آلزایمر تاریخی و فرهنگی ایران و راه پیشگیری از آن

آلزایمر تاریخی و فرهنگی ایران و راه پیشگیری از آن  بـخـت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مـگر/ زان کـه زد بر دیده آبی روی رخـشان شـمابا صـبا هـمراه بفرسـت از رُخت گلدستـه‌ای/ بو کـه بویی بشـنویم از خاکبُسـتان شـماعـمرتان باد و مُراد ای ساقیان بزم جـم/ گر چـه جام ما نـشد پرمِیبـه دوران شـمادل خرابی می‌کـند دلدار را آگـه کـنید/ زینـهار ای دوسـتانجان مـن و جان شـما                                                                                                                                         «حافظ» در گوشه گوشه ی زبان و ادبیات پارسی «زن» آنچنان حضوری چشمگیر دارد که گاه فراتر از واقعیت می شود، واژه های فارسی برای ما آنچنان تصویرسازی از زن می نمایند که در پیشگاه آنان واژگان فمینیستی مضحک و خنده دار می شود و گاه بدتر از آن گریه آور و رنج آور می گردد با شعر و چکامه های شاعرانی چون حافظ و عطار و مولوی، با باربد و نکیسا بدرون بارگاهی راه می یابیم که هر گوشه اش تصویری ساخته و پرداخته شده است که مردی با ادب و بزرگ منشی در پیشگاه بانویی زانو زده و بر دستانش بوسه می زند در کجای ادبیات جهان می توان چنین تصویرهایی را نه تنها دید بلکه احساس کرد ،در این تصویر هیچ خودشیفتگی در زن نمی بینیم زیرا که زن سنبل آرزوست ، اصلن او خود آرزوست که در مرد می انگیزاند به اینکه فراتر از واقعیت را بخواهد و به بهشت در همین گیتی دست یابد.حافظ در تصاویر اندیشیده است، اشعارش لبریز از اندیشه هاست، چنین شاعرانی را تنها جز شاعران شمردن اشتباهست و بسیاری را در شناخت آنها گمراه می کند. آنها در تصاویر شاعرانه خود، تاریخ تفکر آزاد ما را نوشته اند. اندیشه های آنها، در اثر همین شعر دانستن آنها، در زیر شمشیر تیزشریعت درامان مانده است .اینکه «آرزو» نامی زنانه است، و بزرگترین آرزوی انسان رسیدن به بهشت است آن هم در همین گیتی و نه جهان پسین، که البته برای درک درست هر آرزویی نیازمند اندیشیدن هستیم و آرزو ما را وادار به اندیشیدن و سپس تلاش و مبارزه خستگی ناپذیر انسان برای دستیابی به آرزو می شود، برای همین در درازای تاریخ تمام متولیان مذهب و شریعت با آرزوهای انسانی سر ناسازگاری و ستیز داشته اند و دارند.چون آنها واقعیت ها را می توانند در کنترل خود داشته باشند نه آرزوهایی که در آنها پی در پی تصویر سازی شده است و به صورت استوره ها در آمده اند.یادم می آید در نزدیکی گراش شهری کوچک در لارستان از استان فارس، به قلعه یا دژ یا کاخ، مانده ام که نامش را چه بگذارم؟ چون بسیار اسرار آمیز بود، به هر روی این ساختمان به جا مانده از دوره ی ساسانی را قلعه ی شاه پریان می نامیدند و من نخستین بار در آنجا با مفهوم این نام آشنا شدم و شگفت انگیزتر زمانیست که متوجه شدم شاه پریان همان ابلیس بوده است! «ابه+ لیس»= آب رقصان و این شاه پریان یا آب رقصان با لطافت و بردباری از سخره های سخت و هر سد و مانعی می گذرد و اعتناعی به این سدها و مانع ها نمی کند با بردباری در هر سنگ سفت و سختی راه باز      می کند و نیروی او آنچنان است که دریای پهناور و ژرف نیز برایش تنگ و کوچک است و از برای همین می جوشد و می خروشد و آهنگ سرپیچی خود را به آسمان می رساند.و آیا مگر فرهنگ ایرانی در درازای تاریخ چنین نبوده است؟ پس چگونه ما بدنبال حضور زن  و جایگاه او در ادبیات و فرهنگ ایران می گردیم؟ چرا ما باید با نادانی و ناتوانی خود، شهامت و دانایی و توانایی پیشینیان خود را که با خون جگر آبیاری کرده اند، خوار بشماریم و ارج ننهیم؟ این فراموشی  مفاهیم و استوره ها و سهل انگاری در به یاد آوردنشان تاوان سنگینی دارد یکی اینکه هنگامی که از یاد می بریم واژگان همراه مفاهیم عمیقشان را که پیشینیان ما بکار می بردند و از یاد می بریم تمام وامهایی را که در این هزاران سال به تمام قوم ها و تیره ها و تمدن ها و ملیت ها  پرداخته ایم، نتیجه این می شود که بدهکار آنها می شویم و واژگانی ناآشنا با مفاهیمی وارونه در زبان و فرهنگ و تاریخمان نفوذ می کند که فکر می کنیم باید آنها را توجیه کنیم اما از آن بدتر در چاه بابل در یک قدمی به آب مانده تشنه و وارونه آویزان می شویم.ویژگی های درونی ملت ها بر روی فرهنگ و هنر و تمام دست آوردهای او تاثیر می گذارد ، بنابراین نمی توانیم فرهنگ و زبان و شعر و هنر ملتی را جدا از ناسیونالیسم حاکم بر او بررسی کنیم، و این تفاوت ها بویژه در دین ملت ها خود را بیشتر و بهتر نشان می دهد. دین های سامی مانند مردمش و مانند فرهنگ و هنرش، پر از خشم و قهر و ترس است، دکتر میرفطروس می گوید:«عرب ها انسان هایی هستند متلاطم، و مهاجم، تند، آشفته و ناآرام: شادیش، تند، خشمش، تند، غمش، تند، عشقش، تند کینه اش تند، قضاوتش، تند جنگش تندو...سامی اساسن قومی تند و سریع و شتابزده است. موسیقی و رقص عربی نیز ازاین خصوصیت او حکایت می کند، نام های آریایی در تلفظ آرام و سنگین، با دوام و خاطر جمع هستند اما نام های سامی زود تلفظ می شود و زود تمام می گردد. راحت و آرام و ...نمی توان آنها را تلفظ کرد. آریایی ها و سامی ها هر دو معتقدند که در پایان هر دوره یک "مرد بزرگ" و یک "منجی" ظهور خواهد کرد. این دوره، نزد آریاییها هزار سال است و نزد سامی ها، 100 سال است. در نزد آریایی ها هر سده 100 سال است اما در نزد سامی ها هر سده(قرن) 30 سال است.»(دکتر میر فطروس،ملاحظاتی در تاریخ ایران فصل دو)همین تفاوت بزرگ در ادبیات داستانی اقوام آریایی و سامی وجود دارد و تفاوت نگاهشان به زن ها، مانند لیلی و شیرین،  است که نوع نگاه و اندیشه بر روی لیلی دختری از قوم سامیست وتفاوت آن با شیرین که از قوم آریاییست و همه در این دو داستان بخوبی گواه اینگونه تفاوت ها هستند.بنابر این برای درک درستی از فرهنگ ایرانی باید واژگانی که از فرهنگ های بیگانه وارد زبان ما شده اند بخوبی شناسایی کرد و آن هایی که کاربرد و جایگاهی در زبان ما ندارند بدور ریخت و آنها یی را که جا خوش کرده اند کاربردهایی شایسته برایشان یافت، اما از همه مهمتر این است که به بن و ریشه ی واژگان توجه کنیم و درک صحیح و درستی از مفهوم ها بدست بیاوریم تا بتوانیم به تصویر سازی هایی که پیشینیانمان داشته اند دست یابیم درک درستی از مفهوم هایی چون وهومن که سبب بهترین آرزو و رسایی و رسیدن به آن در خرداد و در نتیجه بی مرگی یعنی امرداد می شود. این روزها بسیار می شنویم که مردم می گویند در زمان آن «خدابیامرز» چنین بود و اکنون چنین شده است، و «خدابیامرز» لقبیست که مردم بدور از خشم و ترس برای کسانی بر می گزینند که براستی شایستگی آن را داشته باشند، نتیجه می گیریم که مردم هیچگاه دچار فراموشی نمی شوند،همچنین اتهام بزرگیست که آنها را ترسو و درغگو ختاب کنیم چون آنها تمام کارهای نیک و بد را سینه بسینه منتقل می کنند، پس چه کسانی هستند که حافظه ی خود را از دست داده اند؟ روشن است آنهایی که مفهوم خرداد را درک نکرده اند برای همین به امرداد هم دست نمی یابند تاریخ ایران در فرهنگ آن نهفته است و فرهنگ با خرداد رسایی و آرزو همراه است بنابراین با امرداد جاودانه شده است.   

