کرتير (مردی در سايه)

         کرتیر ( مردی در سایه)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هر شخصیت تاریخی محصول یک روند اجتماعی است که در جریان پراتیک ودرک ارزش های اجتماعی ،حادث می شود، شکل می گیرد، قوام می یابد.و برای پاسخ دادن به یک ضرورت عینی واجتماعی ، به میدان کشیده می شود.( حلاج علی میرفطروس)

از موبد کرتیر تا سال 1926 م. خبری در دست نبود. تا اینکه در آن سال سه سنگ نبشته یکی  بسیار کوتاه در ناخیه «نقش رجب» کنار نقش برجسته اردشیراول ساسانی دیده شد. که بر بالای نوشته چهره کرتیر نقش گردیده بود. دومین نقش از چهره کرتیر بر صخره ای مقابل«کعبه زرتشت» کنار نقشهای برجسته ای  که از پیروزی شاهپوریکم بود حکایت می کند ،تصویر گردیده است.سنگ نبشته آن چنان آسیب دیده که درک مندرجات آن بسیار دشوار می نمود.

در سال 1926م. هرتسفلد خبری منتشر ساخت که در سرمشهد نزدیک کازرون کنار نقش برجسته بهرام دوم سنگ نبشته ای از کرتیر کشف کرده که شور بختانه از دست روزگار آسیب فراوان یافته است. در سال 1936م. این سنگ نبشته کوتاه چنین خوانده شد:

و من کرتیر در همه کشورها به پرهیزگاری بلندآوازه بودم،ودر پیشگاه یزدان وفرمان روایان نیک خواه وخیراندیش ،از درگاه ایزد چنین مسئلت داشتم باشد که من کرتیر کاری کنم که همگان ،دستورهای ایران را با همه بزرگانشان بنگرند...وتعالیم مشهور بهشت ودوزخ را بر همه معلوم دارم (لوئی راندنبرگ باستان شناسی ایران باستان ت.ج.دکتر عیسی بهنام)

یکی از شخصیت های برجسته مذهبی در عصر ساسانیان کرتیر است که در زمان اردشیر موقعیت مهمی نداشت ولی در عهد شاپور اول وی سرپرست انجمن مغان شد. در سنگ نبشته ای که از آن دوران به یادگار مانده نام کرتیر پس از نایب السلطنه (بدخش) .پیش از نام شهربان ساتراپ بیشابور و15 در باری دیگر ذکر شده است. در زمان هرمزد موقعیت اجتماعی کرتیر ارتقا یافت. پس از آن همچنان مقام اجتماعی ومذهبی کرتیر در ترقی بود تا در گذشت.

...و کرتیر،که به یکی از نیرومندترین مردان دولتی تبدیل شد،مهم ترین وچشم گیرترین جایگاه سلطنتی را برای شرح چگونگی پیشرفت های اجتماعی وسیاسی خود،کارهایی که در راه خدمت به مذهب زرتشت انجام داده و( شرح تجربه معنوی خود در عروج به عالم دیگر؟) انتخاب کرده است.

و من این سنگ نبشته را از آن رو نوشتم که، من کرتیر، از آغاز وصیتنامه ها وپیمان ها در باره آتشکده ها ومغ ها را برای شاهان کوچک (شهرداران) و اربابان (خدایان)مهر می کردم وبیشتر مواقع نام خود را در جاهای (مختلف) بر وصیت نامه ها ،قراردادها و اسناد می نهادم و امضا می کردم،چنان که من همان کرتیری هستم که شاپور(یکم) ،شاهنشاه ،مرا(کرتیر ،موبدو هیربد)نامید وهرمز(یکم) ،شاهنشاه ،وبهرام(یکم) شاهنشاه ،پسر شاپور،مرا «کرتیر موبد اهوره مزدا»نامیدند ،و بهرام دوم ، شاهنشاه ،پسر بهرام (یکم) ،مرا « کرتیر ،کسی که روح بهرام را نجات داد،موبد اهوره مزدا» نامید.

