کنکاشی در دین و آیین هخامنشیان:"بخش 2"

کنکاشی در دین و آیین هخامنشیان:"بخش 2"نخست می خواهم بپردازم به موضوعی که به تازگی بدان پی برده ام، و آن راه و روش کنکاش در تاریخ است برخی از دوستان عقیده بر این دارند که برای دست یابی به مفهومی درست و صحیح و کارآمد از تاریخ شرط  نخست این است که باید به منابع درجه یک از تاریخ دسترسی پیدا کرد و آن ها را در هر موردی مد نظر قرار داد و برخی از این دوستان تا جایی پیش رفته اند که بررسی در تاریخ ایران را بدون در نظر گرفتن رای و دید این منابع کاری بیهوده و بی ارزش می انگارند برای همین هم سال هاست که بسیار کم و ناچیز با ره یافتی نو در فن تاریخ نگاری روبرو می شویم چرا که منابع محدودند اما ذهن و اندیشه فرار و گسترده است و می تواند به چشم بر هم زدنی هزران سال گذشته و هزران سال آینده را درنوردد تنها نیاز به تصویر سازی دارد من به این نتیجه رسیده ام  که برای دست یافت به تاریخ کهن ایران نخست ما باید به درک صحیحی از باورها و اعتقادات ایرانیان از گذشته تا کنون دست یابیم و برای این کار نخست باید جغرافیای ایران کهن را شناخت و پس از آن استوره ها و همچنین افسانه ها و تمام مفهوم های فلکوریک ایران را نه تنها شناخت بلکه در اندیشه تصویر سازی کرد بگونه ای که در زمانه و فرهنگ ایران کهن شناور شد باورهای مردم ایران در درازای هزاره ها آنچنان دگرگون گشته است که به هیچ عنوان نمی توان با باورهای امروزین آنها را مطابقت داد. زمانی حیواناتی نظیر گاو و یا سگ در فرهنگ و باورهای ما آنچنان دارای ارزش و احترام بوده اند که باورنکردنی و شگفت انگیز می نماید و امروزه با خارداشت و بی ارزش دانستن آنها روبرو هستیم و همین دوگانگی ها و چند گانگی هاست که می تواند ما را به سراشیب اشتباه و ناصحیح بودن اندیشه سوق دهد. در اینجا من ادعایی برای پاسخ دادن به چیستان های تاریخی ندارم، چرا که کنجکاوی و عطش گسترده ی من برای دانستن نمی تواند پاسخ به پرسش ها باشد اما می تواند مقدمه ای باشد برای یافتن راهی که در آرزویش شب و روز در تلاشم.در جستار پیشین چنین نتیجه گرفتم که مغان قومی بودند، دارای پیشینه ی تاریخی که پیش از آمدن زرتشت در غرب ایران می زیسته اند و همچنین آنها را فرهیخته و دانشمند دانستم که به بسیاری از دانش ها آگاهی و مهارت داشته اند. و اشتباه بسیاری از مورخان و پژوهشگران را در مورد دین و آیین هخامنشیان را یکی گرفتن آیین مغان با دین زرتشت دانستم. و البته به این باور دارم که زرتشت دینی را بیرون و خارج از آیین های کهن ایران نساخته است بلکه در امتداد همان آیین منتها با دگرگون ساختن ارزش ها و بنا نهادن نگرشی نوین از همان آیین ها و خارداشت خرافات و کژ راه ها دینی جهانی را بر اساس یکتا پرستی تداوم بخشید که هخامنشیان نخستین بر پا دارندگان راستین دین زرتشتی در سرتاسر ایرانزمین و سپس شناساندن آن به جهانیان بوده اند.پس از شکست ماد بوسیله ی کورش بزرگ، مغان تصمیم بر این گرفتند که جایگاه تازه و مناسبی در قدرت پارس برای خود باز کنند تا همچنان سابق قدرت و نفوذ خود را در دربار ایران که اکنون بسیار گسترده تر شده بود پیدا کنند.