جشن سوری در شیراز

جشن سوری در شیرازچیزی به آمدن سال نو نمانده بود، بهار از راه رسید و من هنوز در اندیشه ی پاییزم...به خود نهیب زدم نازنین چه بر سرت آمده؟! غم و شکنج و نومیدی؟!! آن هم برای تو؟! برخیز زخمه ای بر ساز بزن، نغمه ای بخوان، شوری بر پا کن. چشمان خواب آلوده ام بدنبال بهانه ایی بود، و چه بهانه ای موجه تر از شکستن ناخن انگشت اشاره، آخر چگونه می توانستم با این شکسته ناخن صدای دلخواه را از ساز درآورم؟ ناخنت شکسته است، سازت که نشکسته است با گوشتت بزن با دلت، آنچنان که خونچکان شود، صدای دل، مرا به یاد آن رند شیراز انداخت در همه ی این سال ها او حافظ اسرار من بود و کلید گنجینه ی دلم تنها در دست او بود. با او نیاز به چشم نداشتم با او گل ها را می دیدم، در آسمان ها به پرواز در می آمدم، و در رودخانه ها شناور می گشتم، با او تنهاییم پر از شور و غوغا بود، با او عشق را می چشیدم آنچنان که گویی سد ساله عاشقم.کم کم با سازم دم گرفته بودم:اگر عالم همه پر خار باشد / دل عاشق همه گلزار باشد / وگر بیکار گردد چرخ گردون / جهان عاشقان بر کار باشد...02.jpgبه یاد ریشه هایم در گذشته افتادم، و شاخه ها و جوانه های نورسم که رو بسوی آینده دارند و نیازمند نوروزی که با بهار می آید تا به آنها تراوت و شادابی ببخشد، به مادر بزرگ گفتم چرا در شیراز رسم بر اینه که سه شنبه شب آخر سال رو زنها و تنها زن ها به چشمه ی نزدیکی سعدی می روند همان آب رکنی را می گویم تا تن خود در آن آب بشویند؟، بیاد می آورم مادربزرگ زمانی که من دختر کوچکی بودم مرا به همراه خود به آنجا برد، شگفت زده به زنان می نگریستم که در آن آب زلال و پاک که مانند اشک چشم بود و پر از ماهی به آب تنی سرگرم بودند، و این آب تنی تا نیمه های شب ادامه داشت، مادر بزرگ 7 بار مرا به زیر آب فرو برد تا جادو و افسون وهمه ی نا پاکی ها را از من دور کند و البته مردان هم بیکار ننشسته بودند و هیزم ها را گرد آورده و 7 بوته آتش برافروخته بودند، تا آنها نیز با آتش پلیدی و نا پاکی ها را از خود دور کرده باشند.مادر بزرگ در پاسخم گفت: در گذشته زنان پیوند بسیار محکمی با آب داشته اند، مانند دانه ای که در آب ریشه می زند و سبز می شود، اگر آب نبود آن دانه پس از سال ها چشم براهی می پوسید و از بین می رفت پس آب یعنی رویش یعنی زندگی نوین یعنی تازه شدن و تازه ماندن مانند سبزه های 7 سین نوروز که با آب پیوند دارند،به ناگهان شوری در دلم به پا شد ،دست مادر بزرگ را در دستانم گرفتم و گفتم مادربزرگ می آیید مانند سال ها پیش به چشمه ی سعدی برویم من می خواهم در آن آب جاودانه بمانم، می خواهم 7 بار در آن آب با ماهیان شناور شوم، مادر بزرگ با شگفتی مرا نگریست و گفت مگر می شود آن زمان ها گذشت که زنان آزادانه تا نیمه های شب بدون مردان برای خودشان آب تنی می کردند اکنون زن را با هزارتا مانتو و پالتو می دزدند.!! درست است دور آن جایگاه را دیوار کشیده اند، اما تو این دور و زمونه که هیچ امنیتی نیست این کار خیلی سخت و دشوار است.گفتم: مادربزگ جان الهی من فدات شم، اخر اگر نازنین ساربونه می دونه شترشو کجا بخابونه، و سرانجام آنقدر قربان صدقه ی مادربزرگ رفتم تا پذیرفت اما قرار بر این شد که7 تا از پسرهای خانواده را پس از اینکه آیین پریدن از روی آتش را انجام دادیم برای پاسداری از نازنین و مادربزرگ و چند تا از زن ها و دخترهای دیگر در نیمه های شب به چشمه ی سعدی بیایند. البته نا گفته نماند که مادربزرگ هم مانند تمام زنان از اندیشه ی آب تنی آن هم در چشمه ی سعدی  آن هم پس از مدت ها چنان به وجد آمده بود که می توان درخشش شور و اشتیاق را در ژرفنای چشمانش نگریست او با لبخندی که قند در دلم آب می کرد گفت: آجیل مشگل گشا هم می آورم برای همه ی دختران خانواده و که با نیکی و تندرستی سر از آب بیرون آورند.    

