اي بزرگترين و باشكوه ترين انديشمند هستي2

        اي بزرگترين و باشكوه ترين انديشمند هستي2

...زيرا بالندگي چيزي مادي نيست، بلكه چيزي است كه از موفقيت ناشي مي شود. مانند بدبختي كه حاصل ناكامي است. و هردو-هم بالندگي و هم ناكامي-چيزي با دوام نيستند بلكه حاصل پيشامدند.«دكتر پرويز رجبي»

مردم كه هنوز از شوك حاصل از انقلاب به خود نيامده بودند و هنوز هم باورشان نشده بود كه شاه رفته است،نمي دانستند شادماني كنند و يا دل به گمان ها و ترديدها بسپارند،ولي نه براستي شاه و سلطنت، و 2500 سال شاهنشاهي ايران به همين سادگي رخت بربست و رفت،و ديگر جاي بازگشتي نبود ،تمام پل هاي پشت سر به ناگاه فرو ريخته بود.و اين زمان بود كه خيلي ها به اين فكر افتادند كه كارشان درست بوده يا نه!آخر ما مردمي هستيم،كه ابتدا عمل مي كنيم ،سپس فكر!و براي همين است كه كارها را به فردا مي سپاريم و فردا در فرهنگ ايراني روزيست در آينده كه هيچگاه نمي آيد،و اينبار هم مثل هميشه فكر اول را به آخر سپرديم، فكر كردن در مورد اينكه در مقابل آنچه نمي خواهيم چه چيز مي خواهيم و عواقب آنها چيست؟با روي كار آمدن دولت غيرقانوني با گذشت زمان غيرقانوني تر شد، آزادي هاي داده نشده محدود و محدودتر مي شد،شطرنج و تخته نرد حرام شد،موسيقي حرام شد،بطوريكه تار و سه تار به پستوها رفتند تا خاك بخورند،كم كم لبخندهايي كه از شوق پيروزي خيالي بر روي لبان ايراني نشسته بود،محو و محوتر شد،روسري يا تو سري شعاري بود، كه بوسيله ي باتوم به حقيقت پيوست و اهريمن در پي يافتن زنان انديشمند،به هر دري سر زد تا نوادگان مسيح را بيابد و آن ها را در چاه سياه تاريكي اسير گرداند و اينبار چاهي به بزرگي حجاب، در برابر زن ايراني سر برداشت،حجاب تنها يك پرده نبود كه بين او و حقوقش قرار مي گرفت، بلكه با زبان بي زباني مي گفت كه تو لياقت آزادي را نداري چون شعور و فهم آن را نداري كه چگونه از آن استفاده كني.و اينگونه بود كه بين زنان و مردان ايراني نخستين تخم نفاق پاشيده شد و پس از آن مي بينيم كه چگونه سرمداران زور و تزوير از اين اختلاف ها چه بهره ها بردندو  زنان ايراني رفتند كه مانند كالايي  در بازار فروخته شوند، آن اهريمن برپشت بام ناظر ريختن خون انسان ها با نام خدا بود وآتش كينه و بغض سال ها تحقير را با خون مي شست و هر بار بادست كشيدن به ريش خود رضايتش را بروز مي داد،و دولتمردان ما كه تا ديروز با اطمينان و محكم و سرمست و سرخوش از باده ي به قدرت رسيدن، از تكان هاي شديدي كه از استبداد برخاسته بود ،به لرزش افتادند و كاسه ي چكنم چكنم دست گرفته بودند و كساني مانند بني صدر كه با لباس زنانه فرار را بر قرار ترجيح دادوهمه ي مردم ايران، دست كم آن هايي كه نانشان را در خون مردم نزده بودند همان زمان ها پي بردند كه چه كرده اند،آن ها با تمامي وجود دريافتند كه تا چه اندازه سراب آزادي مي تواند، سرد و اندوه بار و نا اميد كننده باشد.ايراني تازه داشت ياد مي گرفت كه انديشه كندو دست از ساده لوحي هاي بچه گانه ،كه موجب اعتماد كوركورانه مي شود بردارد،آخر آنها چگونه به كسي كه پس از 15 سال به ميهنش بر مي گردد و هيچ احساسي ندارد، اعتماد كردند،آن ها تازه متوجه شدند كه دين حكومتي نه تنها آزادي به آن ها نمي دهد،بلكه قوانيني را پياده مي كند كه آنقدر زمان از آن گذشته كه در صندوق هاي چوبين ملايان موريانه زده و پوسيده و حالا با سرهم بندي چيزي را بر ما فرمانروا كردند كه بوي الرحمانش بلند شده است،جمهوري اسلامي تنها فريبي بود كه به آن وسيله در بازار سياست داشته هايمان را با يك پول سياه معاوضه كنيم،مردم داشتند كم كم حاليشان مي شد كه چي به چيست،كه اعدام ها شروع شد، ومن نمي دانم،چرا هر جا كه آزادي پايمال مي شود نخست چوبه هاي دار برپا مي شود، و پس از آن جنگ دو ساله  ده سال به درازا كشيد،كه ديگر كسي زمان انديشيدن به بايدها و نبايدها را نداشت و زندگي كوپني و صف هاي بزرگ براي زنده ماندن،و خاموشي هاي ممتد و تاريكي و مرگ و صداي گلوله و خمپاره و فرار مغزها...همه وهمه پيامدهاي 57 بود.

ما نبايد گفته اي را به صرف اينكه ديگران گفته اند باور كنيم.

