سياست هاي رضا شاه به گونه اي ژرف و بنيادي زندگي زنان را دگرگون ساخت. او دولتي اقتدارگرا ساخت،سياست هاي نوسازانه و سكيولار را به اجرا گذاشت و مقاومت روحانيان را در برابر آن ها زير كنترل و سركوب قرار داد. براي نخستين بار،عده اي از زنان وارد بخش هاي مدرن اقتصاد شدند،قانون هاي خانواده بازسازي شدند،كشف حجاب الزامي يافت،و مدرسه هاي ابتدايي مختلط دولتي در 1930 تاسيس يافت. گسترش سريع مدارس زنان،با وجود مخالفت شديد روحانيون، يكي از ابزارهاي عمده ي بيداري در اين دوره به حساب مي آمد.در 1910،در 47 مدرسه تنها از 2167 دختر ثبت نام به عمل آمد، در 1918-1919 دولت ميرزا حسن خان وثوق الدوله دارالمعلمات و ده مدرسه ي ابتدايي دولتي دخترانه را بنيان نهاد. در دهه ي 1920-1930 كه رقم دانش آموزان دختر در سال هاي 1926-1927 از 17000نفر در دبستان و 700 نفر در دبيرستان به ترتيب به 47000 نفر و 2000 نفر در سال هاي 1936-1937 افزايش يافت، تاسيس مدرسه هاي جدبد دخترانه شتاب بيشتري گرفت.همچنين نيمه ي دهه ي 1930 شاهد گشايش مركزهاي آموزش عالي به روي زنان و ثبت نام از بيش از هفتاد دانشجوي زن در 1936-1937 در دانشگاه تهران بود.

در دهه ي 1930 دولت نقش فعال تري در بررسي مسايل زنان به خود گرفت. از 27 نوامبر تا 2 دسامبر 1932، دومين كنگره ي زنان شرق با پشتيباني شديد دولت در تهران برگزار شد. در پايان كنگره قطعنامه اي 22 ماده اي در مورد حق زنان، فرصت برابر آموزش، شغل و دستمزدها، اصلاح قانون خانواده و الغا چند همسري و روسپي گري انتشار داد.

رضاشاه سياست منع چادر را بعد از بازگشت از تركيه در تابستان 1934 فرمول بندي كرد. يك سال بعد در 14 اكتبر 1935 علي اصغرحكمت، وزير معارف، به ابتكار خودش از تعدادي از آموزگاران زن پيشتاز، افراد با سابقه و قديمي جنبش زنان دهه هاي  1920و1930 ، خواست تا كانون بانوان را بوجود آورند.

كانون عليه« كفن سياه»(اشاره اي تحقيرآميز به چادر) به مبارزه پرداخت ودر جلسه هاي خود تمام شركت كنندگان را تشويق به حضور بدون حجاب كرد. چهار ماه بعد در 17 دي ماه 1314 خورشيدي/7  ژانويه ي 1936 در دانشسراي تهران عليه چادر دست به اقداماتي زد.

مخالفت نيروهاي محافظه كار و مذهبي سركوب شد و كشف حجاب اجباري به سياست رسمي بدل شد. در حالي كه توده ها همچنان خود را به چادر مي چسباندند، زنان تحصيل كرده و بسياري از زنان طبقه ي متوسط از كشف حجاب استقبال كردند. به زودي پس از اجراي كشف حجاب، كانون در 1937 از يك انجمن زنان به يك مركز رفاهي و آموزشي زنان جوان و بزرگ سال به رياست دولت آبادي تبديل شد.

پس از كناره گيري رضاشاه از پادشاهي در 1941، حقوق زنان و به گونه اي مشخص تر، آشكار و لباس به سرچشمه ي عمده ي گفتگو و در گيري نيروهاي مدرنيست و محافظه كار بدل شد.واكنش عمده به حقوق زنان از جانب روحانيان محافظه كار و سازمان نو تاسيس بنيادگراي فداييان اسلام سرچشمه مي گرفت كه خواهان بازگشت به چادر و توقف جنبش حق راي زنان بودند.

از 1953 تا انقلاب سفيد 1963 شاهد فعاليت ها تعداي از سازمان هاي رفاهي و انجمن هاي حرفه اي و نشريه هاي زنان بود. همچنين برخي از سازمان هاي تازه مانند جمعيت راه نو،فعاليت داشتند. اين سازمان در 1955 به وسيله ي مهرانگیز دولت آبادي كه بعدها در نيمه ي دهه ي 1970 به نخستين سفير زن ايران بدل شد،تاسيس گرديد.