/ 10 نظر / 8 بازدید
علیرضا سپهرآرا

با درود نازنین گرامی پیشاپیش نوروز باستانی را به شما شادباش گفته و امیدوارم سال خوب و پرباری داشته باشید. با سپاس علیرضا سپهرآرا

بهنام

سال نو مبارک. این نوشته ات به جان می رفت. هر چند زن نیستم آب رکناباد رو در وجودم حس کردم. وقتی آدما چیز آشنایی رو در نزدیکی دارند ممکنه اون قدر که می تونند اهمیت داشته باشند حسشون نکنند. بهار در شیراز برای من الان این تنها یه رویای شیرینه. اون رو به جان بگیر.

روزبه اهورا

سال 1387 خورشیدی برابر با سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی و 2567 شاهنشاهی . اگرچه محمد 1387سال پیش هجرت کرد ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1387 سال است. سال نو پیشاپیش خجسته و شاد باد[گل]

پارسا

سلام نازنین جان: از قرارمعلوم تو سه تار می زنی. من هم با سه تار شروع کردم اما به طور تخحصصی تار می زنم. به امید روزی که با هم دو نوازی داشته باشیم!

شاهین

سلام نازنین عزیز/فکر می کنم هنوز عجیب ترین خبر سال این باشد که من هنوز زنده ام! جشن سوری و نوروز را به شما تبریک می گویم و امیدوارم سالی باشد پر از نیکی.این روزها دارم خاتون هفت قلعه را می خوانم و چه احساس نزدیکی کردم میان نوشته ات و حکایت ناهید در فرهنگ باستان و جستار های باستانی پاریزی در این کتاب.پیروز باشی

نازنین متین

با درود به پارسای گرامی: نخست اینکه درست حدس زدی البته گیتار هم می زنم اما نه بطور تخصصی به امید روزی که دونوازیمان ایرانیان را بنوازد... از راه دور تمام گل های شیراز را همراه چکامه ها ی حافظ و بهترین آرزوها همراه نوروز برایت می فرستم شاد زیوی دیر زیوی مهر افزون [گل]

بهرام ساساني

نوروز بر شما خجسته باد. آمدن بهار زیبا به شهر بهار رویایی - شیراز - را هم به همه شیرازیها شادباش میگویم. شاد و پیروز باشید. پاینده ایران. سال پاسارگاد فرخنده باد. یکسری از دوستان ما در پاسارگاد خواهند بود. هوایشان را داشته باشید[گل][دست]

پارسا

خیلی عجیبه! من هم به عنوان ساز دوم گیتار الکتریک می زنم و این روزها بیشتر از ساز اول... البته بیشتر در سبک Blues(موسیقی سیاهان آمریکا) کار می کنم. این که تو هم گیتار می زنی برام خیلی جالب بود... hamāg zōhr ūd āfrīn ī ēn nōgrōz bē rasād zamīg pahnāy ud rōd drānāy ud xwaršēd bālāy.ēdōn bawād.ēdōntar bawād ترجمه از پهلوی:"همه پیشکش ها و آفرین های این نوروز برسد به پهنای زمین و درازای رود و بلندای خورشید. این چنین باد.این چنین تر باد."

فرید شولیزاده

نوروز خجسته باد بر شما خانم متین.کاش می توانستید در شیراز با پروفسور محمد طاووسی و خانم دکتر فرنگیس مزداپور دو دانشمند ایران شناس و اوستا شناس ارتباط برقرار کنید...

فرامرز

"نوروز" ماندگار است تا يك جوانه باقيست باقيست نام "ايران"، تا اين يگانه باقيست نازنین عزیز فرا رسیدن سال نو و نوروز دیرینه را به شما شادباش می‌گوییم. با آرزوي شادي و شادكامي، تندرستي و كاميابي براي شما و همه‌ی ایرانیان.