گفتیم که دین زرتشت در نخست بسیار ساده و بدور از دستگاه و سیستمی خاص بود، در دین زرتشت پیامبر کسیست که انسان ها را می انگیزاند به خرد ورزی و در این راه هیچگونه شرعیاتی به معنا و مفهوم امروزی نمی دهد چون خدا در درون انسان هاست نه در بیرون که در بیرون بدنبالش بگردند و برای دوری از خشمش قربانی دهند. اما آیین قربانی وجود داشت و زرتشت با آن مخالف بود برای همین بسیار محدود شد.و دیگر اینکه آتش نماد اقوام آریاییست و اگر جایی آتش و آتشدان دیده شد نمی توان گفت آن قوم زرتشتی هستند.دوشن گیلمن و ماریان موله، آئین هخامنشى را نوع ویژه اى از مزدا پرستى به شمار آورده اند. تمام پادشاهان هخامنشى اورمزد را خداى بزرگ و پشتیبان و یاریگر خود مى دانند وهرودوت، بردیا- فرزند کوروش را سمردیس Smerdiss، و گزنفون و کتزیاس او را تیناکسارس= تنوخشتده، کسى که تنومند و بلند بالا و تجسم کلام خدایى است، خوانده اند. آریا رمنه و آرشام- اجداد داریوش از شاخه فرعى هخامنشى- همه آنچه را اعم از حکومت، سرزمین مردم و اسبان خوب که دارند به واسطه عنایت و بذل و توجه اورمزد به آنها مى دانند. در کتاب ششم پیرنیا چنین می بینیم: ایرانیان دوره هخامنشى باور داشتند به خداى بزرگ که او را اهوره مزادا (داناى بزرگ) مى نامیدند و پس از او به موجودات مجرد باور داشتند که (یزت Yazat= ایزدان فرودست یا امشاسپندان (Amashasepanta) نام داشتند و یاریگر خداى بزرگ و در مرتبه پایین قرار مى گرفتند. پیرنیا مى افزاید: نگارنده این باور را تائید مى نماید که رفتار سیاسى، دینى، اجتماعى، شهریاران و دولت و مردم ایران دوران هخامنشى مبتنى بر تساهل، تسامح و مدارا و احترام به حقوق و باورهاى دینى، سیاسى و اجتماعى سایر قومیت ها و ادیان امپراتورى و دیگر سرزمین هاى اطراف بوده است. ضمن آنکه خود در باورهایشان به خداى بزرگ در کار جهان باور داشتند و این از رموز مهم اقتدار و توسعه سیاسى، نظامى و فرهنگى آنان گشت و به راستى دوره هخامنشیان پربارترین و درخشان ترین عصر تاریخ ایران است. بسیاری از پژوهشگران با شگفتی دردین هخامنشیان می نگرند زیرا افکار و اندیشه یاین پژوهشگران تحت تاثیر تلقینات دین های سامی ست، آنها می پرسند اگر هخامنشیان زرتشتی بودند چرا در سنگ نبشته های خود یک بار هم نامی از زرتشت نمی آورند؟ دلیل نبود نام زرتشت این است  که آن ها مانند مسلمانان و یا مسیحیان پیامبرشان را واسطه بین خود و خدا نمی دانستند خدا و دین در درون بود و خیزش و رویش از درون به سمت بیرون داشت، تا زمانی که دین زرتشت را بخوبی نشناسیم و درک نکنیم نمی توانیم به شناخت هخامنشیان دست یابیم. کورش سنگ نبشته های کوتاهی در پاسارگاد در شمال پارس،از خود به جای گذاشته است، که در این سنگ نبشته ها هیچ اشاره ای به باورهای دینی وی ندارند، اما در کنار ویرانه های کاخ، محوطه ی مقدسی با دو ته ستون سنگی بزرگ، ظاهرا برای عبادت دسته جمعی در فضای باز، یعنی به شیوه ی سنتی ایران، وجود دارد. در اینجا قطعاتی هم از سه آتشدان به دست آمده است. این ها را نمی توان با قاطعیت سازه ای که بر آنها  نثارهایی برای موجوداتی ایزدی می نهادند یا قربانی می کردند، دانست چون در سنت زرتشتی این سازه صرفا برای نگاه داشتن آتشی به کار می رفته استکه زرتشتیان در برابرش نماز می گذاردند. نثارهای آنان برای آتش، برای حفظ آتش بوده و در اصل جنبه ی کاربردی داشته است مانند چربی حیوانات که سبب روشن نگاه داشتن آتش می شود.