کدام غبار...؟

 

با جوانه ها، نوید زندگی است.

زندگی: شکفتن جوانه هاست.

هر بهار

از نثار ابرهای مهربان

ساقه ها پر از جوانه می شود

هر جوانه ای شکوفه می کند

شاخه چلچراغ می شود

هر درخت پر شکوفه باغ...

کودکی که تازه دیده باز می کند،

یک جوانه است.

گونه های خوشتر از شکوفه اش،

چلچراغ تابناک خانه است.

خنده اش بهار پر ترانه است،

چون میان گاهواره ناز می کند...

ای نسیم رهگذر، به ما بگو

این جوانه های باغ زندگی،

این شکوفه های عشق،

از سموم وحشی کدام شوره زار

رفته رفته خار می شوند؟

این کبوتران برج دوستی،

از غبار جادوی کدام کهکشان

گرگ های هار می شوند؟

 

                                     فریدون مشیری

                

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
رستاخیز

دورود ..دورود به آريايی تباری که زخم تنش هم قدمت توتک بزرگ شده دراين زمانه ي رنگ بي رنگ بودن مثل صلابت نقش رستم سخت است هميشه خون پاک کوروش کبير در وجودتان نعره بزند شايد منه خفته وديگران بيدار شويم بدرود

nendoke

همه اش رو نخوندم ولی یه تیکه های چشمم خورد به نظر جالب می اومد .

حامد

با درود فراوان و تقديم احترام و با سپاس بیکران به سبب حسن توجهتان به نوشته های تارنگار « سرزمین جاوید» . نوشتارهای بسيار زيبايتان را خواندم و از ان بهره بسيار برگرفتم . زين پس خواننده هميشگی نگاشته هايتان خواهم بود . همراهی با فرهیخته ای چون شما در این راه دشوار باعث افتخار است . پيروز و سرفراز باشيد . بدرود

ساسان

استاد عزيزم و نيکو نگارم نازنین خانم ؛ جناب سورنا جیلانی از نقطه نظر بنده بسیار زیاد فراوان عالی میباشد که جنابالی و استاد جيلانی نيکو انديش با یکدیگران همکاری نماييد و به همگان بگوييد که دشمنان نزاد نيکوی اريايی جواب ما را نمی توانند بدهند و پان ترک و پانعرب و پانکرد و پان مغول ميباشند و آبروی انها راببريد از نقطه نظر بنده بهتر ميباشد شما با اين دوست فداکار و نيکو نگار استاد گيلانی در اين راه پر خطر و دشوار در سرزمين جاويدانمان همکاری فرمایید . بدرود بر نژاد نیکوی اریایی

سورنا گیلانی

من كتاب اشكانيان آقاي پورپيرار را خوانده ام ! . حتي عبارت "محور شرارت" ، مفهوم كلمه " آريايي "، بر اثر مطالعه اين كتاب به ذهنم خطور كرد! . به عقيده من آريايي‌ها ذاتا تروريست هستند !. هدف ما! ريشكني آريايي ها در يكي دو سال آينده است . مگر اينكه مدعيان آريايي بپذيرند ، آريايي نيستيد !!.

سورنا گیلانی

من همان بابالنگ دراز! (= babayadegar ) مغز خر خورده! وراج! پرسه زن! هستم . البته از اجداد خود (Persian ها : گربه خانگي مو دراز!.، شخص خپل! Oxford English- -Dictionary 2004 ) زبان درازي را نيز به ارث برده‌ام ! . دكتر ؟؟؟!!! پرويز ورجاوند سردسته شوونيسم سفاك فارس در مناطق غير فارس!!، پارس هاي شبانه زنش! را پرسه زنان روي كاغذ آورده (بنده هم شاهد بودم !!!!!!) و از من خواسته آنها را در وبلاگم بنويسم . گوسفندان من!!!!! نه ببخشيد دوستان من ! مطمئن باشيد ، دقيقا همان هايي مي نويسم كه به من ديكته مي شود . ديشب با قرآن فال گرفتم آمد : "فمن يعمل مثثقال ذرة شرا يره"!!!!!! . قرآن را كنارگذاشته با ديكشنري آكسفورد فال گرفتم !!!! كلمه parse ، لاتيني شده پرسه(زدن) خودش را نشان داد ولي اثري از pars نبود !!!! آن موقع مصرع "كمر بسته اختران به پيكارم"!!، از ذهن گذراندم !، پرويز ورجاوند به من گفته: " بعد انتشار كتاب ساسانيان قسمت سوم ديگر صبحانه نمي خورم !!!!!". با اين اوضاع و احوال كلاه ما آريايي پرستان كله خر خورده ، پس معركه است!

سورنا گیلانی

اين هم از داريوش خون آشام كه گفته است :«هنگامی که گئوماتا را کشتم، مردی به نام آسينه پسر اوپدرمه در عيلام شورش کرد. سپس تمام عيلاميان شوريدند و به آسينه پيوستند. آسينه را گرفتند و به نزد من آوردند، من او را کشتم... يک مرد بابلی به نام ندين تبيره پسر آينايره در بابل شورش کرد. تمام بابليان با ندين تبيره همدست شدند. من خود به بابل رفتم و به خواست اورمزد، هم بابل و هم ندين تبيره را گرفتم و سپس ندين تبيره را در بابل کشتم... همان زمان که در بابل بودم اين مردم عليه من شوريدند: پارس، عيلام، ماد، آشور،‌ مصر، پارت، مرو، ستغيديان، سکاييان... دستور دادم برويد و آن هايی که مرا نمی خواهند درهم بکوبيد. فرورتی را دستگير کردند و به سوی من آوردند. بينی، گوش ها، زبان او را بريدم، يک چشم اش را درآوردم و بر درگاه من بسته شد تا مردم و سپاهيان ببينند و آن گاه به مقعد او تير فرو کردم!!!!!! و سرانجام در درون اکباتان به دارش زدم ». (پی ير لوکوک، کتيبه های هخامنشی، ترجمه کتيبه ی بيستون)

arshia

پاينده باشی همچون ايران مطالبت را کامل می خونم

سورنا گیلانی

با درود فراوان . پيام پرمهرتان را در تارنگار خويش خواندم و بسيار شادمان از اين گشتم که با فرهيخته ای ديگر افتخار اشنايی و همراهی يافته ام . از نيک انديشی شما در مورد نوشته های تارنگار سرزمين جاويد سپاسگزارم . نوشتارهای زیبایتان را نیز خواندم و بهره بسیار از ان برگرفتم . یاور ارجمند بایسته است یاد گردد پیامهای پیشین که به نام من نگاشته شده را اینجانب ننوشته ام و از سوی انیرانیانی چون نویسندگان دو پیام پیش از پیامهای منتسب به من نوشته شده است . با ارزوی بهروزی و نیکروزی . خداوند نگهدار