« اي بزرگترين و با شكوهترين انديشمند هست»                     

اگر بديدنم مي آيي با چراغ و دلي روشن بيا وبه ياد داشته باش،ظلمت زدگان از روشني و روييدني بيزارند.جهاني كه از راستي تهي ماند،اين جهان خود مباد.انسان ستاره اي افتاده در شبي تاريك نيست،جزيي از نظامي به سامان و در هم پيوسته است.چون تباهي و بيداد جهان را فراگيرد،زمين«سپندارمزد»به پدر بانگ كند كه من اين«زيان»را نتابم.وزيرو زبر شوم و اين مردم را زير و زبر كنم.(يادگارجاماسپ ترجمه صادق هدايت)Ayandegaan.jpg

بازهم دروغ در ارديبهشت روي نماياند،و تمام ايران دوستان را اندوهگين نمود پس از دوسال تلاش براي جلوگيري از بستن سدسيوند،باز بايد گواه نابخردي اين كژانديشان باشيم، ايكاش باران مي باريد تا نامحرمان اشك هايم را نبينند چگونه از راستي گويم، زماني كه جز دروغ نمي بينم،پدربزرگ چقدر تنهايي! اما بازهم بردبارانه، ايستاده و پا برجا به اين سرزمين زيبا و پر مهر مي نگري،تنگه بلاغي مي رود كه در زير آب از چشمان مشتاقم پنهان شود،مني كه هنوز سير نديدمش،هنوز چشمان مشتاقم به دنبال رد پاي نياكانم روان است با خود مي گويم چگونه پاسخ نسل آينده را خواهيم داد زماني كه در پي هويت خود به اين دشت بيايند؟،به آنها خواهيم گفت كه زماني كه مي توانستيم سكوت كرديم،و زماني كه نتوانستيم اشك ريختيم تنها اشك...

درخت پير تن من دوباره سبز مي شود!

كه زخم هرشكست من حضور يك جوانه شد!

درخت پير تن من دوباره سبز مي شود!

هرچه تبر زدي مرا زخم نشد!جوانه شد!(ايرج جنتي عطايي) 