به گفته ی مری بویس اینگونه که بنظر می رسد در سده ی 6 پ.م در اثر آشنایی با آیین های حکومتی در خاورمیانه و نیز درخشش شاهنشاهی نو بنیاد، روحانیان ایرانی( که منظور احتمالن همان مغان هستند چون دین زرتشتی تا پیش از آن روحانی نداشته است ‍‌«نظرخودم») را برانگیخت تا آتشی برآورند که شاه در برابر آن نماز به جای آورد.شیئی که آتش را در آن می نهادند، ظاهرا شکل اصلح شده ی گونه ای آتشدان اصیل است که در محوطه ی مادی نوشی جان تپه در نزدیکی اکباتان کشف شده است. این آتشدان که در آیینی ناشناخته به کار می رفته و متعلق به سده ی هشتمپ.م است، متشکل از یک پایه ی آجری حجیم اندود شده است که یک بخش فوقانی چهار پله ای را نگاه می دارد در بخش فوقانی یک فرو رفتگی دیده می شود که نشانه های سوختگی، شاید از آتشی مقدس، برآن است.آتشدان های سنگی پاسارگاد هم اگر چه بزرگند، ولی ظرافت بیش تری دارند. این آتشدان ها یک بخش زیرین سه پله ای داشته اند که تعادل بخش سه پله ای فوقانی را حفظ می کرده است.(عدد سه در تمام آیین های زرتشتی اهمیت دارد.) این بخش فوقانی، به جای آن که همچون آتشدان نوشی جان تپه کم و بیش مسطح باشد، بسیار فرو رفته بود، چندان که این جایگاه توان نگاهداری قشر ضخیمی از خاکستر داغ را داشت که وجودش برای حفظ آتشی همیشه فروزان لازم بود. گواهی در دست نیست که نشان دهد این آتشدان ها در اصل در کجا قرار داشته اند، ولی از آن جا که هیچ ساختمانی در پاسارگاد نیست که بتوان آن را پرستشگاه دانست، بنابر این احتمال دارد که این آتشدان ها درون کاخ هایی پی در پی قرار داشته اند و حامل« آتش اجاق» یا آتش شخصی شاه بزرگ بوده اند که بدین سان نشانه ی عظمت شاه برآورده و برای نمازهای روزانه زرتشتی به کار می رفته است.دیگر از شواهدی که می توان بر زرتشتی بودن کورش بزرگ حکم داد، نامیست که کورش بر دخترش نهاد او یکی از دخترانش را «آتوسا» نامید که نامیست یونانی ، ایرانی این نام می شود«هوتئوسا» اما چون نام ملکه ی ویشتاسپ، پادشاه حامی زرتشت بوده است او نیز برای دخترش همین نام را بر گزیده است.پس از کورش بزرگ چنانکه می دانید رویداد های بزرگ و کوچک بسیاری روی داد اما موضوع مورد نظر من رویدادیست که می توانست به فاجعه ای بزرگ و جبران ناپذیر مبدل شود که با زیرکی و دانایی مردان بزرگی همچون داریوش از بین رفت، (از این روی در این جستار به این موضوع می پردازم چرا که دین هخامنشیان را در برابر دین کسانی چون گئومات بخوبی روشن سازم،) و آن دست اندازی به جایگاه پادشاهی به وسیله ی گئومات مغ بود. چنانکه منجر به نخستین مبارزه سیاسی داریوش و همچنین نخستین مبارزه مذهبی ایران شد گئومات چه کسی بود؟ او چگونه خود را به جای بردیا جا زد؟ او پیرو چه آیینی بود چون مشخص است که زرتشتی نیست؟