سپندارمذ

جایگاه زن در فرهنگ ایران (سپندارمزد، اسفندگان، روز زن و مادر بر تمامی زنان ایران خجسته و فرخنده باد)ازخم آن می که گر سرپوش برخیزد ازاو بررود بر چرخ بویش ، مست گردد آسمانزان مئی کز قطره جانبخش دل افروز او می شود دریای غم ، همچون مزاجش شادمانهمچنان که واژه های برده و بنده و غلام ، مفهوم و قانون اسارت انسان به دست انسان را می رساند، و در فرهنگ ایران واژگانی بیگانه هستند، واژگانی را نیز می توان یافت که در آنها ارجمندی و برتری بی گفتگو و بدون قید و شرط  مرد نسبت به زن، در آنها نمایان است، که باید دید ریشه در کدامین فرهنگ دارد.اینچنین واژگانی که برآمده از افکار انسان هایی با سنت های قبیله ایست که تلاش به خوارداشت زن دارند، با کوچک و بی ارزش کردن هنر زایندگی و کاستن و از اعتبار انداختن این ویژگی زنانه، تلاش بربه زیر سلطه درآوردن او و خارج ساختن اواز آباد سازی زمین و در نتیجه دور ساختنش از جهان آرایی را داشته اند.افکار و سنت های پوسیده ای که با وارد شدن به فرهنگ ما به گونه ای ظاهر را دگرگون ساخته اند که شناخت سره از ناسره را برای ما بسیار دشوار ساخته اند.این واژگان برآمده از مفاهیمی اجتماعی هستند، که هرگز به صورت گفتاری زنده و روشن و روراست نیست، بلکه به صورتی نهانی و پیرو چنان ساز وکار پیچیده و درهم تنیده ای عمل می کند که در برخی موارد حتا منکر وجود خویش هم می شود، اما نتایج عملی و راستین آنها جای هیچ شک و شبهه ای در بودنشان باقی نمی گذارد. چنین مفاهیم و قوانینی در درازای زمان و کم کم  پدید آمده است، و بنا بر شرایط حاکم بر زمانه، مفاهیم واژگان را دگرگون ساخته و در مواردی جا خوش کرده، نگهداری شده، و به یادگار مانده است.gallery-a-(24).jpgدر تاریخ و فرهنگ ایران کهن، در روندی ثابت و روشن، پیوسته زن در این سرزمین دارای ارزش و اعتبار بسیار بوده است، که با گذر از آن زمانها به یکباره از ارزش و بهای او کاسته شد، در پیمان نامه ای که در حدود سال 2223 پیش از میلاد، بسته شده و بر جای مانده است، بانو خدایی با عنوان«فرمانروای آسمان» در میان ایزدان جایگاه نخستین و برتر دارد و همسرش عنوان« همسر بزرگ » را داراست.زنان ایرانی حتا تا زمان ساسانیان دارای نقش و ارزش اجتماعی و جایگاه اقتصادی بسیار مهم و ارزشمندی بوده اند، و هنوز پرده نشینی به صورت وظیفه ی اصلی زنان درباری و فرمانبرداری بدون چون و چرا جز ویژگی کامل زن کوچه و بازار و ده در نیامده بوده است. گواه این ادعا نقش اقتصادی و اجتماعی «دخت» است که در کتاب حقوقی بازمانده از آن روزگار، به نام« مادیان هزاردادستان» آمده است و «دخت» در آنجا نه تنها هنگام ازدواج و بویژه طلاق می بایست رضایت خویش را حتمن ابراز کند، بلکه اگر جز این می بود، از نظر قانونی ازدواج و طلاق صورت نمی گرفت.