این کتیبه کرتیرکه شخصا آن را برای آیندگان به ارث نهاده است، ما را با مقام وموقعیت «روحانیون»و مقامات بلند پایه مذهبی در دوره ساسانیان آشنا می سازد.این کتیبه در نقش رجب متعلق به اواخر سده ی سوم میلادی است . کرتیردر کتیبه ای دیگر (کعبه زرتشت) این نکته را گسترش می دهد ومتذکر می شود که بهرام دوم مقام ورتبه وزرگ(بزرگ) بخشیده ،اوراموبد ودادور (داور،قاضی) سرایر امپراتوری کرده ومقام «مدیر ومرجع آتش آناهید –اردشیر وآناهید بانو در استخر» را به او سپرده است .جریان پیشرفت وترقی کرتیر ،که آن نیز در یادبود تصویری او جاودانه شده ، با فعالیت او در مقام هیربد آغاز می شود، که یک مفام مذهبی پایین یا متوسط است که وظایف آن بدرستی مشخص نیست این پیشرفت کرتیر ورسیدن وی به بالاترین مقام زرتشتی از طریق قانونی انجام گرفته است یا نه اگر چنین باشد، پس سایر موبدان ،مغ های معمولی که نگهبان آتشکده های بی اهمیت تر بوده اند، ومغ مردان که نگهبانان عالی مقامتر آتش های بهرام در ایالات بوده اند، همگی در زیر دست او قرار داشته اند. به هر حال مسلم آن است که او تبدیل به نیرومندترین مقام مذهبی کشور شده بود.

وظایف آیین بد که کار آنها هم در دربار تأیید شده وهم در اموراداری وامور مذهبی(کرتیر آیین بد آتشکده استخربود) به درستی روشن نیست.

...با دقت در منابع مانوی در می یابیم که آزار عمومی اقلیت های مذهبی که در سنگ نبشته های کرتیر ذکر شده بلافاصله پس از مرگ مانی آغاز نشده بلکه وقفه ی سه ساله ای وجود داشته است.

...هیچ یک از آن ها ، به رغم علاقه احیانا عمیق خود نسبت به کیش زرتشتی تعصب وشور مذهبی افرادی نظیر کرتیر را نداشت وعامل تعیین کننده رفتارشان با رعایای خویش ،میزان وفاداری آن ها بود نه معیارهای دستوری مذهبی اگر شاپور یکم ساکنان مسیحی انطاکیه را به داخل ایران کوچ داد از آنرو بود که به سختکوشی حرفه ای ومهارت صنعتی آن ها ارزش می نهاد وآن ها را اتباعی وفادار می دانست ،چون آگاه بود که در امپراتوری روم به طور ادواری تحت ستم وآزار قرار می گیرند.نرسی نیز به همین دلایل به آزارها وفشارهایی که از سوی کرتیر وارد می آمد پایان داد،چون با توجه به سیاست «عدم مدارای» رومیان ،جماعتمسیحی ومانوی ایران بیش تر قابل اعتماد بودند تا عناصر نا آرام جمعییت...گرچه کرتیر به علت قابلیت ها و استعدادها وقدرت متقاعدکنندگی خویش نفوذخاصی داشت، ونیز گرچه آزارهای مانویان توسط هرمز دوم سنتا به نهادهای موبدان نسبت داده شده است ،اما واقعیت این است که علل راستین نفوذ روحانیت ،وجود عوامل ویژه سیاست داخلی وخارجی حاکم در هر زمانی بوده است.

کرتیرموبد که دشمن مانی مخالف شدید سیاست تسامح در نزد هرمزد وشاپور بود بر احوال وی تسلط داشت وشاه به اصرار او مانی را تسلیم مخالفان کرد.مانی در محکمه موبدان وبا حضور شاه محاکمه شد وبه قتل رسید.به احتمال قوی ارتباط او با فرمانروایان کوشان ونواحی شرقی هم که مانی دوستانی در بین آنها داشت یک عامل کوشان ونواحی شرقی هم که مانی دوستانی دربین آنها داشت یک عامل سیاسی در توقیف قتل اوبود.