برای اینکه اوج فاجعه را درک کنیم بگذارید به این رویداد از بعد دیگری نظر بیاندازیم، ببینیم که بردیا در یک ماجرای مشکوک و نامعلوم و مبهم کشته می شود، کمبوجیه فرزند دیگر کورش بزرگ در اثر مشورت با مغان برای نخستین بار در میان پارسیان عمل زناشویی با هم خون را انجام می دهد(چنانکه در جستار پیشین اشاره کردم مغان دست به زناشویی های هم خونی می زده اند تا اسرار و ثروت در بین خودشان حفظ شود) و به جنگ بی نتیجه ای می رود که به نظر من آن هم در اثر مشورت با مغان روی می دهد و پس از آن هم با مرگی مشکوک و باز نا معلوم از پای در می آید.دو پسر کورش بزرگ که جانشینی شایسته برای شاهنشاهی ایران بوده اند از پای در می آیند و این یعنی شکست هخامنشیان، و شاید شکست پارسیان و همه ی دست آوردهای کورش بزرگ که در این مدت برای ایران فراهم کرده بود. چرا که فر پادشاهی از بین می رفت و کسانی بدون شک می دانستند که باید هر دو پسر کورش را از بین برد تا نقشه ی شومی را به اجرا درآورد. در تاریخ آمده که گئومات مغ که در زمان کورش بدلیل ختایی که از او سر زده بود که بازهم مشخص نیست چگونه ختایی بوده است گوشش بریده می شود و اکنون این مغ گوش بریده تنها به خاطر شباهت به بردیا به دربار شاهنشاهی نفوذ می کند و خود را پادشاه می نامد.! به نظر من گئومات نمی توانسته است بدون پشتوانه ی محکم و سفت و سختی از بیرون دست به چنین کاری بزند، دیگر اینکه این نقشه در زمان کوتاهی کشیده نشده است بلکه چنین نقشه هایی نیازمند مهارت و زمانی زیاد برای بررسی دارد تا آماده شود و تحقق پذیرد.البته باید در نظر داشت که گئومات در ظاهر به عنوان یک پارسی  واز خاندان هخامنشی توانست چنین کاری انجام دهد و این آگاهی و هوشیاری و علاقه ی مردم را نسبت به هخامنشیان می رساند. در سنگ نبشته ی بیستون داریوش حقایقی را برای ما روشن می سازد، اینکه گئومات تمام معابد را ویران ساخته و او دوباره دست به باز سازی آنها می زند.اکنون‌  بینیم‌نظر تاریخ نویسان در این مورد چیست: بنا به‌ نوشته‌ی‌ گروه‌ اندکی‌ از مورخان‌، پس‌ ازعزیمت‌ کمبوجیه‌ به‌ مصر، مغی‌ گئوماتا (Gaumata) نام‌، خود را بردیا خواند- وبعدها وی‌ را به‌ لقب‌ بردیا یا اسمردیس‌ غاصب‌ (دروغین‌) ملقب‌ ساختند. چون‌ گئومات به‌ سلطنت‌ رسید، دستور داد پرستشگاههای‌ کشورهای‌ تابع‌ ایران‌ را ویران‌ سازند. روشن‌ است‌ که‌ صدور این‌ دستور از تعصبات‌ مذهبی‌ او سرچشمه‌ می‌گرفت‌، زیرا وی‌ از قبایل‌ مغان‌ بود و از سیاست‌ بی‌اطلاع‌ بود- و شاید همین‌ موضوع‌موجبات‌ سقوط‌ وی‌ را از سریر شاهی‌ فراهم‌ آورده‌ باشد. اما از سوی‌ دیگر برای‌جلب‌ دلهای‌ مردم‌، مالیات‌ سه‌ سال‌ را بخشود و خدمت‌ نظام‌ را از میان‌ برداشت. ( که روشن است با این قانون ها چه بر سر کشور می آمده است)یونانیان‌ بردیارا با اسامی‌ گوناگونی‌ چون‌ ماردوس‌ ، اسمیردیس‌ ، ماروفیوس‌ ،مرفیس‌ ، تنااوکسارس‌ و تاینوکسارس‌ می‌شناختند. جمعی‌ از دانشمندان‌ وتاریخنگاران‌ گئومات را با بردیا یکی دانسته و او را برادر تنی‌ کمبوجیه‌ می‌دانند. اما برخی‌ دیگر بر این‌ باورندکه‌ کمبوجیه‌ پیش‌ از عزیمت‌ به‌ مصر بردیا را از میان‌ برده‌ بود. به‌ عقیده‌ی‌هرودوت‌ و اومستد (A.T. Olmstead) و گروه‌ دیگری‌ از مورخان‌ نامی‌، این‌ بردیابرادر کمبوجیه‌ بود که‌ پس‌ از مرگ‌ پدر کارهای‌ ماد، ارمنیه‌ و کادوسیه‌ به‌ وی‌واگذار گردید. گئومات در یازدهم‌ مارس‌ سال‌ 522 در کاخی‌ به‌ نام‌ پیشیائو وادا برکوه‌ ارکدرش‌ خود را شاه‌ خواند و تا چهاردهم‌ آوریل‌ 521 پ‌. م‌. در بابل‌پذیرفته‌ شد
