گفتند: يافت مي نشود جسته ايم ماگفت: آنكه يافت مي نشود، آنم آرزوست!هنگاميكه كودكي بيش نبودم، بر شانه هاي پدر مي نشستم تا سنگ نگاره ها را بهتر و بيشتر ببينم، از همان زمان كودكي احساس مي كردم، مرداني بزرگ دست به چنين نقش آفريني هايي زده اند تا مرا شيفته و شيداي نبوغ و مهارت خود كنند و شگفت اينجاست كه هرچه بزرگتر مي شدم برميزان شيداييم افزود چون مفهوم آن نشانه ها را بهتر و بيشتر درك مي كنم، آن سنگ نگاره ها براي من مانند خط بريل بودند براي روشن دلان، بر آنها دست مي كشيدم تا بهتر بفهم آن اسراري را كه از پس هزاران سا ل براي من به يادمان رسيده بود.در نقش رستم و تخت جمشيد، بر بالاي هريك از دخمه هاي داريوش بزرگ و جانشينان وي سنگ نگاره اي وجود دارد كه بارها مرا به شگفتي واداشته است، اين سنگ نگاره با نقشي متفاوت و جدا و ثابت قرار دارد. شاه بزرگ بر تختي آشكار شده است و نمايندگان سي قوم آن را بردوش خود دارند. اما پيروزي بر دشمنان يا دريافت ماليات از پيروان شاهنشاهي به تصوير كشيده نشده است.شاه در برابر آتشدان ايستاده، كماني را در دست چپ نگاه داشته است و دست راست خود را به نشانه ي احترام بالا برده است. تصوير بالدار فروهر در بالا قرار دارد و در قسمت بالاي سمت راست زمينه، ماه به صورت هلالي سر بالا كه درون قرص ماه كنده كاري شده به تصوير كشيده شده است.حضور ماه در كنار زمينه، از اسرارآميزترين و مبهم ترين ويژگي اين نقش است. آشكار است كه ماه چيزي بيشتر از يك نقش تزييني يا فضا پركن است و براستي تقارن اثر را به روشني برهم مي زند.و اين موضوع براي من هميشه جاي پرسش داشت.تا اينكه چند سال پيش به پژوهشي در اين باره از مارتين وست برخوردم كه برايم بسيار جالب بود،او نخست ديدگاه اي.اف.اشميت را بررسي مي كند كه:«نماد روي آرمگاه داريوش را هلال ماه بر روي ماه پر توصيف كرده اند. به باور ما و ديگران اين نماد ممكن است نشانگر هلال ماه پيش از پرشدن به ميزان يك چهارم باشد و نيز ادامه ي دايره ي ماه كه به حالت محو نمايان است. مفهوم ماه در محل آرمگاه ها، پيچيده است.»اشميت بدرستي درك كرده است كه اين تصوير تركيبي همزمان از دو دوره ي ماه به صورت هلال و پر است، اما پديده ي ماه كهنه در دستان ماه نو اغلب هنگامي كه قسمت تيره ي ماه نو با نور منعكس شده از زمين آشكار مي شود.521px-Naghsherostam-2.jpgدر كل مفهوم اين نماد چيست؟ در وهله ي نخست به نظر مي رسد داراي پيامي آشكار است و شاه در گذشته را به عنوان مزداپرستي پارسا به تصوير مي كشد. از اين رو مري بويس مي گويد:«با اين سنگ نگاره، داريوش اعتقاد راسخ به آيين خويش را به تصوير كشيده است».مري بويس بر اين باور است كه آتش،آتشدان خود شاه است و تصوير بالدار متعلق به اهورامزدا نيست بلكه فره خود داريوش است كه همزمان«چيزي را در مفهوم نخستين آن از يك نماد خورشيدي دربر دارد.» در مورد حضور ماه مي گويد:«از نيايش هاي مهم زرتشتي، سه نيايش خورشيد، ماه و آذرنيايش،به خورشيد،ماه و آتش اختصاص دارد، و در يكي از متن هاي زبان پهلوي، در پاسخ به اين پرسش كه چگونه نيايش ايزدان بايد برگزار شود، سفارش شده است كه نيايش كننده بايد در برابر خورشيد، ماه يا آتش زمزمه كند،و همچنين اگر گناهي صورت گرفته است، بايد در برابر خورشيد، ماه يا آتش توبه كند و تبري جويد.بنابراين از يك سو، اين نقش برجسته تنها نشان دهنده ي شاه در حال نيايش بنا بر دستورهاي مرسوم زرتشتي است.»آن چه در بررسي بويس بيش ترين اهميت را دارد، آن است كه دريافت وي تا حدي ارتباط آتش، ماه و خورشيد را به يكديگر منظور مي كند. ما در تعبير اين نقش بايد آن را نوعي تثليث بدانيم. پرسش آن است كه نقش اين تثليث در متن مربوط به خاك سپاري چيست و با پذيرش ارتباط نزديك شاه با يكي از سه پديده يعني آتش مقدس، چرا اين ارتباط به جاي دست آوردهاي وي در مقام فرمانده و جنگجو، مناسب ترين موضوع براي نقش برجسته ي آرمگاه او انتخاب شده است؟ بايد گفت كه گرچه مشابه اين نقش در جايي ديگر وجود ندارد، ولي همين عناصر كم و بيش در نقش برجسته ي بالاي ورودي آرمگاه سنگي متعلق به مادها در «قيزقاپان» نزديك سورداش در شمال شرقي عراق ديده مي شود در مركز اين نقش برجسته دو مرد در طرفين آتشدان ايستاده و به آتش چشم دوخته اند، در حالي كه هر دو، دست راست را بالا نگاه داشته و در سمت چپ كماني به دست دارند. در قسمت كوچك تر بالاي آن، هلال ماه درون قرصي نمايان است، درون هلال مردي تاج بر سر كه چيزي شبيه به يك تنگ ويژه ي روغن يا عطر را در دست دارد نشسته است. در سمت چپ نقش چيزي شبيه فروهر به شكل متداول ديده مي شود، اما كمي بيش از يك سر، دو دست و چهار بال دارد، همچنين در سمت ديگر در امتداد نماد ماه، نقش دايره اي شكل بزرگي وجود دارد كه مركز آن برجسته است و از يازده پره ي سه گوش گرفته مي شود و بر هر پره هلال(ماهي) كوچك كنده شده است. اين نقش ممكن است با وجود كم بود تعداد پره ها، نماد ماه هاي سال باشد.وست مي گويد:توضيح اين نقش برجسته هاي آرمگاه ها ممكن است بر اساس نظريه ي معادشناسي ويژه اي باشد كه مي توان ردپاي آن را در اوپانيشادها، اوستا و سپس در كتاب هاي پهلوي يافت.با متن هاي ايراني آغاز مي كنيم. در قطعه ي مفقود شده اي از اوستا، دامداد نسك، آمده است:«هنگامي كه بوي آدميان شكسته شوند،(بميرند) او به سوي نزديك ترين آتش. سپس به سوي ستارگان، سپس به سوي ماه و سپس به سوي خورشيد مي رود.»در كتاب هاي پهلوي عقيده به عروج ديده مي شود كه روان پرهيزگار پس از مرگ به ستارگان مي رود(نزديك ترين جرم هاي آسماني به زمين)، از آن جا به ماه، از آن جا به خورشيد و عاقبت به سوي خورشيد به روشنايي بي كران كه جايگاه اورمزد است.در سه مرحله( روان مرد نيك به بهشت عروج مي كند)، انديشه ي نيك، گفتار نيك و كردار نيك. نخستين مرحله به ستارگان مي رسد، دومين به ماه و سومين به خورشيد جايي كه بهشت درخشان قرار دارد.21.jpgروان هاي پرهيزگاران از پل چينود عبور مي كند...آن ها قدم به ستارگان مي گذارند، يا به ماه، يا به خورشيد پايه، يا به روشنايي بي پايان. گام نخست به ستاره ي پايه مي رسد، گام دوم به ماه پايه مي رسد، گام سوم به خورشيد پايه مي رسد، و گام چهارم به پل چينود مي رسد.بهشت، نخست از ستاره ي پايه تا ماه پايه است، دوم از ماه پايه تا خورشيد، و سوم از خورشيد پايه تا گرز زمان، كه در آن اهورامزدا جايگاه دارد.آتشدان هم نماياندن عقيده هاي ديني شاه است و هم آن آتشي است كه هنگام مرگ وي، روانش به سوي آن مي رود. از آن جا روانش به ماه و خورشيد خواهد رفت. ماه مشخصه ي بارز و به نوعي مشخصه ي پيچيده ي اين اثر است. خورشيد بايد محصور در تصوير فروهر تلقي شود، كه نماد آن از قرص خورشيد بالدار مصري- آشوري-اورارتويي نشات گرفته است و گونه ي آشكار آن به منزله ي خورشيد و روشنايي روز در هپتنگهايتي(يسن هاي هفت فصل)، بنا بر بندي از بندهشن كه در بالا اشاره شد، مترادف خود خورشيد و هم بنا بر بندهايي ديگر، فراسوي خورشيد محسوب شود.در اينجا به جاست كه اشاره كنيم كه بر سر افراد ممتازي كه با شناخت از اين دنيا مي روند چه مي آيد.