ديپلماسي چيست؟ و در تاريخ چه جايگاهي دارد؟

ديپلماسي چيست؟ و در تاريخ چه جايگاهي دارد؟

« واي بر كسي كه وطن ندارد »

 اينكه يك سياستمدار بايد به چند زبان زنده ي جهان مسلط باشد يكي از ويژگي هاي اوست كه انكار ناپذير است اما از آن مهمتر اين است كه او زماني مي تواند در پيشبرد اهداف كشورش موفق باشد كه زبان ديپلماسي را خوب بداند،تيربختانه سياستمداران كشورما نه تنها به هيچ زباني از زبان هاي زنده ي دنيا تسلط ندارند بلكه زبان مادريشان هم الكن و وارونه است و چنان با تازي و تركي آميخته است كه هم ميهنانشان هم متوجه ي مقصود نهايي آن ها نمي گردند، ديگر چه برسد به ديپلماسي، كه در آن بسيار لنگ مي زنند. ديپلماسي زماني مي تواند از بروز جنگ هاي خانه مان سوز جلوگيري كند و زماني ديگر مي تواند جهاني را غرق در جنگ سازد،امروزه روز بدون آن نمي توان زندگي آسوده اي داشت،و دستكم سر را بر بالين بگذاريم بدون اينكه مطمئن باشيم فردا صبح هم همين مرزهاي كشورمان باشد.چرا كه در تاريخمان بسيار گواه بوده ايم كه نا آگاهي از همين ديپلماسي و ديسپلين حاكم بر آن چه زيان هاي بزرگي بر ما به ناروا رفته است و باز هم مي رود.

برخي تقسيم و تفاوتي در ديپلماسي تصور كرده اند براي نمونه يكي از نويسندگان دانشمند انگليسي چنين مي گويد:در سال هاي پيش از جنگ بزرگ جهاني تمايلي در همه جا بويژه در امريكا پيدا شده بود كه بين ديپلماسي نوين( آشكار ) و ديپلماسي ديگري كه كهن ( محرمانه ) ناميده اند تفاوتي قايل شوند. نظر مخالف ايشان آن است كه تا موقع رياست جمهوري ويلسن سياست امري جابرانه، زيان بخش و مكتوم بوده، ولي از سال 1918 يكباره به صورت دموكراتيك و سودمند و آشكار درآمده است.اين نظريه منجر به سو تفاهماتي شد تا جاييكه مذاكرات سياسي را در حيات ترقي دولت يك عامل طفيلي و خالي از اهميت شمرده اند در صورتي كه از ضروريات است.   

از زماني كه زندگي اجتماعي انسان آغاز گشت، بين قبايل، و طوايف بر سر مرتع ها و محصول درختان جنگلي زد و خورد مي شده است، تا پس از اين كه كم كم كار به جنگ هاي كوچك و محلي منجر مي گشت و در نهايت رفته رفته دامنه اين جنگ و ستيز ها بزرگتر مي شد.موضوع اختلاف ها بدست آوردن منافع و يا از بين بردن ضرر و زيان بوده است. در پايان كشمكش ها و خونريزي ها سر انجام كار به صلح و آشتي مي كشيد براي انجام آن هم مذاكراتي لازم بوده كه به وسيله نمايندگان طرفين صورت مي گرفت.

در آن دوران به دليل نبودن وسايل و امنيت، مسافرت به قدري دشوار بود و براي فرستادن نمايندگاني كه  سفيران صلح و يا جنگ و يا ريش سفيدي و ميانجيگري بودند زمان درازي بايد سپري مي شد كه همراه با دشواري هايي شگرف و غير قابل پيشبيني بود، نمايندگان با عده زيادي به مسافرت مي رفتند و به لشكركشي شبيه تر بود و رسيدن نماينده و يا نامه به مقصد براي بستن قرارداد چندين ماه و يا سال به درازا مي كشيده است.اما با پيشرفت فن آوري و آسان شدن رفت و آمد،بطوريكه مي توان در زماني اندك از اين سوي جهان به آن سوي ديگر رفت، و در تمام گفتمان ها شركت جست، ديپلماسي صورتي نوين به خود گرفته است، و داراي اهميت بسياري گشته است.