گئومات غالباً دور از مردم‌ به‌ سر می‌برد و در بین‌ درباریان‌نیز ظاهر نمی‌شد. از آنجا که‌ وسایل ارتباط جمعی مانند اکنون وجود نداشته است و همه ی مردم شاه را ندیده بودند و با او در ارتباط نبودند، در آغاز کناره‌گیری‌ بردیااز مردم‌ و خودداری‌وی‌ از مصاحبت‌ با درباریان‌ چیزی‌ غیر عادی‌ نمی‌نمود. اما تأکیدش‌ در مورد قطع‌روابط‌ افراد خاندان‌ سلطنتی‌ با وی‌ موجبات‌ بدگمانی‌ درباریان‌ و به‌ ویژه‌رؤسای‌ خاندانهای‌ هفت‌ گانه‌ نجیب‌زادگان‌ ایران‌ را فراهم‌ آورد که‌ در هر زمان‌می‌توانستند در کاخ‌ سلطنتی‌ حضور یافته‌ بدون‌ کسب‌ اجازه‌، با شاه‌ دیدار کنند. این‌ بدگمانی‌، افراد موصوف‌ را به‌ جستجوی‌ علت‌ حقیقی‌ رفتار بردیا انداخت‌. پس‌از پژوهشهای‌ بسیار، سرانجام‌ آشکار شد که‌ پادشاه‌ آنان‌ بردیای‌ حقیقی‌ نبوده‌ ووی‌ می‌خواسته‌ است‌ با دور نگهداشتن‌ آنان‌، هویت‌ حقیقی‌ خویش‌ را پوشیده‌نگاهدارد. آنان‌ برای‌ اطمینان‌ از درستی‌ نتیجه‌ی‌ بررسیهای‌ خویش‌، به‌ فدیم‌ (Phedime) دختر اتانس‌ (Otance) - یکی‌ از بزرگان‌ دربار - که‌ همسر گئوماتا بود،دستور دادند به‌ طور پنهان‌ بررسی‌ کند که‌ آیا گوشهای‌ شاه‌ بریده‌ شده‌ است‌ یانه‌. (گئوماتا در جوانی‌ مرتکب‌ جرم‌ شده‌ و به‌ عنوان‌ کیفر، گوشهای‌ وی‌ رابریده‌ بودند.) هنگامی‌ که‌ مشخص‌ شد شاه‌ کسی‌ جز گئوماتانیست‌، چند نفر برای‌کشتنش‌ پیمان‌ بستند. سپس‌ افراد مزبور خود را به‌ حصار سیکایاهواتی‌ (Sikaiahuvati) یا سیکتوواتیش‌ (Sikthauwatich) واقع‌ در ماد رسانیدند و پس‌ ازکشتن‌ نگهبانان‌، بردیای‌ دروغین‌ را هلاک‌ کردند. آن‌ گاه‌ سرِ او‌ را به‌ مردم‌نشان‌ داده‌ به‌ کشت‌ و کشتار و غارت‌ مغان‌ پرداختند.چرا مردم اینچنین خشمگین می شوند که دست به مغ کشان می زنند؟ چرا داریوش در سنگ نبشته ی خود بارها سوگند به راستی می خورد و نیاکان خود را باز می شمارد؟ من فکر می کنم که دلیلش چنین است که مردم ایران برای نخستین بار با گئومات، مزه ی زهر تلخ دروغ را می چشند و با گوشت و پوستشان احساس می کنند و از برای همین انتقامی سخت از مغان می گیرند، و در 29 سپتامبر سال‌ 521 پ‌. م‌. یعنی‌ تنها پس‌ از هشت‌ ماه‌ فرمانروایی‌، گئومات به‌ دست‌ داریوش‌ کشته‌می شود. کتزیاس‌ مورخ‌ یونانی‌ ، نام‌ این‌ مرد را اسپنته‌ داته‌ اسفندیار (= داده‌ی‌مقدسات‌) قید می‌کند. پوستی‌ خاورشناس‌ آلمانی‌ این‌ نام‌ را مورد تأیید قرار داده‌و گئوماتا را لقب‌ وی‌ دانسته‌ است‌.هردوت‌ می‌گوید: «روزکشتن‌ گئوماتابزرگ‌ترین‌ عید دولتی‌ پارسها است‌. آنان‌ در روز مزبور هر مغی‌ را که‌ یافتند،نابود کردند و اگر شب‌ در نرسیده‌ بود، همه‌ی‌ مغان‌ هلاک‌ شده‌ بودند.» می‌توان‌پنداشت‌ که‌ بر سر کار آمدن‌ گئوماتا به‌ تحریک‌ مادها بوده‌ است‌ که‌ می‌خواستنددست‌ پارسیها را از سلطنت‌ کوتاه‌ و استقلال‌ ماد را تأمین‌ کنند.
