انگليسي ها يك ماه بيشتر در باكو نماندند ولي همين كافي بود كه نفت به موقع به سربازان دشمن نرسد، پس از آن نيروي ترك باكو را تصرف كرد و هرچه ارمني بود كشتند. بلشويك هاي محلي به وسيله سران بلشويك مركز دستگير و 26 نفر آنها اعدام شدند يك نفر كه توانست فرار كند آناستاس نيكويان بود كه توانست به مسكو برود و به لنين بگويد كه چه رويداده است ولي ديگر دير شده بود تصرف نكردن باكو براي آلمان گران تمام شد، نياز به نفت آنها بيشتر شد و سرانجام به زانو درآمدند در 11 نوامبر1918آلمان تسليم شد و جنگ پايان يافت.

در اين زمان نفت در تمام جهان طرفدار داشت و كادمن كه رئيس شركت نفت ايران و انگليس و عراق بود براي نفت بايد فكري بكند او معتقد بود يا بايد بازار جديدي بيابد و يا با شركت هاي ديگر سرمايه گذاري مشترك كند و با آنها در بازاريابي شريك شود.

كادمن راه دوم را انتخاب كرد و شركت شل را به سوي خود كشيد كه نفت هند و برمه را در اختيار داشت و آنها پس از دولت انگليس بزرگترين سهامدار شركت نفت ايران و انگليس با رويال داچ شل قرار گذاشتند كه بازار آفريقا را بين خود 50/50 تقسيم كنند. براي اين كار شركت نفت ايران و انگليس بايد موافقت دولت انگليس را جلب مي كرد كه به نظر آسان نمي رسيد. نيروي دريايي معتقد بود كه شركت نفت ايران و انگليس در شركت شل حل خواهد شد.اين مخالف سياست دولت بود.زيرا منافع دولت آمريكا را كه نماينده اش استاندار اويل كمپاني بود به مخاطره مي انداخت و ممكن بود دولت انگليس را با دولت آمريكا روبرو كند و امكان اين بود كه سرانجام دولت انگليس بخواهد كه از سهام خود در نفت ايران و انگليس دست بكشد و اين يك فاجعه بود.  اما چرچيل يك بار ديگر مداخله كرد و گفت اين كار براي انگليس خوب است و تشويق كرد كه اين شركت انجام پذيرد و دولت را وادار كرد كه به شركت نفت انگليس و ايران كمك مالي نمايد تا بتواند با كمك شل در آفريقا بازاريابي كند. دولت هم از كادمن پشتيباني كرد تا با شل قرارداد به بندد در سال هاي آخر بحران اقتصادي اروپا كه سهم ايران از نفت به پايين ترين حد خود رسيده بود رضاشاه از اين مسئله ناراحت بود و كمپاني نفت را سرزنش مي كرد در جلسه كابينه16 نوامبر 1932 رضاشاه اعلام كرد كه يك طرفه قرار داد نفت را لغو مي كند.

اين آخرين نقطه چهار سال مذاكره ايران و كمپاني نفت بود.

در سال 1929 كادمن تصور مي كرد معامله خوبي با عبدالحسين تيمورتاش وزير دربار شاه انجام داده است زيرا دولت ايران نه تنها پول بيشتري دريافت خواهد كرد،بلكه 25 درسد سهام شركت را هم خواهد داشت ولي اين معامله به آنچه آنها مي خواستند نزديك نبود. دو طرف بهم اتهاماتي مي زدند.