نخست با شعله هاي تل هيزم سوزان جسد به تدريج در هم فرو مي رود. سپس:از شعله ها به روز مي پيوندد، از روز به ماه نيمه ي ماه پر، از ماه نيمه ي پر به شش ماهي كه طي آن خورشيد به سمت شمال حركت مي كند،از اين ماه ها به دنياي خدايان، از دنياي خدايان به خورشيد، از خورشيد به قلمرو روشنايي. شخصي كه از هرن گربهه( تخم طلايي، زهدان زرين، موجود به خود كه برهما از آن به وجود آمد، ذات مطلق،تخم طلايي عالم، تخمي كه عالم از آن به وجود آمد، ساري در كاينات، روح با بدن لطيف،...) است به قلمرو روشنايي نزديك مي شود و آن ها را به دنياي برهمن رهنمون مي سازد. در دنياي برهمن آن ها جاودانه زندگي مي كنند. براي آن ها بازگشتي وجود ندارد.هر كس كه از اين دنيا مي رود، به ماه مي آيد. در دو هفته ي اول،( ماه) با دم ارواح آنان به تدريج پر مي شود، در همان هنگام دو نيمه ي دوم، آن ها را براي زايش( دوباره) آماده مي كند...(آن كه موفق به عبور از ماه مي شود) به راهي مي رسد كه «راه خدايان» نام دارد، به دنياي اگني، وايو، ورونه، خورشيد، ايندره، پراجاپتي و برهمن مي آيد.در اين متن ها، ستارگان در عزيمت روح بين آتش زميني و ماه، هنوز به عنوان مرحله ي مياني وجود ندارند. پس نبود ستارگان در نقش برجسته هاي هخامنشي دليل محكمي در برابر تعبير معاد شناسي نيست. اين نقش برجسته ها ممكن است منعكس كننده ي صورتي از اين عقيده باشد كه در اين رابطه به متن هاي هندي آغازين نزديكتر است تا به متن هاي زرتشتي متاخر.نكته ي ديگر نيز وجود دارد كه حاكي از گرفته شدن نظريه ي زرتشتي متاخر از هندي است. در اوپانيشادها آتش زميني كه از درون آن روح در گذشته عبور مي كند و آن را به آتش بهشتي رهنمون مي سازد تل هيزم سوزاندن جسد است. اين نكته، طبيعي تر و اصل تر از اين انديشه است كه روح راه خود را به نزديكترين آتشدان طي مي كند. زرتشتيان چون مرده سوزي را مطرود مي دانستند اين عقيده را به اين شيوه بازسازي كرده اند.نقش ماه در نظريه ي هندي ممكن است مربوط به شيوه اي باشد كه در نقش برجسته ها يا آرمگاه ها ترسيم مي شد. بنابر بندي كه از كوشيتكي اوپانيشاد نقل شد، ماه به تدريج در نخستين نيمه پر مي شود زيرا در حال گرفتن دم ارواح كساني است كه اين زمين را ترك مي كنند.بنابر برخي از متن ها، ماه با سومه، مايعي الاهي كه به خدايان جاودانگي مي بخشد، پر ميشود. در دومين نيمه ي ماه، آن ارواح سومه را از جام ماه مي نوشند و از اين رو ما، ماه را در حال افول مي بينيم. اين ها ارواحي هستند كه در زمان پرشدن تدريجي ماه و طي شش ماه بين دو نقطه ي انقلاب زمستاني و تابستاني به ماه مي رسند و قادراند به فراسوي آن و به جاودانگي برسند.دوره ي ماه و فصل سال، هر دو ، بنابر اين ويژگي بالقوه ي عروج روان به بهشت در تصويري هنرمندانه است. اگر«ماه كهنه در دستان ماه نو» آن طور كه در نقش برجسته ها ديده مي شود، به جاي تجسمي از يك پيش طلوع، تجسم عصر تلقي شود، پس بايد ماهي در حال پر شدن باشد، و جهت هلال ماه كه دو سر آن به سمت بالا هستند نشان دهنده ي بهار است يعني زماني كه قسمتي از منطقة البروجي كه در آن نو قرار دارد، از تيزترين گوشه ي افق بر مي خيزد.مارتين وست مي گويد، من در باره ي اين نتيجه ي بديهي ترديدي ندارم كه داريوش را در برگزاري ويژه يك آيين مقدس نشان مي دهد و اين نخستين برداشتي است كه هركس كه نظاره گر نقش برجسته است بايد دريافت كند. اما به نظر من اين صحنه مفهوم ديگري در ارتباط با مرگ شاه و عروج وي به عالم بالاتر دارد. پيوند عبادي با آتشدان، به عبارتي مسيري را القا مي كند كه روان او در عروجش به بهشت طي خواهد كرد: از آتشدان به ماه- ماه بهاري در حال پرشدن، جامي كه با اكسير جاودانگي پر مي شود- و از آن سو به خورشيد و به بارگاه خداي او يعني اهورامزدا.وست مي گويد من در آغاز آوريل 2000 در شيراز و كرمان، درست پس از ديدار از تخت جمشيد، به طور اتفاقي، ماه كهنه در دستان ماه نو را بسيار آشكار و روشن در دو سه غروب پياپي ديدم، شبيه نقش برجسته هاي آن بود. 