در واقع دیدگاه کسانی را بیان می کند که تسلیم او را در مقابل موبد کرتیر و نجبای پارس در خور تحسین یافته اند...در زمان بهرام دوم کرتیر موبد، قدرت ونفوذ بسیار به دست آورد وظاهرا در کارهای شخصی پادشاه هم مداخله ونفوذ داشت بهرام این موبد متعصب را نجاتدهنده ی روان(بخت روان) خویش خواند، از بزرگان در بار کرد،ودست او را در قلع وقمع مانویان وحتی پیروان ادیان دیگر نیز باز گذاشت.حمایت کرتیر اکثر نجبا را که نیز به نحوی با کرتیر کنار آمده بودند به اظهار انقیاد نسبت به شاه واداشت.از این رو بهرام دوم بر خلاف پدر وعم خودسلطنتی بالنسبه طولانی -16 سال یافت. اما کسانی از بزرگان که از مداخله ی کرتیر و دستگاه موبدان موبد در امور سلطنت ناخشنود بودند، ادامه ی این سلطنت را مایه ی وهن شمردند.برادرش هرمزد سکانشاه توانست عناصر ناراضی را با خود یار کند وبه کمک عده ای از مردم سکا یی وکوشان وحتی طوایف گیل بر ضد وی سر به طغیان بردارد،وعمویش نرسی هم که در گذشته فرمانروای ارمنستان بود واز زمان پدر وی داعیه ی سلطنت داشت تدریجا کسانی از نجبا را که مخالف دخالت های کرتیر در امور سلطنت بودند گرد خود جمع آورد...

 در فاصله ی بین این دو شاپور ،تقریبا جز در دوره بالنسبه کوتاه فرمانروایی نرسی ،ضعف پادشاهان موجب چیرگی نجبا و اعیان (وزرگان،بزرگان)ومخصوصا مداخله روحانیون (موبدان وهیربدان) در امور مربوط به سلطنت اخلاف او با عنوان موبدان موبد در امور حکومت نفوذ فوق العاده پیدا کرد ودین ودولت را که بنیانگذار سلسله ساسانی آنها را در وجود شخص پادشاه توأمان می خواست در وجود موبدان موبد عصر- شخص خود – به هم پیوند داد، وبدین گونه به عنوان یک فرمانروای نامریی وبی تخت وتاج اما قاهر وسختگیر دولت را تابع دین ساخت.

نفوذ آتشگاه با آنکه در تیسفون وبابل  به اندازه پارس وماد محسوس نبود، غالبا قدرت پادشاه وسلطه حکام محلی را محدود می کرد وکرتیر موبد از همین طریق در شؤون حکومت بتدریج قدرت فوق العاده یافت. وی که لحن پادشاهانه  کتیبه ها یش در کعبه زرتشت ،سر مشهد،نقش رستم ونقش رجب قدرت ویرانگر روزافزون او را در طی این سالهای ضعف و فترت مایه وحشت ونفرت خواستاران آزادی وجدان می ساخت ،وجودش تجسم غلبه تعصب بر تسامح بودوفقط روی کار آمدن نرسی که مرگ وی ظاهرا در اواخر عهد او اتفاق افتادبه سلطه بیش از حدآتشگاه بر دولت ،که برای اخلاف شاپور ورعایای آنها همه جا شوم ومخرب بود خاتمه داد. از همان روز جلوس نرسی که عمروبن عدی پادشاه حیره «اینای» خلیفه مانی را به پیشگاه وی معرفی کرد قدرت کرتیر در عقده افول افتاد. شاپور دوم هم که بعد از فترتی طولانی برمسندنیا ونیاکان خود تکیه زد هشیارتر ومحتاط تر از آن بود که این قدرت مهیب مخرب را در دست یک خلیفه کرتیر رها کند کرتیر در زمان او ظاهرا از جانب روحانیون زرتشتی هم دیگر با دیده تایید نگریسته نمی شد.این بار این دین و دولت در وجود شخص شاپور توأمان شدند وقدرت «موبد اهورمزد» که اختصاص به کرتیر داشت ،بین موبدان همطراز تقسیم شد...