 اين روزها تب تند، برگشت زدن،دور زدن،ميان بر زدن،انحراف به چپ،انحراف به راست،آن هم بدون بوق زدن و راهنما زدن، آن هم زير تابلوهاي تازه و نو ورود ممنوع و دور زدن ممنوع،خيابان يك طرفه،سبقت گرفتن ممنوع،...چنان بر روح و جان برخي از پژوهشگران ما چيره شده است كه مانند سيلي برخاسته از  درهم شكسته شدن سدي سست پايه و نا بجا بسياري از ما جوانان ايراني را نيز به دنبال خود مي كشاند و مي برد تا در ناكجاآبادها و سرانجام به هيچستان سپارد.اين دسته از استادان و پژوهشگران،«به خاطر ايشان» را فراموش كرده اند، و در نتيجه تنها «زلف پريشان»را مي بينند،آنها از ياد برده اند كه فردوسي« سي سال» رنج برد و تلاش كرد براي سربلندي ايران و ايراني براي سرفرازي ايران و ايراني،براي اينكه امروز دانشجوي ايراني تحقير نشود،خوار و كوچك نشود،كه تو بي هويتي،بي تاريخي،بي گواهي.تا ديروز دست و پا مي زديم كه به چشم آبي ها باج ندهيم،كه همه بدانند مي خواهيم روي پاي خود بيايستيم،جشن هاي 2500ساله مي گرفتيم كه دنيا بداند ما بي اصل و نسب نيستيم، كه ما ملتي متمدن و با ريشه هستيم،سرزمين ما به تازگي از نقشه ي جغرافيا سردرنياورده است و همين استادان و مورخان تابلو برگشت زدن ممنوع را بالا بردند،پدران و مادران ما تا خود را مخفيانه بدان ها رساندند كه از چه روي ممنوع است بلافاصله مانيفست ماركس را در دهان آنها گزاردند،اطاعت كوركورانه،و اينكه اين خيابان يكطرفه است،ما رفته ايم و ديده ايم،وتا گفتيم اين ما چه كساني هستند؟پس چشم و گوش خود را چه كنيم؟مرگ انقلابي براي مان رقم خورد.و امروز كه رئيس جمهور داريم، به چشم آبي ها هم باج مي دهد و هم پارچه ي ترمه،!! از ناموس دختران چشم آبي محافظت مي كندو دختران كشور خود را سنگسار،ديگر نه جشن 2500ساله اي است و نه رنج سي ساله اي، سرزمين فردوسي شده است پر از نيمكت براي نشستن سالخوردگان،براي چرت زدن تمام پژوهشگران و تاريخ نويساني كه چون خود توان برگشت زدن و سرتاسر خيابان يكطرفه را رفتن« براي اينكه ثابت كنند از چشم ها و گوش ها ي خودشان بهره خواهند جست نه از ما بهتران»ندارند پي در پي تابلوهاي نو مي گزارند به جاي راه هاي نو،آن ها هنوز هم باور ندارندكه راه درازي كه آمدند، در همان اوايل دور زدن مي خواسته است،آنها نمي دانند كه نيمي از راه را خواب آلوده آمده اند و راه هاي اتوباني كه آغاز ساخت و سازش بوده، نديده اند، آن ها هيچگاه راه شاهي را نديدند،وگرنه مي دانستند پرسپوليس چگونه و از براي چه ساخته شد؟براي همين اكنون خطر  سد سيوند را متوجه نمي شوند،اين مورخان در زماني بسيار دور از زمان ما زيسته اند و تفاوت بين زمان دو نسل را افسانه و قصه، مي پندارند،آنها واژه ي عشق را تعبير خوابي احمقانه مي دانند و گرنه به دستان عاشق كورش بزرگ تازيانه نمي دادند!!و شوربختانه گروهي از جوانان ما وارد اين باند بازي استاد و دانشجو شده اند در ست مثل سريال افسانه شجاعان!1546.jpg گروهي از دانشجويان بدنبال استادي راه افتاده اند و استادها دانشجويان را به جان هم انداخته اند كه برتري فكر خود را ثابت كنند و در اين ميان همه چيز وجود دارد جز عشق به ميهن!به عنوان مثال اگر اين گروه بگويد: آبگيري سدسيوند اشتباه است و بايد جلوي آن گرفته شود،گروه مقابل با صراحت و حتي لحظه اي تأمل مي گويد سد بهانه اي بيش نيست گنبد سلطانيه را بچسب!! و در شگفتم كه اين ها چه ربطي به هم دارد؟مگر قرار است گنبد سلطانيه را آب ببرد؟تنگه بلاغي با آن همه يادمان هاي باستاني به زير آب برود كه پاسارگاد ويران شود،آنوقت ما بگوييم ارك كريم خاني در زمان رژيم قبل زندان شده بوده ،آگر زندان شده از بين كه نرفته هنوز ميان شهر شيراز ايستاده است،مي دانيد چرا؟چون كريم خان زند انگشت تو چشم دنيا نكرد، او جهاني نشد كورش بزرگ است كه در جهان سخن اول را گفته خشايارشا ست كه پا را از آسيا فراتر گذارد،براي همين هم آنها را ازبين مي برند فيلم مي سازند چون رهبران ايران ،فرمانروايان ايران بايد دلقك ها و ترسوها باشند خواجه هاي حرمسرا باشند،از شما در شگفتم  استادكه چنان در مشكلات شخصي خود با رژيم پيشين درگيريد،كه از جشن هاي 2500ساله تنها نبود نيمكت را مي بينيد، ودر رژيم ايران برانداز كنوني كه فرهنگ و تمدن ايراني را تنها 1400 سال مي بيند ابوريحان بيروني،پورسينا،زكرياي رازي،فارابي،خيام،حافظ،سعدي،سهروردي...را برآمده از تمدن اسلامي مي خواند و زبان و فرهنگ تازي را ترويج مي دهد و بارها و بارها در كتاب هاي تاريخ دانشگاهي ايرانيان  پيش از اسلام  راحيوانات فاسد مي خواند،پشتيبان يادمان هاي باستاني مي خوانيد؟!!هزاره هاي گمشده و سده هاي گمشده نه تنها بدين شكل پيدا نمي شوند بلكه به زير هزاران من سكوت هزاران من تزوير و هزاران من خاك و هزاران من آب،براي هميشه مدفون مي شود،حالا كم كم دارم به اين نتيجه مي رسم،كه آن اتاق سوراخ دار پراز خاكستر را اين بار شما داريد به پا مي كنيد،چون با سخنانتان سبب شديد كه  احساس كنم كه در ميان خاكستر و در فضايي خاكستري دست و پا مي زنم!ايكاش اولين و آخرين قربانيتان من باشم!!