رضاشاه مرد جسور و سرسختي بود كه در سال 1921 وزير جنگ در سال 1923 نخست وزير شد در سال 1925 به پادشاهي رسيد.او به هيچكس اعتماد نمي كرد و به يك ويزيتور گفته بود كه ايراني ها متعصب و جاهلند.او تمام قدرت را در دست داشت و يك تنه مي خواست ايران را مدرن كند. آخوندها با او بد بودند چون  رضا شاه مي خواست از قدرت آنها بكاهد نخست به برداشتن حجاب زنان اقدام كرد و اين اختلاف بين آنها بود او حتا در قم يك آيت اله را كه به حجاب خانواده شاه ايراد گرفته بود شخصن شلاق زد.شاه مي گفت شركت نفت مثل روحانيون است يعني مانند يك قدرت مستقل و او مي خواست از قدرت آنها كم كند با كم شدن درآمد ايران، شاه شركت را سرزنش مي كرد و به اعتبار قرارداد دارسي اعتراض داشت تا اينكه قرارداد را در سال 1932 يكطرفه لغو كرد.

5ماه پس از آن كادمن شخصا به تهران رفت و با شاه گفتگو كرد در آپريل 1933 قرار داد تازه اي بسته شد. حوزه عمليات قرار داد تا سه چهارم كم شد. ايران حق رويالتي 4شلينگ در هر تن مي گرفت باضافه 20%  سود شركت در سال به اضافه پرداخت دستكم 750000 پوند در سال. رويالتي سال هاي 1931 و 1932 نيز بر مبناي جديد محاسبه مي شد، ايراني كردن شركت نيز بايد سرعت بيشتري مي گرفت ضمن اينكه مدت قرار داد هم اضافه شد از 1961 شد 1993.

انگليس مي خواست كه با قرارداد با شركت هاي امريكايي موقعيت خود را مستحكم تر واز سوي ديگر ايران از طرف دولت شوروي زير فشاربود، زيرا آنها هم امتياز نفت در قسمت شمال ايران را مي خواستند و حتا شوروي پس از جنگ جهاني دوم كه آذربايجان را اشغال كرده بودند، تخليه نمي نمودند استالين تا بهار 1946 در ايران نيرو داشت و تنها در اين سال بود كه تحت فشار شديد دولت ،ايران را تخليه كرد.

روسيه به نفت نيازمند بود نفت روسيه در سال 1945 تنها 60% نفتي بود كه در سال 1941 استخراج مي كردند. روسيه مي خواست كه با ايران توأما به استخراج نفت بپردازد و بنابراين نفت ايران طرف توجه شوروي بود و شوروي مي خواست نفوذ خود را در ايران زياد كند تا بتواند به خليج فارس دست يابد،دولت انگليس به عنوان دفاع از قرارداد دارسي به دولت شوروي اخطار كرد ولي شوروي مي خواست به هر قيميتي هست امتيازي در نفت شمال ايران به دست آورد، حزب توده ايران هم كه طرفدار شوروي بود به اقداماتي به نفع شوروي مثل اعتصاب و تظاهرات دست مي زد، به ويژه در تصفيه خانه آبادان كه چند نفر هم در آنجا كشته شد اوضاع ايران ناآرام بود و جنگ داخلي تهديد مي كرد حتا امكان افتادن ايران به دامن شوروي وجود داشت.

امريكا و انگليس تلاش مي كردند كه از نفوذ شوروي جلوگيري واستقلال ايران را حفظ كنند. براي دولت انگليس، نفت ايران مانند دژ گرانبهايي بود كه به هر قيمتي مي بايد نگهداري شود. در اين زمان بود كه براي تثبيت اوضاع شركت نفت انگليس و ايران با دو شركت امريكايي سوكوني و جرسي در سپتامبر 1947 قراردادي به مدت 20 سال امضا كردند.

نفت خاورميانه براي بهبود اقتصاد اروپاي پس از جنگ يك مسئله حياتي بود. همه جا خرابي و نابساماني بود. غذا و مواد خام كم بود، كمبود زغال سنگ حس مي شد، از سال 1946 اروپا با كمبود ذغال سنگ مواجه شده بود از سويي سردترين و درازترين زمستان سده بود كه مسئله را به يك بحران بزرگ وارون كرد. در انگليس رودخانه تايمز در ويندسور يخ زد. برخي جاها برق براي مصارف صنعتي كم يا بكلي قطع شد. بيكاري تا 6 برابر رسيد.