قهرمان واقعی سازماندهی دستگاه دینی وتبد یل آن به نظامی منسجم با قدرت سیاسی وچنگ اندازی محکم به زندگی روحانی ودنیوی زرتشتیان موبد کرتیر بود.این شخصیت استثنایی کهاز قرارمعلوم راه تنسر،موبد بزرگ ایام پادشاهی اردشیر را می پیمود چندان قدرت یافته بود که چهار سنگ نوشته نسبتا طولانی که با آثار و ابنیه شاهی پیوستگی داشت بر صخره ها نقش کند.

سه لوحه از این سنگ نبشته های چهارگانه (در نقش رستم ،بر صخره وبر کعبه ،ودر سر مشهد)موضوع واحدی را تکرار می کنند ،واز ارتقای مقام مستمر وی از مرتبه هیربدی در ایام پادشاهی شاپور یکم تا بالاترین مقام در پادشاهی بهرام دوم،از جمله مرتبه پادشاه پرستشگاهآناهیتا – اردشیر در استخرلقبی که تا آن زمان تنها پادشاهی ساسانی از آن برخوردار بودند سخن می گویند.وی به شرح اقداماتی که در جهت تأ مین پاکی و یکدستی آیین مزدایی ورعایت احکام آن انجام داده بود نیز می پردازد. سنگ نوشته دوم توصیفی است از سفر روحانی کرتیر به آخرت که همانند سفر ارتاویراز است ونمونه متقدمی از سفر دانته بشمار می آید، وی با من دیگر(دین) خود برمی خورد وبه وجود بهشت و دوزخ برای پاداش دادن در ست کاری و کیفردادن نیرنگ وفریب یقین حاصل می کند. به گفته کرتیر:در نتیجه اقداماتی که وی در واداشتن مردم به اجرای تعالیمش انجام داد آیین مزدایی رونق گرفت ، به اوهرمزد وایزدان خدمتی شایسته شد ،آب ،آتش وچهارپایان خشنود گردیدند ،در سراسرقلمرو ساسانی آتشکده هایی ساخته شد، اهریمن ودیوان مغلوب وتعالیم آنها منسوخ گردید ،پیروان ادیان دیگر ،یعنی یهودیان ،بوداییان ، مانداییان ،مسیحیان ،بابتیستها و زندیکان تحت تعقیب وآزار قرار گرفتند ،وبسیاریاز کسانی که از راه بیراه شده بودند به دین بازگشتند. اگر چند القاب روحانی پی درپی کرتیر از رشد یک سازمان دینی حکایت می کند،اما تأکید بی پروا وتعصب آمیز وی بر درست آیینی واعتقاد صحیح ،حتی بیش از شورش اردشیر، از ظهور نگرش ها و احساسات ایرانی راستین و اوج یک جنبش بیگانه ستیز که از دوره سلوکیان آغاز شد خبر می دهد. کرتیر دست به چه نوع اصلاح دینی زد؟ والحادات وفسادهای عقیدتی که وی با آنها مبارزه کرد چه بود؟ بدعت گذارانچه کسانی بودند که گوشمالی یافتند؟ با در نظرگرفتن اطلاعات موجود، پاسخ قانع کننده ای به پرسشهای نمی توان داد.اما می توان گفت جنبش کرتیر جنبشی سنت شکن بود که ادعا داشت حقیقت دینی را تنها از دید او می توان دید وهدف خود را باز گرداندن دین مزدایی به جايیکه وی آن را پاکی و خلوص نخستین می دانست ،با تأ کید بر افزایش پرستش آب و آتش ونگهداری چهارپایان قرار داده بود. وی کوشید تا عبادت را در اطراف آتشکده ها که مغان تربیت یافته و با انضباطی در آنها خدمت می کردند متمرکز سازد. همه انحراف از آراء ونظرات دستگاه دینی رسمی را دشمنانه وشیطانی می دانست ونسبت به ادیان دیگربدگمان و ناشکیبا بود. خواستن تسلیم کورانه به قدرت ،مرکزیت گرایی و انحصارطلبی دستگاه دینی ساسانی ترجمان رسای همان گرایشهایی بود که دست یافتن ساسانیان به قدر ت را میسر ساخته بود.