 دوستي همين چند روز پيش به من مي گفت گروهي در باره ي تو مي گويند كه فلاني (يعني من)عشق فلان استاد رو داره؟!! (منظور از عشق يعني هواخواه و يا هوادار و يا هر چيزي كه اين معني را بدهد بجز عشق)نمي دانم تا به حال زنبور نيشتان زده است يا نه؟در همان لحظه سدها زنبور به جانم افتاد.من دانشجويي كه تازه ياد گرفتم تنها و تنها به انديشه هاي ديگران توجه كنم و هركس كه قلمي يا قدمي براي اين سرزمين برمي دارد،من هم خاك پايش باشم احساس بسيار بدي پيدا كردم،به هر روي من كه راه درازي نيامده ام و هيچگاه به تابلوها اهميتي ندادم وعاشق اينكه از ميانه راه هنگاميكه با سرعت سرسام آوري رانندگي مي كنم،يكدفعه برگردم،برگشتي لذت آور بطوريكه صداي جيغ لاستيك ها گوش اطرافيانم را پركند.اين روزها روح(سرگي)بر بالاي سرما به پرواز در آمده است و من نمي خواهم عضو پنجم گروه و (ايوانف) باشم،براي همين در ارديبهشت،بهترين راستي و پاكي،اراده بر اين كردم كه پيمان نو كرده و خود را بازيابم و براي اينكار چه مكاني بهتراز پاسارگاد و چه گواهي بهتر از كورش بزرگ،تنها كسي كه تاريخ از او هيچ بد نگفت،چون كورش بزرگ پس از شكست سارد،پايتخت ليدي را گرفت،فرستاده اي از اسپارت ها به ديدن كورش بزرگ آمد و گفت:اسپارت ها تحمل حمله به همسايه ي آنها را ندارند.كورش بزرگ پس از شنيدن پيام گفت:اسپارت ها چه كساني هستند و كار آنها چگونه است كه چنين گستاخي مي كنند.فرستاده اسپارت ها به كورش بزرگ رو كرد و گفت :در جاي معيني در شهر جمع مي شويم و دادستد مي كنيم.كورش بزرگ گفت:من از جماعتي كه وسط ميدان شهر جمع مي شوند و دادو ستد مي كنند و سر هم كلاه مي گذارند و به همديگر براي سود بيشتر دروغ مي گويند ترسي ندارم.اگر زنده ماندم داستان من سرزبان هاي شما خواهد ماند.من در پاسارگاد نخستين كاري كه كردم جاي پاي اهريمنان دروغگو و نابكار را با اشك چشمانم شستم و با موهايم خشك كردم و پس از آن با سبدي لبريز از شكوفه هاي بهار نارنج به پيشگاه كورش بزرگ رفتم،و سر برآستانش فرود آوردم ونجواگونه لب به اعتراف گشودم:من نازنين،دختري از پارس،اعتراف مي كنم كه بزرگترين عشق من سرزمينم و ميهنم ايرانست،و بزرگترين آرزويم،سربلندي و سرفرازي ايران و ايرانيست.از اهورامزدا خواستارم تا از نياكانم مرا يادماني ببخشايد،و آن دستان كاساندان مهربان است تا هرگاه بدانها مي نگرم به يادآورم كه كورش بزرگ بارها و بارها آنها را در دستانش گرفته است،از براي همين آنها را از  آلودگي و ناپاكي حفظ كنم، تا هنگاميكه دوباره دستهاي كورش بزرگ را مي گيرم احساس غرور داشته باشم نه شرمندگي و سرافكندگي.من براي شاد زيستن و شاد در گذشتن تنها مشتي خاك از آرمگاه كورش بزرگ و آتشداني لبريز از آتش و زمزمه ي سرودهاي اوستايي،بس است مرا با عشق نامحرمان چكار.