ديسپلين كه لازمه ي هر ديپلماسي است مبتني بر دو اصل است، كه پس از انقلاب فرانسه پزيرفته شد. اين دو اصل عبارت بودند از:1- وجود كشورهاي مختلف مستقل 2- قبول اصل تساوي كشورها در صحنه بين المللي

از سده ي 18 تا پيش از جنگ جهاني دوم، گفتمان روابط ميان ملت ها در واقع عبارت بود از مجموعه نوشته هاي ديپلمات ها و نظاميان، توضيح و تفسير حقوق اسيران جنگي و همچنين تجزيه و تحليل قرار دادها، سازمان هاي ميان ملت هاو وظايف و ارگان آنها. ديپلماسي و توازن قوا نيز، بخش مهمي از گفتمان روابط ميان ملت ها را به خود اختصاص داده بود.

پيشرفت ناسيوناليزم، پيدايش ايدوئولوژي ها و سيستم هاي سياسي و اقتصادي متضاد و مختلف، استقلال كشورهاي آسيايي، افريقايي و خاورميانه، همچنين كوچك شدن دنيا به سبب پيشرفت وسايل ارتباطي، اختراع سلاح هاي اتمي، تعدد و تنوع سازمان هاي ميان ملت ها و منطقه اي و سرانجام توسعه ي جنگ سرد، مبناي پيشين روابط ميان ملت ها را دگرگون ساخت و در مطالعه ي موضوعات نوين روابط ميان ملت ها موجب به وجود آمدن روش تازه اي گرديد. اين پديده ها« محيط سياسي » روابط متقابل كشورها نام دارد. كه در سده ي كنوني دانشمندان مسائل ميان ملت ها، تلاش دارند كه روابط متقابل كشورها، يعني راه هاي همكاري و رقابت بين كشورها را با توجه به محيط سياسي كشورها، توضيح دهند. بنابراين آنچه گذشت ديسپلين روابط ميان ملت ها را مي توان بدين گونه تعريف كرد:

ديسپلين روابط ميان ملت ها عبارت است از مطالعه ي عوامل و رفتارهايي كه سياست خارجي و قدرت واحد هاي اصلي ميان ملت ها را، كه جهان بدان ها تقسيم شده، تحت تاثير قرار دهد.

ديپلماسي، گرفته شده از ديپلمات، به چم نماينده سياسي كشوري در كشور ديگر در زبان فرانسه است،و ديپلمات نيز گرفته شده از ديپلوماي يوناني و لاتين است به چم كاغذ تا شده و سند تاييد و مهر شده است.

ديپلماسي در دانش سياسي به سه مفهوم پايه اي به كار مي رود:

1-گسترده ترين مفهوم ديپلماسي، روابط ميان دولت هاست.برخي ديپلماسي را چكيده اي از توانايي ملي مي دانند و برخي ديگر آن را تنها برگرفته از توانايي ملي مي دانند و برخي ديگر آن را تنها وسيله ي اعمال سياست ملي مي شمارند.در درك مورد آخري تفاوت ميان سياست خارجي به عنوان هدف و غرض و ديپلماسي به عنوان وسيله و روش گذاشته مي شود.

2-در مورد بكارگيري ديگر اين واژه، كه رايج تر است و مفهوم گسترده تري دارد، همه همدلند و آن اينكه ديپلماسي هم معني مذاكره و گفتمان است. از آنجا كه هدف گفتمان موافقت است و موافقت ناگزير به معناي سازش است، ديپلماسي را مي توان چنين تعريف كرد:فن سازش در سياست ميان دو ملت كه جاي به مخاطره انداختن منافع و امنيت ملي آن را افزون مي كند.

3-و سرانجام، ديپلماسي به كار دستگاه اداره كننده روابط ميان ملت ها و به ويژگي هاي شخصي كساني كه مامور اين روابطند نيز گفته مي شود. يكي از موردهاي مهم در تعريف ديپلماسي موضوع رابطه ديپلماسي و جنگ است. بنا به تعريف، ديپلماسي وسيله اي است كه سياست خارجي با استفاده از آن به جاي جنگ، از راه توافق به هدف هاي خود مي رسد و بر اساس اين تعريف آغاز جنگ شكست، ديپلماسي است،اما گروهي ديگر بر اين عقيده اند كه ديپلماسي در دوران جنگ نيز مي تواند ادامه داشته باشد. ولي به هر روي داشتن قدرت نظامي عاملي در ديپلماسي است.