 

 

 

 

/ 28 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سورنا گيلانی

با درود روزافزون بر بانوی فرهيخته و دوست ارجمند سرکار خانم نازنين متين . به مانند هميشه نوشتارتان مرا به بازاندیشی و واکاوی دوباره پندار واداشت و البته بسان همیشه سبب شد نکته هايی ارزشمند بياموزم . شما را سپاس می گويم . پاينده باشيد .

فرامرز

ياري براي نجات نقش رستم http://iranfara.blogfa.com/post-9.aspx

شاهين

سلام/ شايد اين بار شما فکر می کنيد که من عمر نوحدارم يا صبر ايوب و يا شايد هم نامه ام به پست الکترونيکی شما نرسيده است. به هر حال منتظر پاسخ آن هستم و اميدوارم اساسا ارزش پاسخ گويی داشته باشد.

امید عطایی فرد

با درود، سنت گرفتن کمان (و گاهی حلقه یا عصا و غیره) در دست چپ امروزه نیز در میان خطیبان نماز جمعه به جای مانده است.

نازنين

شاهين گرامی بزودی پاسخت را خواهم داد نشانی مبارزhttp://khabalu.persianblog.ir/

نازنين

آريای گرامی از اينکه گفتم شما آگاهی چندانی از تاريخ ايران نداريد منظور به رخ کشيدن آگاهی های خودم نبود من انسان بيکاری هم نيستم که به دانشگاه تهران بيايم و در مورد شما پرس و جو کنم من تنها از جستار و برخوردهای شما که در رابطه با دوستانم داشتيد در مورد شما به داوری نشستم که ممکن است اين داوری ناقص بوده باشد اما اين گناه از من نيست اين وظيفه ی ما نيست که در مورد انسان ها به پرس و جو بپردازيم بلکه اين شخصيت و نحوه ی رفتار ديگران است که در ما اثر می گذارد و بدينگونه ما برخی را نيک و يا برخی را بدخو و یا تندخو می انگاريم به ويژه در برخورد با بانوان که تربيت و متانت هر کسی مشخص می شود و گرنه مدارک تحصيلی بر پيشانی هيچکس نقش نمی بندد اين در رفتار و نوشتار است که خود را نشان می دهد و انسان ها را متفاوت نشان می دهد...

نازنين

من نمی دانم چه توهينی به شما کرده ام که از کردار و گفتار نيک بدور بوده؟!!دوست من شما اگر در تاريخ به تحصيل پرداخته ايد چرا در مورد مذهب اظهار نظر می فرماييد؟! خواهشمندم مدارکتان را به رخم نکشيد که من مدارک تحصيلی را بدون شناخت و آگاهی به پول سياهی نمی خرم در اين مورد هم با شما همدلم که زمستان سياه و سرد ايران رفت و روسياهيش ماند بر ايران ستيزان و دشمنان ايران در ضمن تاريخ ايران نيازی به کشفيات ندارد به کنکور ارشد هم همينطور تاريخ شکوهمند ايران نياز به چشمانی باز و کمی هم انصاف دارد

نازنين

بادرود به استاد اميدعطايی فرد: استاد گرامی بسیار شادمان می شوم که در کنار شما به نقش رستم و...رفته و از آگاهیهای نیک شما بهره مند شوم فکر نمی کنید جوانان شیرازی هم به شما نیازمندند؟ پیروز و سربلند باشید

آرزو

درود چه زيبا مينويسی دوست من. گويی ماده ای سيال در فضاهای باستانی ايران جريان دارد. حس عجيبيست. بدرود

عليرضا سپهرآرا

با درود نازنین گرامی تارنمای من با جستاری به نام‌‌ «مهر در اروپا(۱)» بروز است. از خواندن ديدگاه شما شادمان خواهم شد. با سپاس عليرضا سپهرآرا