تا از ميخانه و مي،نام و نشان خواهد بود     سرما خاك ره پير مغان خواهد بود

حلقه پير مغانم ز ازل در گوش است          ما همانيم كه بوديم و همان خواهد بود(حافظ)

 

 

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کورش آريانام

فقط می توانم بگم: افسوس که اين مزرعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته

رضا

با درود. کسی را که خوابيده است ميتوانيم از خواب بلند کنيم. ولی اگر کسی خودش را به خواب زده است هيچ گاه از خواب بلند نمی شود. هرمزد نگاهبانتان باشد...

محمود

عزيزم ...گر ديگران به طا عت خود بسته اند اميد..................ما اعتماد بر کرم يار کرده ايم کوروش کبير:دستور دادم تا بدنم را بدون تابوت و موميايی دفن کنند تا اجزای بدنم قسمتی از خاک ايران را تشکيل دهد

اریانام

با درود و سلام. تارنگاز بنده با ادامه ی ايران و انديشه به روز شد

کوروش سپنتا

با درود بر شما هم میهن گرامی نوشتار چون از دل بر می آید ناگزیر بر دل نشیند. هم میهن دردمان یکیست شما از درد می نالی و من از درمانها سخن می گویم آری برای دیدن درمان درهای من و تو به ما سری بزن و سفارش می کنم جستار درد باهماد ما را بخوانید! باشگاه اندیشه ایرانی

کوروش آريايی

پاينده ايران درود بر شما وزنده باد کوروش داريوش خشايار شاه بابک و... و درود بر شما پيروز باشيد

سپهر بهرام

فراوان درود.از نگارش زيبای شما درباره ی سيوند سپاسگزارم.اين رژيم گجسته ی تازی نشان٬ تاوان ابگيری سيوند را پس خواهد داد.تمام ايران دوستان و ميهن پرستان اگر خودشان يارای بازپسگيری اين اثار را نداشته باشند٬ به فزندانشان اين کار را ياد خواهندداد.از شما و تمام ايران دوستان برای تلاشهایتان سپاسگزارم.

میترا

به نام خداوند جان و خرد همایشهای ایرانشناسی / چهارشنبه ها ساعت پنج تا هفت شامگاه/ مجموعه فرهنگی تهران {خیابان کورش کبیر (شریعتی)، روبروی بهار شیراز، طبقه سوم{ {تلفن: 7و6و77641125} (خواهشمند است این پیام را برای همه دوستان بفرستید.ـ با سپاس/ امید عطایی / دبیر برنامه ها)

حامد «آسمان نقره اي »

سلام. هنوز وقت نشده مطالبتون رو كامل بخونم! من هم يه وبلاگ دارم كه توي اون عكساي دخترم رو ميذارم اگر بيايد و نظرتون رو بگيد خوشحال ميشم البته حواستون باشه كه چشمش نزنيد!

مهران (اولين قلب آبي)

سلام... فكر نمي كنم پشيمون شده باشم از اينكه به وبلاگ شما سر زدم....... به نظرم مي تونيم دوستاي خوبي براي همديگه باشيم... خوشحال ميشم به من سربزني شايد ياد روزاي خوب قديما كه وبلاگ اولين قلب آبي پاتوق بروبچ پرشين بلاگ بود زنده بشه........ دوست دار تو.... دوست جديد مهران [چشمك]