حافظه ي رايانه مي تواند مليون ها قلم آگاهي ها را حفظ كرده و هر زمان انسان اراده كند در اختيارش بگذارد. «بيل گيت» صاحب تراست بزرگ ميكروسافت و ثروتمندترين مرد جهان ادعا مي كند مي تواند به زودي تمام اسناد و كتاب هاي كتابخانه ي كنگره ي امريكا را در يك سي دي به اندازه ي مشت بسته ي انسان جا دهد.هنگامي به رايانه ام مي نگرم،مي بينم در بسياري موارد او مي تواند بهترين دوستم باشد ، چون هيچگاه        فراموش نمي كند،بدقولي نمي كند، دروغ نمي گويد، واكنش منفي نشان نمي دهد، در برابر داده هايش چيزي نمي خواهد، بردبار و ساكت و خموش آنچه را مي گويم مي پذيرد،در درازاي اين سال ها هر چه را به او داده  ام مانند يك امانت دار خوب برايم نگاهداشته است، هنگامي كه از شدت خشم، دق دليم را بر سر او خالي كرده ام و يا از شوق شادي دگمه هايش را فشرده ام، او ساكت و بردبار نظاره گرم بود،او پا به پايم در كشاكش ها و سختي ها آمده است، با او دچار روزمره گي نمي شوم، اطلاعات و آگاهي هايم بروز است، اما چرا هيچگاه نتوانستم او را به جاي يك دوست بپذيرم، شايد براي اينكه با او تنها صداي خود را مي شنوم، در تمام لحظاتي كه نياز داشتم كسي بر سرم فرياد بزند و دلسوزانه به من هشدار دهد كه اين كار را نكن، اين راه را نرو او با سكوت سردش كناري ايستاد، تا من به راهم ادامه دهم و در زمان هايي كه نيازمند دلداري هايش بودم و يا تشويق و لبخندي او مايوسانه سكوت كرد، او نمي تواند يك تكيه گاه و يا يك جان پناه امن و آسوده باشد با او انسان خودي مي شود غرق در خود و دگر هيچ...cover-su_golestan.jpgاما متخصصان رايانه معتقدند كه رايانه نه قدرت خلاقيت دارد و نه از نظر حجم حافظه به پاي انسان مي رسد. اين مقايسه، نكته ي بسيار مهمي را مطرح مي كند كه حافظه ي انسان و قدرت يادگيري او نامحدود است.چندي پيش يك استاد ايراني مقيم امريكا در يك گفتگوي تلويزيوني گفت: دانشمندي چون اينشتين تنها از يك پنجم قدرت ذهني خود استفاده مي كرد. به اين ترتيب مشخص مي شود كه مردم عادي فرصت نمي كنند تا از يك ابسيلون مغز خود استفاده كنند.در اين صورت تعريف جديدي از نبوغ پيدا مي شود كه، نبوغ يعني ميزان استفاده از قدرت خلاقه ي مغز. پس هر انسان عادي چنان چه در شرايط مساعدي قرار بگيرد كه بتواند نهايت استفاده را از قدرت ذهني خود بكند مي تواند نابغه شود.وقتي گفته مي شود فلاني انسان با استعدادي است يعني او به طور آگاه يا ناخودآگاه فرصت كرده تا حدي بيش از ديگران از قدرت ذهني خود استفاده كند.قانون اول ديالكتيك به ما مي گويد كه همه چيز در تغيير و حركت است و انسان مي تواند به مدد انديشه ي علمي، قانون هاي حاكم بر طبيعت و جامعه را بشناسد و به نفع خود تغيير دهد. اين شناخت از مجهول است به سوي معلوم «لاپلاس» فيلسوف و رياضي دان فرانسوي مي گويد: دانسته كرانمند است و ندانسته بيكران.«هايزن برگ» فيلسوف و فيزيك دان آلماني هم معتقد است كه براي شناخت جهان بايد ذهني به وسعت جهان داشت.گسترش شگفت انگيز آگاهي ها و تسخير فضا و هزاران كشف و دگرگوني هاي بزرگ علمي و فني نشان داد كه قدرت ذهن انسان در صورت شرايط مساعد فراتر از اين مرزهاست.نقاش هاي چيره دستي را ديده ايم، به ويژه نقاش هاي قهوه خانه اي كه پيش خود و در كارآموزي در اوقات بيكاري نقاش هاي چيره دستي شده اند. بسياري از نقال هاي شاهنامه سواد چنداني ندارند، اما بيشتر شاهنامه را حفظ هستند و بدون حضور در هيچ كلاسي، آنچنان در حضور جمع به نقالي و نقش آفريني مي پردازند كه همه را مجذوب خود مي كنند.انساني كه مجبور است از بام تا شام، به دنبال لقمه ناني بدود، نه توانايي هاي خود را خواهد شناخت و نه لذت شكفتن را خواهد چشيد.فقر و كار اجباري قاتل خلاقيت ها و استعدادها ي انسان و سرچشمه ي افسردگي و كژ روي هاي اجتماعي است. سازندگي و تخريب يك زوج ديالكتيكي هستند كه بر اساس شرايط زندگي به هم تبديل مي شوند.