در ژوئن 1947 در هاروارد(امريكا) وزير خارجه امريكا جرج مارشال طرح كمك هاي خارجي امريكا را مطرح كرد تا به اروپاي غربي كمك كند.

در 14مي، 1948 شوراي يهود تشكيل كشور اسرائيل را اعلام كرد كه بي درنگ به وسيله روسيه و سپس امريكا به رسميت شناخته شد. و پس از آن هم بي درنگ جنگ اعراب و اسرائيل شروع شد. و پادشاه عربستان سعودي به مقامات شركت امريكايي آرامكو اخطار كرد كه ممكن است بر عليه منافع آنها بخاطر فشار افكار عمومي اعراب، اقدام كند. غرب با مطالعه اي كه كرد دريافت كه خاورميانه بجز ايران تنها 6% نفت آنها را تأمين مي كند، بنابراين اين تهديد چندان كارساز نبود. براي همين انگليس دسيسه بازي كرد و برعليه ابن سعود يك نفر عرب فلسطيني را وادار كرد كه ادعاي سلطنت بر خانه مكه را بكند ابن سعود از سوي ديگر فشار روسيه را در ميان قبيله هاي عرب حس مي كرد ناچار از امريكا و انگليس خواست با او پيمان ببندند و با عنوان كردن اين موضوع كه شركت آرامكو از 4 كمپاني خصوصي تشكيل شده سياستش با سياست دولت امريكا يكي نيست با كشورهاي عرب و عليه اسرائيل هم پيمان نشد و نفت را از مسائل سياسي جدا كرد حتا در همين اوضاع و احوال هم لوله كشي نفت عربستان تا بندر صيدان در لبنان ادامه مي يافت جايي كه از آنجا بوسيله تانكرها به اروپا برده مي شد، اين لوله كه 1040 مايل درازا داشت، يك خط طولاني 7200 مايلي را كه از خليج فارس و ترعه سوئز مي گذشت كوتاه مي كرد.ادامه دارد...

/ 6 نظر / 14 بازدید
شقايق

سلام وبلا گ جالبي داري سری هم به ما بزن

شقايق

سلام وبلا گ جالبي داري سری هم به ما بزن

بهرام ساسانی

مطلب جالبی بود ولی جالبتر ميشد که عنوان و منبع داشت. چراکه سبک نوشتاری آن با سبک شما تفاوت دارد (یعنی به خوبی آن نمیرسد).

نازنين

دوست گرامي قصد داشتم در پايان بخش پسين جستارم آن را بياورم چون شما خواستيد مي گويم كه اين جستاري بسيار بسيار گزيده از ترجمه ي كتاب جايزه به قلم دانيل يرگين مي باشد و اگر از سبك نوشتارش خوشتان نمي آيد شايد اشكال از ترجمه ايست كه از آن شده است اما اگر آگاهيهاي آن ضعيف و يا مغرضانه است شادمان مي شوم كه منابع بهتري را به من معرفي كنيد از راهنمايي شما سپاسگزارم

آريانام

با درود و سلام. درباره‌ي جانشيني كمبوجيه: ابتداي كتاب دوم هرودت. همچنين كتاب 3، بند 66 درباره‌ي كمبوجيه؛ بند 10 كتيبه بيستون. همچنين فصل هفتم از كتاب هشتم كورشنامه: وصيت كورش.

آريانام

نوشتار جالبی بود. رضا شاه در اينکه می گفت مردم ايران متعصب و جاهلند حق داشت. اين تعصب هنوز وجود دارد و همچنين جهالت. طبقه‌ی روحانی نيز همواره سوار همين جهلت و تعصب می شوند. سرانجام آنکه بيگانگان دريافتند که بهترين راه برای گول زدن مردم وارد شدن از راه دين است و نتيجه‌ی آن نيز انقلاب اسلامی شد.