نخستين رويداد اين دوره در 1959 رخ داد كه فدراسيوني با عنوان شوراي عالي جمعيت هاي زنان ايران، متشكل از 18 سازمان موجود زنان، با حضور شاهدخت اشرف پهلوي به عنوان رييس آن، شكل گرفت.اگر چه فدراسيون استقلا داشت، اما پشتيباني دستگاه پادشاهي نشانه ي آغاز جنبش حقوق زنان دولتي بود كه در  نيمه ي دهه ي 1960 به شكل گيري سازمان ز نان ايرانWOIمنتهي شد.

از انقلاب سفيد1963 تا انقلاب1978-1979 برنامه ي شش ماده اي انقلاب سفيد كه در ژانويه ي 1963 اعلام شد،مشتمل بر تقسيم زمين ها و اعطاي حق راي به زن بود.هر دو اقدام پيش از اين در 1959 به وسيله ي آيت اله سيدحسين طباطبايي بروجردي مرجع تقليد شيعيان و سيد محمدبهبهاني، يكي از روحانيان پر نفوذ تهران، رد و محكوم شده بودند،نزديك به دو هفته پس از اعلام اعطاي حق راي به زنان، بازار و مناطق جنوبي تهران را تظاهرات فراگرفت. در پاسخ به اين واكنش ها، زنان نيز دست به اعتراض و اعتصاب زدند. در 26 ژانويه ي 1963 رفراندوم انقلاب سفيد برگزار شد. در حالي كه آرا زنان از مردان به طور جداگانه شمارش مي شد،رفراندوم بدون هيچ مشكلي حق راي زنان را تاييد وبه تصويب رساند. اما اقدامات بالا با ناخشنودي كامل نيروهاي سنتي به ويژه طبقه ي حاكم مذهبي همراه بود كه در 5 ژوئن 1963 در تهران منجر به شورش هايي در تهران و برخي از شهرهاي مهم ديگر شد. اين شورش ها به وسيله ي نيروهاي نظامي درهم كوبيده شد كه همين پيروزي ظاهري حكومت در سركوب مخالفان اصلاحات مسير دگرگوني هاي بنيادي تر وضعيت زنان را در سال هاي بعد هموار ساخت.

سازمان زنان ايران نيروي عمده پشت جنبش زنان رسمي در دهه ي 60و دهه ي 70 شاهدخت اشرف پهلوي بود.وي رياست هيات نمايندگي ايران در مجمع عمومي سازمان ملل، كميسيون حقوق بشر ايران،كميسيون وضع زنان سازمان ملل، و هيات نمايندگي ايران در كنفرانس بين المللي سالانه ي زنان را در 1975 در مكزيك به عهده داشت.او همچنين از گروهي از زنان طبقات بالا و متوسط كه به تدريج به شكل دهي سياست جنسيتي دولتيWOIپرداختند،حمايت پر شوري به عمل آورد.

سازمان زنان ايران در نوامبر 1966 با پيوستن 55 انجمن موجود زنان به عضو تازه تاسيس، به رياست اشرف پهلوي، تشكيل شد. پس از آن هماروحي، سيمين رجالي، حشمت يوسفي و مهناز افخمي از سوي شاهدخت اشرف به عنوان دبيركلWOI در 1970 منصوب شدند و تا انقلاب 1979 در آن مقام باقي ماندند. وي رهبري سازمان را در فعال ترين سال هايش به عهده داشت و سپس به عنوان وزير مشاور در امور زنان(1975-1978) به دومين زني بدل شد كه تا كنون به كابينه راه يافته است. نخستين زن كابينه،فرخ رو پارسا، وزير آموزش و پرورش(1968-1974) بود كه در 1979 در دادگاهي انقلابي محكوم به اعدام شد.

هدف WOI ارايه ي چارچوبي براي جنبش زنان در ايران بود و اشرف نيز نيت خود را ايجاد برابري بين جنس ها اعلام مي داشت. اساسنامه ي آن شش علاقه را در بر مي گرفت:رفاه، مواد قانوني، انتشارات، علايق اجتماعي، تبليغ بين المللي و فعاليت هاي سازماني زنان.

همچنينWOI در مورد تصويب قانون حمايت خانواده FPL 1975 كه برخي از وجوه قانون حمايت خانواده 1967 را تقويت مي كرد،اثرگذار بود.  FPL1975 كمترين سن ازدواج را براي زنان از 15 به 18 و براي مردان از 18 به 20 تغيير داد.همچنين اين قانون به زنان در مورد تسليم درخواست هاي طلاق قانوني به دادگاه هاي خانواده حقوق برابر اعطا مي كرد.افزون بر آن،FPL  مزبور ضمن امكان كسب سرپرستي كودكان به مادران، تعيين چنين صلاحيتي را به عهده ي دادگاه هاي حمايت خانواده مي نهاد.از اين گذشته، مي كوشيد تا از اين راه كسب رضايت همسر نخست چند همسري را محدود سازد.