همچنین، زن می توانسته است«ناترس آگاه» باشد و بر این«نا ترس آگاهی و ناترسکاری» گواهی و به اصطلاح «سخن نامه» فراهم گردد و هنوز از شوهر خود به صورت رسمی فرزندانی به دنیا آورد که چه از نظر شرعی و چه قانونی فرزند شوهر باشند، اما از پدر ارث نبرند. به بیان دیگر، رابطه و پیوند اقتصادی و نسبت خانوادگی هنوز هم بر هم کاملن جفت و یکتا نشده بوده است و زن می توانسته است شخصیت اقتصادی خود را از شوهر خویش جدا نگاه دارد.برای شناخت ژرف و عمیق فرهنگ ایران باید از نو تک تک واژه ها و تک تک استوره ها را بررسی کرد، تصویری که فرهنگ ایران ، از انسان دارد ، به کلی در تضاد با تصویر انسان در اسلامست.در فرهنگ ایران انسان ضعیف و مظلوم وظالم و کافر نیست.ضعیف در عربی دارای معانی  سست و ناتوان و کور و مملوک و گول میباشد، از این رو مردم را مستضعفین خواندند . این بزرگترین توهین به ملت ایران بود . چون فرهنگ ایران ، انسان را آمیزه ای از آرمیتی و سیمرغ ( ارتا فرورد) ، یعنی همآغوشی خدای آسمان و زمین میداند.اینها تشبیهات شاعرانه نیستند . در ژرفای هر انسانی ، خدا موجود است. ظالم، به معنای تاریکساز است . کافر به معنای پوشنده است .  انسان ، حقیقت را به عمد و اراده، می پوشاند . کسیکه حقیقت را به عمد می پوشاند و تاریک می سازد ، دشمن حقیقت است.به انسان ، چیزهائی که نمی داند و نمی تواند هرگز بداند ، از راه یک واسطه می آموزد . این انسان ، هیچ حساسیتی در برابرمعرفت خوب و بد ندارد . اینست که باید به او « امر به معروف » کرد . یعنی باید اورا به نیکی کردن با قدرت ، امرکرد و راند . «ا مر به معروف » درست برضد فرهنگ ایرانست ، چون نیکی باید از گوهر خود انسان بجوشد و بتراود . امر به نیکی کردن و نهی از بدی کردن ، نشان آنست که انسان، هیچگونه حساسیتی در آگاهی ندارد ، و خدا و اولو الامرش وهمه مسلمانان حق دارند اورا مجبور کنند که یک کار نیک بکند .و اورا مجبور کنند که یک کار بد را نکند . در فرهنگ ایران، یک تلنگر می زدی و از یک تلنگر، خوب و بد را با خرد خودش می شناخت . اینجا باید فحش بدهی ، شمشیر بکشی ، اوباش محل را جمع کنی و برای تهدید و آزارش بسراغش بروی، اینها را در فصل « احتساب»  در کیمیای سعادت غزالی می توان یافت.رند شیراز پی در پی از این محتسبان سخن گفته است.و زن در چنین فرهنگی همواره نکوهیده شده است، او شیطان صفت و اغواگر است، و آفریده شده است تا مردان را به گمراهی بکشد و به دوزخ بفرستد، اما وارون بر آن در فرهنگ ایران،او سنبل و نماد زایش است، و همچنین او می تواند  انگیزه و تلنگری باشد بر هر چه عقیم و نازاست، از برای همین در عرفان و فرهنگ ایران از روی و موی و بوی او همواره بهره برده اند برای انگیزند گی و زایندگی، ساقی  که جام های جستجوگران معرفت را پر از شراب عشق می کند کسی نیست بجز زنی نیکو چهره و نیکو سیرت که عشق را معنی و تداوم می بخشد.فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می
شکند گوشه محراب امامتکوته نکند بحث سر زلف تو حافظ باز
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