اين قانون طلايي را بايد به خاطر سپرد: انسان اگر سازنده نباشد مخرب است. كارمندان گاهي مي گويند، ما در گوشه ي اداره فسيل شديم به عبارت ديگر مجبور هستند براي گذران زندگي با حقوق بخور و نميري استعدادها و خلاقيت ها ي خود را آتش بزنند. البته برخي از خانواده هاي مرفه و تحصيلكرده به كشف و پرورش استعدادهاي كودكان خود مي پردازند اما اين جز نخبه پروري چيزي نيست. به همين دليل است به تقريب تمام شاگردان مدرسه هاي تيزهوشان متعلق به خانواده هاي مرفه هستند و يا خانواده هايي كه از دسترنج خود با بدهكاري و هزار بدبختي هزينه ي كلا س ها و آموزگاران خصوصي را مي پردازنند كه در آخر نخبه اي داشته باشند كه اغلب فارغ التحصيلان نخبه در دام فرار مغزها مي افتند.استعدادي كه شكوفا نشود به كژرفتاري و تخريب مي پردازد. انبوه كلاهبردارني كه زندگي را بر ما تنگ كرده اند، اغلب انسان هاي باهوش و مستعدي هستند كه استعداد آن ها به خطا رفته است. كلاهبرداري كه سال ها بدون يك مورد شكايت، وكالت و پزشكي كرده، استعداد فوق العاده اي دارد كه به آن توجه اي نشده است.متخصصان اقتصاد توسعه معتقدند كه ارزش منابع انساني يا نيروهاي انساني متخصص كم تر از منابع طبيعي نيست و خطر فرار مغزها هم كمتر از خطر غارت منابع طبيعي و اشياي عتيقه نيست، بلكه بيشتر نيز هست. منابع طبيعي محدود، اما منابع انساني متخصص نامحدود است. يعني مي تواند خاك را كيميا كند.fly1.jpgمن خود دوستاني دارم كه بدون داشتن مدارك و تحصيلات عالي بهترين مفسرين سياسي و يا پژوهشگراني كارآمد در تاريخ و مذهب و سياست هستند، آنچنان كارامد كه كتاب مي نويسند و طرح ها و راهكارهاي نوينشان شگفتي برانگيز است. انسان هايي نابغه كه توانايي استفاده بهينه از زمان و استعدادها و خلاقيت هايشان را دارند، آنها ياد گرفته اند كه چگونه روي پاي خود بايستند و چگونه از استعدادها و انديشه ي شگفتشان بهره ببرند، اما افسوس كه وجودشان چون گنجينه هاي كشف نشده در دل غارها در تاريكي مانده است، چرا كه ما اغلب نخبه پرست و نخبه پرور هستيم،تنها به مدارك ديگران نگاه مي كنيم كه چند تا دكترا دارد نه به سطح دانش و آگاهي او، اگر جستاري را مي خوانيم ابتدا نگاه مي كنيم كه  اين شخص چه مدركي دارد از كدام دانشگاه فارغ التحصيل شده است، شايد اين براي اين باشد كه ما به دانش خود اطمينان نداريم، و اين اعتماد و اطمينان كور ما به مدارك تحصيليست كه دارد روز به روز از خلاقيت هاي ما مي كاهد به هر جا مي نگري پيشوند نام ها پر شده است از دكتر فلاني، و همين سبب شده است كه به دانش و آگاهي اطرافيانمان حتا نيم نگاهي هم نياندازيم. به عبارت دقيق تر ستايشگر كور موفقيت هستيم. به همين دليل است كه نخبگان كنكور و المپيادي ها را بسيار گرامي مي داريم تا مردودي ها بپوسند و از غصه دق كنند.اين طرز تفكر، كار را به خريد و فروش پرسش هاي كنكور، جعل مدارك تحصيلي با مدرك سالاري كشانده كه ارزش دانش را تا حد يك برگ كاغذ پايين آورده و بازاري كرده است. و همين مدرك سالاري و نه توجه به انديشه و استعداد ها و سطح دانش است، كه روز به روز تيشه به ريشه ي خلاقيت و انسانيت ما مي زند، و از براي همين است كه كساني با مدارك جعلي به پست ها و مقام هاي حساسي چون دادگري و وزارت  تكيه زده اند، دختران تن به زناشويي كساني مي دهند كه از دانش و سواد بي بهره اند اما دلخوشند كه همسرشان مدرك دكترا و يا مهندسي دارد هر چند در بازار به شغل هاي كاذب  روي آورده است،اگر تا ديروز مي گفتند عقل سالم در بدن سالم است، امروز ثابت شده كه عقل سالم در جامعه ي سالم قرار دارد.در ايران جامعه ي سالم چگونه جامعه ايست؟چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم
 بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم

 بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند
 من هنوز آرزوی فرصت پرواز کنم 
 خار حسرت زندم زخمه به تار دل ریش
 چون هوای گل و مرغان هم آواز کنم
سرم ای ماه به دامان نوازش بکذار
 تا در آغوش تو سوز غزلی ساز کنم 
 سایه خون شد دلم از بس که نشستم خاموش
 خیز تا قصه ی آن سرو سرافراز کنم

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

ميترا جان شايد منظورت از راهنما ستارگان درخشانيست که در بيابان و در شبی تاريک به کمکم بيايند در اين صورت همه ی ما بدان ها نيازمنديم اما اگر راهنما کسانی باشند که در تخت جمشيد و نقش رستم و... ايستاده اند تا پول بگيرند و دروع بگويند انديشه ی من نيازی بدان ها ندارد چون ممکن است تنهايی پايم در چاله ای گير کند و بر زمين بيافتم اما با آنها در چاهی می افتم از چاه بيژن تاريک تر ...

نازنين

البته کسانی هم هستند که پول نمی گيرند و ياوه می گويند سخن مفت گفتن که خرج ندارد...چشم براه تو می مانم تا به شيراز بيايی و راهنمايم شوی

بهرام ساسانی

با درود. بسيار عالی بود. به راستی که چنين است. هنگامی که نزديک به يک سال و نيم پيش در يکی از نشست ها با دختر خانمي مواجه شدم که هنگام بحث شديد با من ناگهان شروع کرد به کوبيدن مدرک و دوره های گذرانده اش بر سر من، پیش خود او را ابله فرض کردم. ولی چندی بعد پی بردم که جامعه ما به این بلاهت مبتلاست. و جریان ایرانشناسی ما هم به همچنین. اگر مدرکت زیر دکترای مرتبط با ایرانشناسی باشد ریسک کرده ای که چیزی بگویی یا بنویسی (حتا اگر دارای چندین کتاب سرشناس هم باشی آخرش میگویند فلانی را ولش کن دکترا ندارد). اگر هم که اصلا هیچ مدرکی حتا لیسانس در رابطه با ایرانشناسی نداشته باشی که کلا جرات زیادی میخواهد تا وارد صحنه شوی. البته در جامعه ای که دکتراها و کارشناسان فرهنگی اش خوب کار کنند دلیلی هم ندارد که دیگران وارد شوند. ولی شما داوری کنید که استادان و کارشناسان آکادمیک ما کجا هستند؟ سپاس.

کوروش ايرانی

درود به شما دوست عزيزم سپاس از لطف شما در مورد سر زدنتون دوست گرامی مطلب شم ارو می خونم شاد زی اهورا نگه دارت باد

امید عطایی فرد

جانا سخن از زبان ما میگویی. خوشبختانه استادان بزرگ و بالاتر از دکترایی چون پورداوود و هاشم رضی و مهرداد مهرین و ذبیح بهروز و... نمونه سخن شما هستند. امثال شما و بهرام روشن ضمیر بالاتر از حضراتی هستید که با یک من ادعای تحصیلات، جوانان را از چاله به چاه می اندازند.

نازنين

بهرام ساسانی گرامی شما که جای خود داريد آنقدر آگاهی داريد که تا دهان باز می کنيد هرکس با هر مدرکی دهان فرو می بندد اما فکر کنيد دختر جوانی که زن بودنش مزيد بر علت است و مدرک هم نداشته باشد اصلن نمی گذارند آغاز به سخن کند برای همين من اينجا سنگر گرفته ام

نازنين

بادرود به استاداميدعطايی فرد کتاب ها به دستم رسيد بی نهايت از شما سپاسگزارم وجود شما سبب دلگرمی من است قلمتان سبز باد و گام هايتان استوار

مرداويج

بی سوادان جهان! متحد شويد!!!

نازنين

مرداويج بی نام و نشان« بيسواد »نه« بی مدرک». هيچکس منکر سواد داشتن هاشم رضی و پورداوود و ذبيح بهروز و...نيست

پینکـــی

با سلام روز يکشنبه ۲۹ مهر ماه در جلسه نقد و بررسی وب لاگها وب لاگ حنيف مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت. http://hanif99.persianblog.ir http://hanif99.blogfa.com نشانی : خيابان سيد جمال الدين اسد آبادی ( يوسف آباد) - خيابان ۱۹ - پارک شفق - فرهنگسرای دانشجو - سرای کتاب - از ساعت ۵ تا ۷ به اميد ديدار وقت خوش