ارزيابي از جنبش زنان و شرايط دوره ي 1936-1978 برخي از دستاوردهاو نقاط ضعف را آشكار مي سازد. نشان مي دهد كه بازسازي از بالا وضعيت زنان را در ايران بهبود بخشيده و بيش تر مطالبات گروه هاي راديكال دوره هاي اوليه را، از جمله حق راي زنان و رشدسواد و اشتغال در ميان زنان،همراه با حقوق قانوني زنان در خانواده و برنامه هاي رفاهي مربوط به زنان، برآورده ساخته است.آموزش زنان نقشي حياتي در ارتقاي بيداري زنان و بهبود شرايط زنان در دوره ي 1946 تا 1976 ايفا ساخته است.در طي اين دوره رقم دانش آموزان دختر در مقطع ابتدايي از 94000 به 1800000،در مقطع متوسطه از 7000 به 824000 و در تحصيلات عالي از 500نفر به 43000 افزايش يافت.

همچنين12430نفر زن عضو سپاه دانش وجود داشت كه در نيمه ي دهه ي1970 در روستاها فعاليت مي كردند. تا اواخر دهه ي 1970 زنان به بسياري از رشته هاي تحصيلي، از جمله پزشكي،حقوق، مهندسي،تعليم و تربيت،علوم انساني و جز آن راه يافتند.پيشرفت آموزشي در طي اين دوره همراه با رشد سريع اقتصادي بود كه با دادن فرصت هاي شغلي مسير مشاركت زنان را در بازار كار،از مشاغل تخصصي تا تمامي سطوح بوروكراسي دولتي، تسهيل كرد. آنان در دانشگاه ها،ارتش و نيروها ي پليس، و به عنوان قاضب، خلبان،مهندس و ورزش هاي عمومي مشغول به كار شدند.افزون بر اين،تعدادي از زنان در پست هاي دولتي برگزيده شدند. براي مثال: در اواخر دهه ي1970، 22 زن در مجلس،2 زن در سنا،3 33زن(20درصد از كل)در شوراهاي محلي و 5 زن شهردار وجود داشت. افزون براين،  يك وزير،سه معاون وزير،يك سفير و يك فرماندار زن نيز وجود داشت.

رضا شاه پهلوي در 17 دي ماه 1314 كشف حجاب را رسما اعلام كرد و در مراسمي كه در جشن پايان تحصيلي دختران در دانش سراي مقدماتي تهران بر گزار شد چنين سخن گفت:

«بي نهايت مسرورم كه مي بينم خانم ها در نتيجه دانايي و معرفت به وضعيت خود آشنا و به حقوق و مزاياي خود پي برده اند،ما نبايد از نظر دور بداريم كه نصف جمعيت كشور ما به حساب نمي آمد يعني نصف قواي عامله ي مملكت بيكار بود،شما خواهران و دختران من حالا كه وارد اجتماع شده ايد بدانيد وظيفه ي شماست كه بايد در راه وطن خود كار كنيد، شما تربيت كننده ي نسل آتيه خواهيد بود،انتظارمان از شما خانم هاي دانشمند اين است كه در زندگي قانع باشيد و كار نمائيد و از تجمل و اسراف بپرهيزيد.»

و اين هم نمونه اي از دست خطي كه جمعي از علما و فقها ي مذهبي، با نام ايالات و ولايات ايران در زمان مشروطيت مخابره شده است:

«مفسدين و مغرضين در اين اغتشاش و بلواي مشروطه خواهي با طبقه ي نسوان تظاهرات و شعارهاي خياباني دارند و تشكيل انجمن هاي سري نسوان داده اند و مدارس دخترانه تاسيس كرده اند... وادينا... وامحمدا...اين آزادي ها و گستاخي ها از ناحيه ي ضعيفه ها اركان شرع مقدس نبوي را متزلزل مي كند و مخالف احكام دين مبين اسلام است...»