/ 6 نظر / 34 بازدید
کورش آریاای

به نام اهورا مزدای جان و خرد با سپاس از نوشتنی بسیار زیبایتان تارزان نیکوی صندوقچه نقد، با دو نوشتنی شکوهمند به روز بشده است. اهورا مزدا آریاییان پارس نژاد را بپاید.

داراب

درود دیدم شکیبایی ندارم که بخوانم سپس دیدگاهم را بنویسم. این بود که گفتم دروی فرستم و سپس بخوانم![لبخند] از مهرتان نیز سپاسگزارم به فراوانی[گل]

داراب

درود دگربار خواندم! درود بر شمایی که شهامت اندیشیدن دارید. اگر بتوان میان ویزگی های سامی که آمیخته به ایین های سامی است و بخش های جهان شمول آنچه از سامیان آمده جدایی انداخت، بگمانم کمک بزرگی در اشتی میان باورها رایج شده و نیازهای بومی پیش می اید. چیزهایی هست که همه ی بزرگان گفته اند و اکنون ویرایش سامی ان شهرت یافته. اینها همه خوب. بشرط در نظر گرفتن شرط ژیش گفته.

آرش جهانشاهی

درود بر نازنین نیک نوشتید ولی[قهر] خواهیم دید حافظه مردمی را که امروز میگویند آن خدابیامرز و فردا به استقبال این خدا نیامرز میروند و از هم اکنون شهر را که پیاده روهایش چسب ناک از ریزش توتهای درختی و جوبهایش پر از موش های خانگی شده را آذین استقبال و پاچه خواری [قهر] میکنند . شاید این مردم آن مردم نباشند ؟[چشمک]به هر روی مانند همیشه زیبا بود راستی در حافظیه معبدی آناهیتا دیدم شما چی ؟

فرامرز

درود نازنین جان با يادداشتي در باره‌ي "جايگاه راهبردي جزيره‌هاي سه گانه در جغرافياي سياسي- اقتصادي منطقه خليج فارس " به روزم. شاد و تندرست باشي.

نازنین متین

با درود و سپاس از داراب و آرش جهانشاهی گرامی[گل] آرش گرامی نمی دانم تو کجای شیراز را دیده ای و با چه کسانی بوده ای مرا شگفت زده ساختی من همیشه در جوب ها آب هایی که از باغ ها سر ریز می شود دیدم حتا در فصل خشک و بی آبی موشی را ندیدم مردم شیراز هم اهل پاچه خواری نیستند چه برسد به چراغانی کردن و گذاشتن گل در خیابان ها آن ها یک چشمشان اشکست و یک چشمشان خونست خوبست رندشیراز را می دیدید که از هم اکنون متواری شده...چشمها را باید شست جور دیگر باید دید