نوشتار بالا برگفته از :

1- تاریخ اجتماعی ایران (مرتضی راوندی)

2- پیرامون کرتیر وسنگ نبشته او در کعبه زرتشت (دکتر رجبی)

3-ایران باستان (یوزف ویسهوفرت «مرتضی ثاقب فر»)

4- روزگاران ایران گذشته باستانی ایران(دکتر عبدالحسین زرین کوب)

5-تاریخ ایران جلد سوم-قسمت اول (احسان یار شاطر«ترجمه حسن انوشه»)

6-شاهنشاهی ساسانی(ترجمه مرتضی ثاقب فر)

7-تاریخ باستان شناسی (هرتسلفد)

8- منم شاپور اول (کریم علیزاده)

 

 

/ 23 نظر / 67 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهين

سلام به نازنين گرامی / ممنون از لطف شما و نظر تان.درباره ی کرتير آنچه فکر می کردم گفتم و دوست هم ندارم بدون دليل و هدف حرف بزنم.سامان هم از دوستان خوب من است(دوست خوب اما ناديده!) و شابد دليلی برای حرفش داشته باشد.دوست ندارم در موضوعی که به من مربوط نيست دخالت کنم.اما بيش تر می خواستم راجع به نظر شما در وبلاگ خودم صحبت کنم.می خواستم نظر شما را در اين مورد بدانم که فکر می کنيد پيشنهاد اخير آقای گنجی (اعتصاب غذای جهانی)تا چه حد موثر و تا چه حد عملی است. به نظر می رسد ايشان علاقه ای به راه های غير منطقی و غير عملی نداشته باشد اما در اين مورد من ترديد هايی دارم.اگر مايليد می توانيد بعد از خواندن اين نظر آن را پاک کنيد.با سپاس فراوان

نازنين

بادرود به دوستم شاهين شما مرا شگفت زده کرديد چون شما کسی نبوديد که سرسری نوشتارها را بخوانيد ويا از روی آنها سرسری بگذريد من نوشتارم را باعنوان کرتير مردی در سايه شروع کردم يعنی کسی که در موردش ترديدهای بسياری وجود دارد اما اين دليل نمی شود که ما هيچ کنکاشی در اين مورد نداشته باشيم وچون پاسخ

نازنين

پرسش رانمی دانيم ان را پاک کنيم.در مورد دوست شما بايد بگويم سخنی گفتند وپاسخ شان را گرفتند ما نگران داشتن دليل برای دشمنان بوديم نه دوستان بدرود

شاهين

نه تنها درباره ی شما بلکه در هيچ موردی من بدون خواندن متن نظر نمی نويسم خدا می داند از اين نوشته سرسری نگذشته ام.دلم می خواست می توانستم هارد کامپيوترم را به شما نشان دهم تا بايگانی مرا ببينيد.من هر مطلبی را در اينترنت در آرشيو مخصوص خودم ذخيره می کنم به خصوص مطالب تاريخی و آن ها را بارها می خوانم.مجموعه مطالبی که من درباره ی کرتير خوانده بودم از حد اين گفتار شما فراتر نيست.متن کتيبه های او را به انگليسی دارم و با زحمت ترجمه اش کردم اما به هر حال شناخت کرتير از روی گفته های خودش نمی تواند کامل باشد. اگر به مطلب تازه ای و نظريه يا کشف جديدی درباره ی اين شخصیت تاریخی که به قول شما «مردی در سايه» است برخوردم حتما آن را با شما در ميان خواهم گذاشت.اميدوارم ديگر چنين سو تفاهمي برای شما رخ ندهد.