 

 

/ 18 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام ساسانی

دوست آريانام گرامي،‌ آنکس که اندیشه اش اصلاح شده و تغییر میکند یعنی اندیشده که اندیشه اش تغییر کرده و آنکس که هیچوقت اندیشه اش تغییر نمیکند، یعنی نمی اندیشد. من نیز روزگاری چنین بودم و با یک عنوان دیکتاتور،‌ رضا شاه و محمد رضا شاه را رها میکردم و هرگز دید خوبی نسبت به هیچکدام از دستاوردهایشان نداشتم. و در بسیاری موارد دیگر. به بهنام گرامی هم باید بگویم حرف شما روی کاغذ درست است ولی در عمل تحولاتی که در ایران شده همه از بالا بوده و جواب هم داده. مثلا اگر پوشش ما با افغانها و پاکستانی ها تفاوت دارد به دلیل حکم حکومتی همان پهلوی هاست. ترکیه هم همینطور. کشورهای عضو شوروی (تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان،‌ ازبکستان،‌ آذربایجان و ...) هم همینطور. وگرنه اینها فرقی با کشورهای دیگر که هنوز زنانشان پوشش هزار سال پیش را دارند،‌ ندارند.

زيبا

ترانه گمشده اکنون در روی کدام ساحل قدم می گذاری که اینچنین بارانی بر بام خانه های دلم می باری آتشی که در سینه داری مادران خفته را بر می کشاند در کوچه های قدیمی در خاطرات دشتهایی که مردان عاشقش پاکترین جنگاوران زمین بودند ترانه گمشده اکنون روی کدام ساحل قدم می گذاری ........ به اميد ايرانی آزاد

نازنين

بهنام گرامی درود بر شما رايان نامه شما را ديدم بايد بگويم نياز به پوزش نيست اين حق شماست که در يک موضوع پژوهشی مدرک و سند بخواهيد و اين هم وظيفه ی من است که پاسخ گوی شما باشم من از انتقاد دوستان دلگير نمی شوم بلکه بسيار شادمان می گردم که جستارهايم ارزش خوانده شدن بوسیله ی شما نيک انديشان را داشته است در مورد جستار« تنهايی» شادمان می شوم ديدگاهتان را بدانم با پوزش از شما پاسخ رايان نامه تان را با اين کامنت دادم که دگر دوستان هم اگر چنين مشکلی داشتند برطرف شود حضور سبز شما را پاس می دارم

مسعود لقمان

به گفته ی زنده ياد شاهرخ مسکوب رضاشاه خلف صدق انقلاب مشروطه برای دستيابی به حکومت قانون و تجدد بود.

نازنين

مسعودلقمان گرامی از اينکه می بينم يک نفر هم سرانجام پيدا شد و در مورد رضا شاه کامنت گذاشت شادمان شدم در تاريخ معاصر يگانه پشتيبان و ياور زنان رضاشاه بوده است او بر گردن زن ايرانی بسيار حق دارد اما چه کنيم که ناسپاسی همچون بسياری از صفات زشت و نکوهيده چنگ بر تار و پود هستيمان زده است پيروز باشيد

بهرام ساسانی

تنها ياور زنان در ۱۴۰۰ سال اخير و نه فقط در دوران معاصر

نارنين

بهرام ساسانی گرامی حق با توست پورش می خواهم چقدر زود فراموش کردم تاريخ تنهايي هايم را...

تيرداد بنکدار

با درود به شما بانوی نيک انديش جستار بسيار زيبايی بود و بسيار از بابتش مسرور شدم چون کمتر ديده ام که بانوان ايرانی با چنين صراحت و آگاهی ژرفی از پیشینه جنبش زنان میهنمان و راهگشایان حقیقی آن بگویند. شادباش و سپاس من بر شما نازنین بانوی نیک اندیش.

نازنين

تيردادبنکدار گرامی از مهری که به من روا داشتيد سپاسگزارم در مورد بانوان با شما همدلم اما مردان هم کمتر به اين مهم می پردازند شايد هم آگاهی های من اندک است شادمان می شوم اگر منابعی را می شناسيد به من هم بشناسانيد پيروز باشيد

تيرداد بنکدار

درست می گوييد شوربختانه منهم نوشتاری را به خاطر ندارم که به گونه ای ویژه به روند آزادسازی زنان ایرانی از بند تنگ نظریها بپردازد. اما اغلب منابع به طور گذرا به این مسئله اشاره داشته اند. هر چند که بسیاری هم از همان شعارهای همیشگی که اینها یک رفرم ظاهری بوده و... سر می دهند ولی خوب سیر رخدادها را نمی توانستند تحریف کنند . اما دو مورد که بیش از همه (البته در میان آنها که من خوانده ام) جانب انصاف را نگه داشته اند یکی آبراهمیان است و بخش ۴ کتاب رضاشاه و شکل گیری ایران نوین(یاسمین رستم کلایی) هم بطور ویژه و با رویکردی نسبتا منصفانه به مسئله زنان در دوره رضا شاه پرداخته است.