ما نبايد حادثه ها و خبرهاي ديگران را به نام اين كه از قديم به ما رسيده اند،باوركنيم.

ما نبايد گفته و نوشته ي دانشمندان را تنها چون گفته و نوشته ي دانشمندان و خردمندان است بپذيريم.

ما نبايد گمان كنيم كه پاره اي از انديشه هاي پريشان،چون صورت آشفتگي و پريشاني دارد،از خدايان و عالم غيب بدانيم و آن ها را باور كنيم،ما نبايد به استدلال هاي خودمان ،اطمينان داشته باشيم.

ما نبايد به مناسبت شباهت چيزي را بپذيريم.

ما نبايد كلام استاد و پيرمان را ،تنها چون كلام استاد و پيرمان است قبول كنيم.

بايد آنچه را به عقل و فهم و ادراك خود،به درستي روشن شده وبه ثبوت رسيده است،قبول كنيم، خواه كلام باشد يا نوشته يا چيز ديگري.«سخن بودا»

 

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش جهانشاهی

درود به شمانازنین ایرانزمین ونیک سرشت من در تاریخ 25 بهمن همزمان با روز وهمن در اعتراض به آبگیری سد سیوند و کم توجهی به سرزمین مقدس پاسارگاد پیاده از تهران به سمت پاسارگاد حرکت خواهم کرد . به یاری اهورامزدا و آگاهی رسانی به مردم شما وبلاگ نویسان میهن پرست و هماهنگی با شبکه های خبری بی بی سی و وی او ای برای پوشش جهانی خبر و پرچمی که با نوِِشتار نیک "به یاری کوروش می آیم و سیوند را آبگیری نکنید " که بر پشت کمرم نصب میکنم وارد نبردی بزرگ و نا برابر با جمهوری اسلامی خواهم شد از مرگ و معلولیت وزندان و دزدان بین راهی و سوئ سابقه سیاسی نمیترسم ولی از شکست وحشت دارم و به یاری اهورامزدا پیروز خواهم شد . به زودی برنامه دقیق این اعتراض رو فقط جهت آگاهی شما و انعکاس اون در وبلاگهای فارسی به شما نیکان خواهم گفت .

آخوند

تقلای بی خود است بنگرید به عزاداری های به فرهنگ مردم کوچه و بازار همه جا عربی شده است

roodi

امروز در يکی از روم ها داشتم در مورد انقلاب صحبت ميکردم که يک دوست مسلمان از راه رسيد و خود را دانشججوی دکترای الهيات معرفی کرد .. اما يک حرفش بسيار برای من جالب بود اين آزاديی که شما الان داريد تا چت کنيد رو مديون انقلاب هستيد... برای من و دوستم که کنارم نشسته بود بسيار جک زيبايی بود.. و تا ما بياييم به اين حضرت بگوييم که تکنولوژی و صنعت از بعد از دوره ی مشروطه رونق و گسترش بيشتری در ايران گرفت و نه از انقلاب داستان به قرآ» نيز کشيده شد... يه چيزی تو مايه های آش شعله قالم کار

roodi

fadatsam (9/23/2004 2:38:07 AM): به برکت همين 22 بهمن تو اينجا ا ازادي وداري چت ميکني

roodi

بگزريم در نهايت بعد از خواندن چند آيه ايشان فرموردند که تو خود شيطانی... کافری.. لايق مرگی و از اين حرف هايی که به کرات در تازينامه مشاهده ميشود.... اما به راستی.. با چه اهرمی اين قشر در بيست و هفت.. هشت سال پيش به خيابان ها ريختند... غم نان؟ غم دين؟ يا بيش از حد سير شده بودند؟

roodi

شاد باشيد نازنين گرامی

مهران

سلام دوست عزیز ممنونم از پاسختون . از اینکه شما رو نیز شیفته تمدن و فرهنگ ایرانی میبینم واقعا خوشحالم و افتخار میکنم به داشتن هموطنی مثل شما . راستی از بیاناتتون درست متوجه نشدم آیا شما هم به زبانهای پهلوی و اوستایی آشنايی دارين؟ يعنی ميتونين متنی به زبانهای مذکور رو ترجمه کنين؟ امیدوارم همواره شاد و سر بلند باشيد. در پناه خدا

سوشيانت

فراموش نکن که هنوز هم خون نژاد پاک آريا در رگهای برخی از ما يافت می شود... زحاک بارديگر از خواب برخاسته... و شاید هنوز کاوه آهنگری باشد که در مقابل او سينه سپر کند...

يه آريايی

درود.... من بر خلاف شما به اين نظر باور دارم که مردم ما حق داشتند انقلاب کنند. چرا؟ چون شکمهايشان سير شده بود و به جنونی رسيده بودند که گاوان و گوسفندان در زمان پرخوری به آن دچار ميشوند... اگر بگويند ما در زمان انقلاب همان آرياييهای اصيل بوديم بايد بگويم اين يک دروغ بزرگست چون ما درين موقع از عرب هم تازی تر بوديم به اين نشان که تا شکمهايمان سير شد عقل سرمان زايل گشت...در مورد حجاب هم استناد به شعرهای ايرج ميرزا بزرگترين گواه است چونان که در شعری با تمسخر ميگويد: کدام حيوان در دنيا غير از ملت ايرانست که جفت خود را بدون ديدن انتخاب کند....درد يکی دوتا نيست و دردمند ميليونها بدرود

roodi

درود بر شما دوست گرامی روز عشق رو به شما تبریک میگویم آرزو میکنم که سراسر زندگیتان سرشار از مهر دوستی و عشق باشد