درفرهنگ ایران ، معرفت حقیقت ، آموختنی و حفظ کردنی و تثبیت شدنی و سفت کردنی نبود ، بلکه روئیدنی و زائیدنی وروان شدنی بود، که با اینکه ریخته می شد در صورت ها، بی صورت می ماند . صورتها و نقشها و حرفها  همه کوزه ها و جام هائی هستند برای این آب و شراب خدا یا حقیقت، کاسه سرانسان ، که همان هلال ماهست،  جام یا سفینه شراب است که باید آب یا شراب حقیقت ( روده وه دایتی ) درآن ریخته شود تا به بینش برسد:کله سرراتهی کن ازهوا، بهر می اش  کله سر، جام سازش ، کان می جامیست آن «حقیرترین و ضعیف ترین پارتیزان زرتشت می داند که از مادر، سرباز(سوشیانت) زاده شده و به توسط اوست که سرانجام، نیکی در همه ی جهان پیروز می گردد. چنین ایمانی نه تنها جهان را و زندگی را معنای تازه یی می بخشد، بلکه نیروی زنده ای برای تکامل می شود. پیرو زرتشت کسی است که هر بامداد از خود  می پرسد:«...من، امروز برای آن که جهان بهتر و زیباتر شود، چه باید بکنم؟»»(دارمس تتر:پیامبرآریایی امیدعطایی فرد)واژه عربی « سقا » ، به ریشه « سکا = سک » در زبان ایرانی باز می گردد به سک ، هنوز در کردی، به معنای شکم و جنین است که زهدان بوده است . نام دیگر زهدان ،« آبگاه »است . سکدار و سکپر ، به معنای حامله،  یا آبستن است، و خود واژه « آبستن » با آب کار دارد . ابر، آبستن به آبست، نام دیگر سیمرغ ،« آوه» است که هنوز نیز پسوند بسیاری از نامهاست . آب در هزوارش به معنای مایه است که مادر باشد . و سیمرغ ، هم در « روده وه دایتی »، و هم در قنات و هم در چاه ، پیکربه خود می گیرد. از اینرو هدهد ، مرغیست که قنات را در زیر زمین می بیند و می یابد . به همین علت ، هدهد ، در منطق الطیر، به جستجوی سیمرغ می پردازد . نام دیگر قنات یا کاریز ، فرهنگ است . فرهنگ، سرچشمه آبی ست که از تاریکی می تراود ، و در خروج از زهدان زمین ، تخم هارا تبدیل به نشازار می کند . سرچشمه ی آب ، که فرهنگ باشد ، در رویانیدن تخم ها ، فرهنگ ( نشازار) را به وجود می آورد . فرهنگ ، با پیدایش و روشنائی از تاریکی کار دارد . فرهنگ با رویش تخم ها از آب ، کار دارد . فرهنگ ، روئیدنی ست . از اینرو،   واژه     « روان = اوروان» از همان ریشه درخت است که « اوروار » باشد.روان و فرهنگ ، درست پیکر یابی ،« تری و تازگی وزندگی افزاینده» هستند . این بود که هم « واژه » و هم « وخش= روح »، که از یک ریشه اند ، روند روئیدن هستند . در فرهنگ ایران ، روئیدن و زائیدن و تراویدن و جوشیدن آب ، همه بیان آفریدن بودند . روح یا« وخش» ، از انسان می روید، و مانند قرآن ، از« امر الله » خلق نشده است .« واژه» ، از انسان می روید . خدا هم اگر بخواهد سخن بگوید، باید سخن از وجود او بروید، و روئیدن، نیاز به شنا کردن و شسته شدن از آب و نوشیدن آب دارد . این تجربیات درفرهنگ ایران ، به کلی، در تضاد با تجربه « دین کتابی » و « کتابی شدن دین یا حقیقت » بوده است و هست . این بود که ایرانیان پس از سلطه اسلام ، با این تجربه  ژرف  خود از تجربه  حقیقت و معرفت ، گلاویز بودند و نمی توانستند آن را رها کنند . این بود که با تشبیه « جام جم »، به مبارزه با تجربه اسلامی از معرفت حقیقت و قرآن رفتند . مجموعه ای که اوستا نامیده می شود و غیر از هفده سرود از زرتشت ، همه یسناها و یشت ها و ... «سرودهای ملت ایران از دوره فرهنگ سیمرغی یا زنخدائیند.»اینها ، همه سرودهائی گوناگون برای جشنها بوده اند ، نه « کتاب » به معنای مجموعه امر و نهی ها و تکالیف و قوانین، واژه « یسنا » به معنای جش و سرود نی است . اوستا ، مجموعه سرودها ئی بود که ایرانیان، با همراهی موسیقی در جشن هایشان می خوانده اند.از این رو بود که با آمدن اسلام ، و معرفی اسلام به نام « دین کتابی »، و امتیاز دادن به « ادیان کتابی و اهل کتاب » ، تجربه بنیادی ایران از معرفت حقیقت و خدا و انسان و زندگی ، ازسر بیدار و بسیج شد، و جنبش « سرپیچی از کتاب و دفتر» آغازگردید.عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست هرچه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد این شجر را تکیه برعرش و ثری و ساق نیست 