بنا به‌نوشته‌ی‌ هرودوت‌:( داریوش‌ و شش‌ تن‌ هم‌ پیمان‌ وی‌ پنج‌ روز پس‌ از کشتن‌ گئوماتابا یکدیگر هم‌ سوگند شده‌ برای‌ تعیین‌ آینده‌ی‌ کشور به‌ گفتگو نشستند(هفت‌ نفر مزبور به‌ طایفه‌ی‌ نجیب‌زاده‌ی‌ خاندان‌ پارسی‌ تعلق‌ داشتند اینان‌عبارت‌ بودند از:
1-وین‌ دفرنا، پسر ویسپار، 2- داریوش‌، پسر ویشتاسب‌، 3- هوتانه‌، پسر ثوخره‌، 4- گئوبرووه‌، پسر مردونیه‌، 5-وی‌ درنه‌، پسر بغابیغ‌ نه‌، 6- بغ‌بوخش‌، پسردادوهیه‌، 7- آردومنیش‌، پسروهوکه‌درماد سپاهیان‌ به‌ تحریک‌ فراارتس‌ (Phraortes) نامی‌ از مردم‌ آن‌ سامان‌- که‌خود را کشاتریتا (Kshatrita) و از اعقاب‌ سیاگزار معرفی‌ کرده‌ بود- عصیان‌ آغازنهاده‌ سرانجام‌ وی‌ را به‌ پادشاهی‌ برگزیدند. داریوش‌ سرداری‌ به‌ نام‌ ویدارتارا مأمور سرکوبی‌ وی‌ کرد و چون‌ نبرد آن‌ دو به‌ نتیجه‌ی‌ قطعی‌ نرسید، داریوش‌به‌ سردار مزبور دستور داد تا رسیدن‌ خود وی‌ از ادامه‌ی‌ نبرد خودداری‌ کند.پادشاه‌ ایران‌ پس‌ از فتح‌ بابل‌ به‌ سوی‌ ماد رفت‌. در نبردی‌ که‌ بین‌ اووفراارتس‌ در گرفت‌، شورشیان‌ به‌ کلی‌ نابود شدند. فراارتس‌ به‌ ری‌ گریخت‌، ولی‌گماشتگان‌ شاه‌ وی‌ را گرفتار و زندانی‌ کردند. آن‌ گاه‌ به‌ دستور داریوش‌ گوش‌ وبینی‌ و زبانش‌ را بریده‌ چشمانش‌ را از کاسه‌ بیرون‌ آوردند و برای‌ مدتی‌ وی‌ رابا همین‌ وضع‌ در دربار نگاه‌ داشتند- تا عبرت‌ سایرین‌ گردد، سرانجام‌ فراارتس‌ درهمدان‌ به‌ درا آویخته‌ شد.در جغرافیای‌ تاریخی‌ ‌ ایران‌ می‌خوانیم‌ که‌ داریوش‌ در سنگ نبشته ی‌ نقش‌ رستم‌،کرخایاقرطاجنه‌ را جزو ممالک‌ ایران‌ به‌ شمار آورده‌ است‌. ولی‌ از نوشته‌های‌ژوستن‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ این‌ کشور نه‌ از ایران‌ فرمان‌ می‌برد. و نه‌ بدان‌کشور خراج‌ می‌پرداخت‌. تاریخنگار مزبور می‌نویسد که‌ &la

/ 3 نظر / 26 بازدید
تیرداد بنکدار

با درود نوروز باستانی و سال نوی خورشیدی را به شما هم اندیش گرامی شادباش گفته و آروزی سالی سرشار از بهروزی و پیروزی را برای ایرانیان میهن دوست و پاک نهاد دارم. شاد و پیروز باشید، جاوید و پاینده باد ایران و ایرانی.[گل][گل][گل]

جعفر معروفی

درود بر یار دیرین و ارزشمندم نازنین گرامی نازنین گرامی آغاز سال نو خورشید ... فرا رسیدن نوروز باستانی را به شما و خانواده گرامیت تبریک می گویم می دانستی همسر من شیرازیست ! عزیزم همسرم دیوان حافظ را از حفظ است و مرا با حافظ همیشه مانوس و همراه می سازد سال خوب و پر باری برایت آرزو می کنم بهروز و شادکام باشید بدرود [گل][گل][گل]