پس از تسخير سارد تمام ليديه با ولايت هايي كه پادشاهان آن به  مملكت خود الحاق كرده بودند به تصرف كورش بزرگ درآمد و حدود ايران به مستعمرات يوناني در آسياي صغير رسيد. اين مستعمرات را چنانكه اقوام يوناني بر اثر فشاري كه مردم درياني به اهالي يونان دادند بنا كرده بودند، مهاجرين از سه قوم بودند:ينيانيها، اليانها،دريانها. نام يونان به زبان پايرسي از نام «ينيانها» آمده ،زيرا اهميت آن ها در اين مستعمرات بيشتر بود.هرودوت نوشته:«ينيانهاي متحد زماني از ساير ينيان ها جداشده بودند جهت جدايي از اين جا بود كه در آن زمان ملت يوناني بطور كلي ضعيف به نظر مي آمد و ينيان ها در ميان اقوام يوناني از همه ضعيف تر بوده به جز آتن شهر مهمي نداشتند.بنابراين،چه آتني ها و چه ساير ينيان ها احتراز داشتند از اينكه خود را ينياني بنامند. دوازده شهر متحد يتياني، به عكس به اسم خود افتخار مي كردند.آن ها معبدي براي خود ساختند، كه «پانيونيوم»ناميدند،از ينيان هاي ديگر كسي را بدانجا راه نمي دادند و كسي هم جز اهالي ازمير،طالب نبود در اتحاد آن ها داخل شود پانيونيوم در دماغه ي مي كال واقع است، و اين معبد براي خداي درياها،پوسيدون هلي كول ساخته شده. در عيدي ينيان هاي شهرهاي متحد در اينجا جمع مي شوند و اين عيد را پانيونيوم مي نامند.با توجه به توصيفي كه هرودوت از مستعمرات يوناني مي كند به خوبي روشن مي شود كه اين مستعمرات را سه  قوم يوناني بنا كرده بودند و بين تمام آن ها اتفاق و اتحادي نبود،زيرا هريك اتحادهاي كوچكي تشكيل كرده با هم به رقابت و منازعت داشتند.هرودوت مي نويسد:ينيان ها و االيان ها سفيري نزد كورش بزرگ فرستاده تقاضا كردند كه كورش بزرگ با آنها مانند پادشاه ليديه رفتار كند،يعني به امور داخلي آن ها دخالت نكند و همان امتيازات معمول دارد.كورش بزرگ پاسخ مستقيمي به آن ها نداده اين مثل را آورد:«ني زني به دريا نزديك شد و ديد ،ماهي هاي قشنگي در آب شنا مي كنند،پيش خود گفت، اگر من ني بزنم به طور قطع اين ماهي ها به خشكي درآيند.بعد نشست و چندان كه ني زد،ديد اثري از انجام انتظار او نيست. پس توري برداشته به دريا افكند و عده اي زياد ماهي به دام افتادند.وقتي كه ماهي ها در تور مي جستند و مي افتادند ني زن در حال آن ها نظاره كرده گفت: حالا بيهوده مي رقصيد، مي بايست وقتي كه من ني مي زدم به رقص مي آمديد»هرودوت از اين گفته چنين تعبير مي كند كه كورش بزرگ خواست با اين مثل به آن ها بفهماند كه موقع را از دست داده اند.چه وقتي كه قبل از تسخير سارد به آنها تكليف اتحاد كرد آن ها رد كردند.از مستعمرات يوناني، كورش بزرگ تنها با اهالي مي لت قرارداد كرزوس را تجديد كرد و نماينده هاي ساير مستعمرات را مرخص نمود.بي اينكه درخواست آن ها را اجابت كرده باشد. نماينده ي مزبور به شهرهاي موكلين خودشان برگشته و پاسخ كورش بزرگ را رسانيدند بدين ترتيب از تمام شهرهاي ينياني آسياي صغير نمايندگاني معين شدند،كه در پانيونيوم،محل اجتماع اقوام ينياني در آسياي صغير جمع شده در مقابل كورش متحد شوند.الليها گفتند هرچه ينيان ها كنند ما هم خواهيم كرد.دريان ها از جهت اينكه از شهرهاي كارناس،كه درياني بود نماينده اي دعوت نكرده بودند،از شركت در عمليات خودداري كردند. چون جزاير يوناني هم حاضر نشدند در اين اجتماع شركت كنند،ينيان ها و اليان ها قرار گذاشتند، سفيري به اسپارت فرستاده از آن دولت كمك طلبند. با اين مقصود«پي ترموس» نامي از اهل فوسه، كه ناطق خوبي بود،نزد اولياي مذكور فرستادند،سفير براي اينكه توجه اسپارتي هاي فقير را به خود جلب كنند تا زودتر جمع شده پاسخ او را بدهند،لباس ارغواني در بر كرد(رنگ ارغواني در عهد قديم خيلي اهمييت داشت چون لباس ارغواني بسيار گران بود).اسپارتي ها كه بي بضاعت بودند و لباس هاي ساده در بر مي كردند با حيرت به سفير نگريستند. او بسيار سخن گفت،و تا توانست كوشيد كه شنوندگان خود را تهيج كرده و كمكي از اسپارتي ها بگيرد. وليكن آنان به هيچ وجه به هيجان نيامدند و سرانجام با خون سردي پاسخ دادند كه كسي را خواهند فرستاد در محل تحقيقاتي كند،تا بدانند چه حوادثي روي داده است. حق هم داشتند. چنين پاسخي بدهند.زيرا از چند ماه قبل اخباري مي شنيدند و نمي دانستند پارس چه مملكتي است و پارسي چه گونه مخلوقي.پس از آن نمايندگاني معين كردند كه نزد كورش بزرگ بروند،در اجراي اين هدف يك كشتي اسپارتي پنجاه پارويي عازم فوسه شد و در آنجا نمايندگان اسپارت«لاكرينس»نامي را انتخاب كرده به سارد نزد كورش بزرگ فرستادند. او به شاه گفت:«برحذر باشيد از اينكه مستعمرات يوناني را آزار كنيد چه اسپارت چنين رفتاري را تحمل نخواهد كرد.»كورش بزرگ چون از اسپارت همانقدر اطلاع داشت كه اسپارتي ها از پارس و پارسي ها،با حيرت در سفير نگريسته،بعد رو به يوناني هايي كه جزو ملتزمين او بودند كرده گفت:«لاسد مونيها كيستند وعده شان چيست كه بدين سان حرف مي رنند؟»يوناني هاي مذكور اين مردم را معرفي كردند.پس از آن كورش روي به طرف نماينده آنان كرده گفت:«از مردمي كه در شهرهايشان جايي مخصوص دارند و در آن محل جمع مي شوند تا با قيد قسم يكديگر را فريب دهند،من هيچگاه تشويش نداشته ام، اگر زنده ماندم،چنان كنم كه اين مردم به جاي اينكه در امور ينيان ها دخالت كنند از كارهاي خودشان حرف بزنند.نماينده هاي اسپارت«آناك ساندريديس» و «آريستون»پاسخ كورش بزرگ را رسانيدند،و آن ها هم همان پاسخ را به مردم ابلاغ كردند و مسأله ي استمداد يوناني ها ي آسياي صغير از اسپارتي ها به همين جا ختم شد.ادامه دارد...

/ 0 نظر / 15 بازدید