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا سپهرآرا

با درود نازنین گرامی من روز زن را به شما شادباش میگویم. جستار ارزنده ای داشتید ولی من با بخشی از آن مشکل داشتم. گفتید واژه "سقا" واژه ای عربی است به چم(معنی) زهدان و شکم و جنین. ولی من هرچه میگردم چنین واژه ای با آن چم پیدا نمیکنم. ولی براستی راه توانمند و زیبایی برای نوشتن دارید.من خود گمان نمیکنم که همین نوشته را به زیبا و روان تر بیان کنم. راستی آیا شما کهنترین درفش یا پرچم جهان که در ایران یافت شده و به نام درفش شهداد است دیده اید؟ نشانی آن را در زیر میگذارم: http://www.cabanova.com/action/gallery/980747/128095/0/hiop_3.jpg هنوز بر روی آن میتوان نقش زنان و تنها زنان را دید. با سپاس علیرضا سپهرآرا

آشنا

شما چرا هنوز به آنتی شاملو پیوند نداده اید. حتما این کار را بکنید.

آشنا

شما چرا هنوز به آنتی شاملو پیوند نداده اید. حتما این کار را بکنید.

نازنین

فرید شولیزاده گرامی از حضورت و مهرت سپاسگزارم آرزومندم در راهی که پیش گرفته ای گامهایت استوار و دلت شادمان باشد[گل]

نازنین

سپهرآرای گرامی از مهر و توجهت سپاسگزارم[گل] سپهرآرای گرامی من مفهوم آن را گفتم بسیاری از مفاهیم بسیار دگرگون شده اند مدتی ست به گویش کردی بسیار علاقه مند شده ام چون بسیاری از واژه های کردی با اوستایی مطابقت دارد واژه عربی « سقا » ، به ريشه « سکا = سک » در زبان ايرانی باز ميگردد سک ، هنوز در کردی، به معنای شکم و جنين است که زهدان بوده است . نام ديگر زهدان ،« آبگاه »است . سکدار و سکپر ، به معنای حامله ، يا آبستن است، از راهنمایی و نشانی که دادید سپاسگزارم شاد باشید

علی نظری

درود بر شما[گل] وبلاگ زیبایی دارید سپاس که برای ایران عزیز خدمت میکنید. پاینده ایران[گل]

علی نظری

درود بر شما[گل] وبلاگ زیبایی دارید سپاس که برای ایران عزیز خدمت میکنید. پاینده ایران[گل]

علی نظری

درود بر شما[گل] وبلاگ زیبایی دارید سپاس که برای ایران عزیز خدمت میکنید. پاینده ایران[گل]

گابریل

سلام با مطلبی بروز هستم حتما قدم رنجه بفرمایید و سری بزنید در مورد متنتون به گفته ی دکتر افتخارزاده در کتاب ایران/ایین و فرهنگ که از پنج هزار سند تاریخی بهره برده است زنان در روزگار بلند ساسانی مانند جو وگندم اسب و شتر خریدو فروش و قرض داده میشدند و گفته هایی کاملا مستند از تاریخ ایران البته این وضع زنان رعایا بوده که بسان برده بوده اند چون اشراف ایرانی و روحانیون مصونیت قضایی داشتند بدلیل داشتن فر بیجهت نبوده که ایرانیان هر از چندگاهی مسیحی شده و برخی مانویی و برخی مزدکی میشدند و بیجهت نیست که مورخان گویند که اگر اسلام نمیامد ایرنیان مسیحی میشدند برای این و تعصب روحانیون میتوان مثالها زد

نازنین

گابریل گرامی سخنانت حتا مرغ پخته را هم به خنده می اندازد[نیشخند]شما بین این همه سند و دست نوشته و استوره و فرهنگ کهن تنها محمود افتخار زاده را یافته اید که تنها سند افتخارش این بوده که مادرانش را مانند جو و گندم شتر و اسب خرید و فروش می شده اند و به هم قرض می داده اند برای چنین کار بزرگی نیاز به سند و مدرک نیست چون اسلام چنین کاری را برای زنان این سرزمین انجام داد دیگر لازم نیست کتاب بنویسند آنچیز که عیان است چه حاجت به بیان است خواهش می کنم مثالها و مانندها را بگذارید در تارنگارتان و در این راه تمام کوشش خود را به خرج دهید