اثرات شوم حكومتي كه نزديك به دوقرن، از آن به نيكي ياد شده؟! (1)

اثرات شوم حكومتي كه نزديك به دوقرن، از آن به نيكي يادشده؟!  مي گويند و مي نويسند چون نادرشاه ، افغان ها را از ايران بيرون راند و موفق به فتوحات بزرگي شد، يكي از بزرگترين چهره هاي مثبت تاريخ ايران است.افغان ها به ايران حمله نكردند آنها ايراني بودند و در ايران شورش كردند،آن هم عليه حكومتي كه حتي چشم ديدن زبان فارسي را نداشت.

نادرشاه حداكثر خواباننده ي شورشي است  داخلي ،كه مثبت يا منفي بودن اين شورش –اگر هم قابل مطالعه است و در باره ي آن تاكنون يك بررسي عميق و علمي و همه جانبه به عمل نيامده است –آنچه در باره ي فتوحات بزرگ نادر گفته شده ،لابد منظور حمله به هندوستان است و شيراز و قتل عام مردم و كوچاندن و در بدركردن عشاير وقبايل ،و گرنه عثماني ها پيش از نادر،در زمان حكومت بيمارگونه ي شاه سلطان حسين و پس از نادر در دوره ي فترت نيز عثماني بودند وما دوره اي را سراغ نداريم كه كم و بيش با همسايگان شمالي و غربي خود «بگوـنگو» يي نداشته،نسبت به همديگر «بداخلاق»نبوده باشيم.

نادر اول افغانها را سر جايشان نشاند وبعدرويشان را سفيدكرد.آسان نمي توان از اثرات شوم حكومتي صحبت كرد كه نزديك به دوقرن ،جز جسته و گريخته، از آن به نيكي يادشده است. يادگار نادر ايراني خراب بود كه ما هنوز هم به  مرمتش كمر بسته ايم، با كمري شكسته. البته بعيد هم نبود كه نادر بتواند آن « نادر»ي باشد كه تا كنون شناختيمش و ما شايد حالا مي توانستيم عيبش نگفته به هنرش بپردازيم، اما حادثه اي كه هنوزهم ماهيتش براي تاريخ نويس روشن نيست، نادر را اگر هم مي توانست نادر خوبي باشد،عوض كرد.

در انبوه جنگل هاي داغستان تيري به سوي نادر رها شد،تيري كه نادر را نكشت ولي ايران را براي مدتي دراز زخمي كرد.نادر گمان برد كه پسرش طراح نقشه ي سوقصد بوده است و دستور داد چشم هاي او را كور كنند .كوري چشم هاي رضاقلي ميرزا رزوهاي شوم بسياري براي ايران فراهم آورد.نادر پشيمان از كرده ي خود مبتلا به جنون شدو در اين حال دست به اعمالي خشن زد كه تحمل آن براي مردم بسيار دشوار بود و سرانجام خشونت هاي سنگين بار و بد فرجام او تمام سردارانش و تمام مردم را نسبت به او بدبين كرد.(روضه الصفاي ناصري) 

ميرزامهدي خان استرآبادي كه منشي نادر بود در اين باره مي نويسد كه مامورين دولتي ،بي آنكه دليلي در دست باشد، استنطاق شده كتك مي خوردند ومجبور مي شدند كه به هرترتيب كه شده است از پانزده هزار تا سدهزار تومان ماليات حاضر كنند و بعد اضافه كند كه اگر برگ درختان ماموري از طلا نيز مي شد نمي توانست ماليات خواسته شده را فراهم سازد.(تاريخ جهانگشاي نادري)

عشاير و قبايل به خاطر لشكركشي هاي نادر و نقشه هاي جنگي او بيشتر از همه گرفتار دربدري و نابساماني مي شدند. در سال 1143به فرمان نادرشاه پنجاه تا شصت هزار نفر از عشايرآذربايجان وعراق وفارس به خراسان كوچانده شدند.(لوكهارت، نادرشاه)

نادر در سفر خود به تفليس در 1145 با تنبيه گرجي ها كه نافرمان شده بودند، شش هزار نفر از آنها را به خراسان تبعيد كرد، و سرانجام در 1149شورش بختياري ها را خوابانده، ده هزار نفر از آنها را به جام خراسان فرستاد.(لوكهارت،نادرشاه ص.110)

       ادامه دارد...

/ 4 نظر / 15 بازدید
آريانام

با سلام. حقايقی است که کمتر سخن از آنها به ميان آمده. در زمان نادر هر کس می بايست يا ماليات بدهد يا سر. نادر هم که پولدوست بود و آنها را جمع می کرد در کلات نادری و بدين ترتيب سرمايه به جامعه بازگشت نمی کرد و مردم روز به روز فقير می شدند.

آريانام

نقل می کنند که بعد از قتل نادر آنايی که برای غارت کلات که سرمايه ی مردم بود و از حلوق ايرانی کشيده شده بود رفتند مشخص نبود چه اندازه ژول و جواهر و ديگر چيزها در آنجا بوده است. در ضمن مقداری کتاب هم ديدند. گفتند که نادر که کتابخوان نبود. پاسخ دادند نادر اين کتاب ها را به خاطر بهای گرانشان (کتاب های نفيس) نگاه می داشته و ببين حماقت را!

سرشب به دل قصد تاراج داشت/سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت. به يک گردش چرخ نيلوفری/ نه نادر به جا ماند و نه نادری. بنازم من اين چرخ پيروز را/ پريروز و ديروز و امروز را. همواره شاد باشيد چراکه خدا شادی را برای ما آفريد

آريانام

بدون نام من بود. در ضمن می دانيد چگونه بايد وبالاگم را کپی رات کنم؟ چون ديدم که برخی نوشته های مرا کپی می کنند و گاه بی هيچ کم و کاستی در سايت خود می گذارند