اكنون كه تا اندازه اي با مفهوم ديپلماسي آشنا شديم، بهتر مي توانيم به درك اين موضوع برسيم كه چرا سده19 كه براي اروپا حامل دگرگوني هاي بسيار و شگرفي بود، براي ما كه پشت سر فتحعليشاه قدم به آستانه اين سده گذاشتيم مهر تيره روزي و پريشان حالي بر پيشانيمان خورد. انقلاب كبير فرانسه اساس روابط اجتماعي را برهم ريخت، انقلاب صنعتي در بريتانيا تركيب جامعه را دگرگون كرد و حركت بي سابقه اي را در پيشرفت تمدن و جابجا كردن آثار اين تمدن به دورترين نقاط جهان بوجود آورد. دولت روس براي نخستين بار در تاريخ به صورت يك قدرت بزرگ اروپايي درآمد و در سرنوشت جهان مداخله كرد.

در چنين اوضاع و احوالي، در ايران، فتحعليشاه با انتخاب عنوان خاقان دل خوش داشت و به حرمسراي خود سرگرم بود، نمي خواست و يا نمي توانست بفهمد كه بحراني ترين و انقلابي ترين دوره هاي تاريخ در حال شكوفايست و سيلي از اروپا سرچشمه گرفته كه بنيان استقلال تمام كشورهاي خواب آلود جهان را درهم خواهد ريخت.

اگر تاريخ را برگ بزنيم و به گذشته برگرديم، وبه دليل تيره روزي و عقب افتادگي ايران به كنكاش بپردازيم، مي بينيم در اين دو سده ي گذشته بويژه در دوران قاجار است كه روس و انگليس به قدري به كشور ما زيان رسانده اند كه زبان از بيان آن در مي ماند. گويي اين دو در تجاوز و چپاول به ايران مسابقه داشتند و هر يك مي كوشيد از ديگري وا نماند و زماني كه اين مسابقه به مصالحه انجاميد قرارداد 1907 به آنها امكان داد كه كركس وار به دلخواه و با خيالي آسوده از شكار خود سهمي بر گيرند. در سال هايي كه ملت ايران گرفتار انقلاب بود و از پيوند انگليس و روس، جهان را بر ما تنگ كرده بود، روس ها در برابر سكوت مصلحت آميز دولت انگليس انواع زورگويي و تجاوز و چپاول را نسبت به ما روا مي داشتند و دست پروردگان آنها نيز زير عنوان هاي، مردم فريب، سال ها در تمام امور مملكت ريشه دواندند و ثروت ملي را با بذل و بخشش به بيگانگان فروختند.نظام حكومتي كهنه و فاسد،در زير راهنمايي چنان رهبري، نالايق و ناشايست، با نظام بي ريشه اي، چه سرنوشتي براي سرزمين عزيزمان مي توانست به همراه داشته باشد؟ جنگ هاي پي در پي كه  قراردادهاي يك سويه و شومي به همراه داشت به سود انگليس و روسيه و زياني سنگين و كمر شكن براي ما كه نه در آن زمان دولتمردان ما زبان ديپلماسي را مي دانستند نه در اين زمان!! در هيچ كجاي چهره ي فتحعليشاه، نشاني از ميهن پرستي نديدم چرا كه او از نسل مغولان بود و دشمن ايراني، و روشن و آشكار است كه هر چه بر ما رفت خيانت بود و كساني كه موجب شوند باز هم تاريخ يك بار ديگر تكرار شود خيانتكاراني هستند از پشت همان خاقان هاي بي ريشه و تبار كه نه با ديپلماسي، بلكه با دريوزگي به روسيه مي روند، و فراموش مي كنند تاريخي را كه هرگز آنها را از ياد نخواهد برد.

 

/ 10 نظر / 635 بازدید
میثم خسته

سلام دوست عزیز از مطالب وبتون واقعا لذت بردم خوشحالم که در این زمینه فعالیت دارید. میخواستم بدونم نظرتون راجع به تبادل لینک چیه. به وب من هم خوشحال میشم سری بزنید. پاینده باد خاک پاک ایران

جعفر معروفی

درود بر نازنین گرامی پس از مدتها توانستم بدیدارتان بیایم و خوشحالم که می بینم همچنان با نوشته های گیرا و زیبا ، پذیرای میهمانان خود هستید این موردی را هم که اشاره نمودید مانند هزار هزار ناتوانی دیگر فرمانروان امروز ماست... چه می شود کرد نه آنها آدم می شوند و نه ما می توانیم خود را درگیر اشتباهاتشان کنیم تنها راه پیدا نمودن و همراهی پیشوایان دیگر است . که راستگو و راستکردار باشند و.... تا چه در پیش باشد...

اريا

درود بر شما به شما پيوند دادم در وبلاگم سری به وب لاگ من بزنين خوشحال ميشم نظر بدين . البته بعد از خوندن مطالب... و يک اجازه هم از شما ميخوام بگيرم ... اجازه استفاده از مطالب شما رو دارم البته با ذکر نويسنده؟؟؟!؟؟!

