فرهنگ ايرانی

فرهنگ از آن دست مقوله های پیچیده ای است که مطالعه آن نیازمند صرف ساعت ها زمان و انرژی است. اصولا فرهنگ را مجموعه اعمال کنش ها و واکنش ها و چگونگی رفتار یک جامعه در برابر عوامل مختلف می دانند. بدیهی است که تمامی محصولات و برون ده یک جامعه بر اساس این تعریف، متأثر از فرهنگ حاکم برآن جامعه است. عواملی بسیاری مانند نوع حکومت، سطح رفاه اقتصادی، سطح سواد، تاریخ گذشته و... برشکل گیری رفتارهای جامعه و به طور کل فرهنگ آن نقش اساسی ایفا می کند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

جوامع سنتی یعنی جوامعی که در آنها روابط بین انسان ها نه متأثراز قانون و ضابطه بلکه روابط قومی و قبیله ای است، جوامعی هستند که برایند رفتارهای کلی افراد آن را بیشتر از آنکه«خردودانش»سمت و سو دهند، «اعتقادات وباورهای کهنه» جهت می بخشند. اصولا «علم زدایی» و «خرد گریزی» از ویژگی های چنین جوامعی هستند. تمامی زمینه های فعالیت در چنین جوامعی متأثر از این«علم وعقل گریزی»هستند، حال چه این فعالیت ها سیاسی و در سطح روابط بین الملل باشند و چه در زمین فوتبال.

نگاهی به تاریخ کشور ایران ما را به این نتیجه می رساند که پس از آنکه امپراتوری بزرگ فرهنگی ایران در همان اوایل سلسله «صفویان»رو به انحطاط نهاد و در مدت کوتاهی مضمحل شد، به سرعت«فرهنگ سنتی» و «قشری» ایرانی در تمامی عرصه ها جایگزین آن شد و استبداد حاکم برجامعه آن روز ایران هم در این جایگزینی بی تأثیر و کم تأثیر نبود.

اینگونه بود که شاهان ایرانی از آن زمان، سران دولت های اروپایی را همچون رعایای خویش میپنداشتند و سودای حکمرانی بر آنان می پروراندند. این«اجنبی»ها هم که این ویژگی شاهان را می دانستند با اندکی تملق و چاپلوسی که خوشایند شاهان بود، آنان را به بدترین ذلت ها می کشاندند.

اروپایی ها که آن زمان با دستیابی به علم گذشته ایران، از میان قرون وسطای تاریک خویش و از میان دیوان های تفتیش عقاید کلیسا ها، تمدنی ساخته بودند که بر تمام جهان فرمانروایی می کرد.

درست از همان زمان بود که زمینه های قدرتمندی فرهنگ « سنتی و قشری» پدیدار شد و جان گرفت. دوران قاجار هم زمان بود با اوج«قشری گرایی» ایرانیان. هنگامی که شاهان قاجار به آسانی ملعبه دست سفیران کشورهای اروپایی می شدند، حال مردم کوچه و بازار و فرهنگ حاکم بر آنان کاملا" واضح است. آگاهان آن دوره نیز یا به عوام فریبی می پرداختند (چه عوام فریبی تنها متاع با ارزش جامعه سنتی است) و یا روشن فکران فرنگی مآبی بودند که خود را از هر اجنبی، اجنبی تر می دانستند.

در این میان البته بودند کسانی که تلاش می کردند تا با الگو برداری درست از «ممالک مترقه» آن روز تحولی در جامعه مرداب مانند آن روز ایران ایجاد کنند و اوج این تلاش ها جنبش مشروطه خواهی ایرانیان بود که نخستین در نوع خود در منطقه خاورمیانه بود و افسوس که این جنبش نیز به دست همان عوام فریبان سنت فروش و همان «منورالفکر» های فرنگ زده از هم پاشید.

جامعه سنتی ایران نیز به همت نسل رسانه خود در حال گذار به مدرنیته قرن جدید است. آسیب شناسی دوران های تاریخی دست کم معاصر ایران می تواند این حسن را داشته باشد تا این نسل، در گرداب اشتباهات پدران خود گرفتار نشوند و همان راه منتهی به ترکستان را نپیمایند. اینکه بدانند چه عاملی باعث خفقان نهضت مشروطه خواهی شد و چرا اصلاحات اجتماعی و سیاسی در ایران همواره به شکست انجامیده است. پاسخ به این پرسش ها چراغی است روشنگر راه آیندگان و پلی است برای رسیدن به عظمت و شکوه ایران، همان گونه که روزگاری بود.

                        

 

/ 3 نظر / 14 بازدید
سورنا گیلانی

با درود . نوشتار نوينتان را خواندم و از ان بهره بسيار برگرفتم . پيروز و سرافراز باشيد . بدرود

bijan

با درود.. دوست من! از پيامی که در سرود زرتشت گذارديد سپاسگزارم. من تنها توانستم نگاهی گذرا به بلاگ شما بيندازم و بايد بگويم که شما را تحسين ميکنم. بزودی پيشنهاد-نامه ای در بلاگ خود منتشر خاهم کرد و خوشحال خواهم شد که بتوانيم با هم همکاری کنيم. به بلاگ سودرسان شما پيوند خواهم داد. مهر افزون!

alireza

از ديدگاه من يکی از عواملی که باعث غلبه فرهنگ سنتی بر فرهنگ ناب ايرانی شد عقايد خرافی بود که در لوای اسلاميت عهد صفوی در جامعه ايرانی نفوذ کرد