شاهين

سلام به نازنين گرامی.از نظر دقيق و موشكافانه ی شما متشكرم./ زمانی به يکی از دوستانم که سخت از دستم دلخور شده بود گفتم که مشکل بزرگ من انشای من است.شايد اصلا لزومی نداشت درباره ی چيزهايی که نمی خواهم مطرح کنم حرف بزنم.کامنت های شما و سامان را خواندم و احساس کردم مساله اصلا به من مربوط نيست.در اين صفحه ديدم دوست ديگری درباره ی ايشان حرف می زند من هم بدون هيچ دليلی به اين مساله اشاره کردم.اميدوارم مرا ببخشاييد بابت حرف های بيهوده ی من!

شاهين

به شدت دوست دارم دوباره مطلب تاريخی بنويسم اما هنوز وبلاگ های تازه ی ما آماده نيست.قرار است اين بار چند نفر به ياری ما بيايند و اميدوارم اين بار كاربهتری از آب در آيد و محل درگيری با امثال پورپيرارها نشود كه به قول آقای غياث آبادی كارهای مهم تر از اين در پيش است.بگذريم كه شايد هواداران ايشان اين جملات را هم از ميدان فرار كردن تعبير كنند كه آن هم برايم مهم نيست.به هر حال اميدوارم شما در زندگی خود موفق و سربلند باشيد.من می دانم سختی تامين منابع لازم برای تحقيق تاريخی يعنی چه و علت اين به روز كردن های دير به دير را درك می كنم.اما اميدوارم با فاصله های زمانی كوتاه تری مطال شما را بخوانم.از اين همه پر چانگی هم عذر می خواهم و روزگار بهتری را برای شما و ديگر مردم ايران آرزو می كنم.

فرشيد

درود بر شما بانو نگارش خوبی دارين اما يک پرسش به نظر شما دخالت بيش از حد روحانيت باعث نشد تا دولت نيرومند ساسانی يک شبه جمهوری اسلامی بشه و مردم در زير خفقان روحانيت نابود بشن و از سيستم مليتی بشن جهان وطنی البته ميدوندی که روحانيت در هر دينو مسلکی مخالف درجه يک هويت مليه

بابک خرم دين

درود بانو به تانگار خودتون خوش اومدين از اين پس از اين نگارشا زياد ميزاريمو برای استفاده دوستان گرامی مثل شما

آريانام

سلام. تارنگار بنده به روز شد. سری بزنيد. پاينده و شاد باشيد

persian sardar

در جواب تشکر شما از زحماتتون فقط این شعرو دارم که تقدیمکنم : شبي دل بود و دلدار خردمند دل از ديدار دلبر شاد و خرسند که با بانگ بنان و نام ايران دو چشمم شد ز شور عشق گريان چو دلبر شور اشک شوق را ديد به شيريني زمن مستانه پرسيد بگو جانا که مفهوم وطن چيست که بي مهرش دلي گر هست دل نيست به زير پرچم ايران نشستيم و در را جز به روي عشق بستيم به يمن عشق، درّ ناب سفتيم و در وصف وطن اينگونه گفتم وطن خاکي سراسر افتخار است که از جمشيد و از کي يادگار است وطن يعني نژاد آريايي نجابت مهرورزي با صفايي وطن خاک اشوزرتشت جاويد که دل را مي برد تا اوج خورشيد وطن يعني اوستا خواندن دل به آيين اهورا ماندن دل وطن تير و کمان آرش ماست سياوشهاي غرق آتش ماست وطن منشور آزادي کورش شکوه جوشش خون سياوش وطن نقش و نگار تخت جمشيد شکوه روزگار تخت جمشيد وطن فردوسي و شهنامه اوست که ايران زنده از هنگامه اوست وطن آواي رخش و بانگ شبديز خروش رستم و گلبانگ پرويز وطن شيرين خسرو پرور ماست صداي تيشه افسونگر ماست وطن چنگ است بر چنگ نکيسا سرود باربدها خسرو آس