بهرام ساسانی

جالب آنکه دموکراسی مشروطيت ايران کوچکترين جلوگيری که از استعمار زدگی کشور نکرد هیچ، کار را ساده تر کرد. و حالا این واقعیات را مقایسه کنیم با سخنان صد تا یک غاز برخی روشنفکران گذشته و حال که رضا شاه را خیانت کننده به آرمان مشروطیت مینامند. درحالیکه روند تجزیه و نابودی کامل ایران نه با انقلاب مشروطه که با رضا شاه متوقف شد.

فرامرز

درود بر شما بانو نازنين با يادداشتي در مورد "بكارگیری ابزاري نمادهاي ملي/ آغاز گاهشماري نوين ايراني: ملي يا شاهنشاهي" به روز هستم. خرسند خواهم بود كه نقد و يا نظر شما را درباره‌ي آن بدانم. شاد و تندرست باشيد http://iranfara.blogfa.com/post-16.aspx

آريانام

سلام. دولت قاجار هنگامی از روسیه شکست خورد و با پمان‌های ننگین خاک ایران را از دست داد که ناپلئون در روسیه بود! ناآگاهی و عدم دیپلماسی در این جهان برای قاجاراینی که در قرون قدیم سیر می کردند معنا نمی‌داد. باید در اینجا اهمیت براندازی قاجار را به یاد آورد. در زمان رضاشاه بود که ایران خود را تا حدی بازیافت. در ضمن درباره‌ی سلمان چندخطی نوشتم.

فرامرز

نازنين گرامی سپاس از خواندن نوشتار و نوشتن نقدت. بايد بگويم من هرگز تاريخ تازي هجري را تاييد نكردم، اما گفتم تاريخ واقعي بايد بكار برده شود. گذشته از اين شاهنشاهي كوروش و داريوش كاملا پذيرفته است، اما شما هم بپذيريد كه دوره‌ي پادشاهي در سده بيست و يكم گذشته است، كما اينكه آخرين حكومت‌هاي پادشاهي نمادين در اروپا و آسيا در حال انقراض و تبديل حكومت‌هاي به جمهوري هستند. در پايان بايد بگويم تم اصلي نوشتار من همانگونه كه گفتم اين بود كه با استفاده ابزاري عناصر و نمادهاي ملي توسط هر حكومتي مخالفم.

فرامرز

این نکته را بیافزایم که گرچه حكومت مشروطه سلطنتي کشورهای دارای حكومت‌هاي پادشاهي نمادين در اروپا و آسيا، دست كمي از جمهوري‌هاي دموكراتيك ندارند، چه نيك بنگريد ساختار حكومتي انگلستان، بلژيك، سوئد و يا ژاپن به همان اندازه دموكراتيك است كه جمهوري‌هاي فرانسه، آلمان، ايتاليا و آمريكا و ... .

چيزی که تفسير نشود کرد

دانشمند معاصر استفان هاوکینگ که وضع کننده نظریه سیاه چاله ها و ثابت کننده انست ، معتقد است: كه جرم جهان حداقل بايد ۱۰ برابر جرمى باشد كه امروزه براى جهان در نظر مى گيرند، زيرا در جهان حداقل به تعداد ستارگان، سياه چاله وجود دارد حتى جرم مجموع سياهچاله بيشتر از جرم كهكشان هاست. بنابراين چگالى جهان را نمى توان به طور دقيق محاسبه كرد زيرا ترديد در تعداد سياهچاله مانع از محاسبه دقيق چگالى مى شود ولى آنچه مسلم است اين است كه اگر چگالى جهان حدود ۱۰ برابر چگالى كنونى باشد آنگاه نيروى جاذبه بين كهكشان ها آنقدر زياد مى شود كه انبساط آنها را متوقف مى كند و دوباره آنها را به نقطه آغاز خلقت باز خواهد گرداند. چنانکه قرآن میگوید :« روزی که آسمان را مانند طومار نوشته ها در هم میپیچیم و مانند آفرینش نخست آنرا باز میگردانیم ، این وعده ایست که بر عهده ی ماست و ما بی تردید انجام دهنده ان خواهیم بود»انبیا104 یکم درباره ایه تفکر کن و مثالاش دباره طومار و دراباره افرینش نخست

در واقع هم اشاره به انقباض و هم انبساط شده طومار چگونه باز و بسته ميشود توسط خواننده