داريوش براي از سرگرفتن دستاوردهاي كوروش آزادي داشت...اما آيا سياست آزادمنشانه وحدت دهنده شرق، يعني كوروش،هنوز قابل اجرا بود؟شورش هايي كه در امپراتوري رخ داده بود ثابت مي كرد كه ديگر نمي شود اجازه داد مانند زمان كوروش فرمانداران عملن در كردار خود آزاد باشند.فقط نام داريوش براي وحدت بخشيدن به ملل كافي نبود.نقشه جديد سياسي داريوش عبارت بود از اينجاد دولتي متمركز و ادامه فتوحات و كشورگشايي ها در سرزمين هاي دور دست براي خاموش كردن هرگونه هوس مخالفت در ايران. بنابراين، او كه نگران نظم داخلي بود،براي فرمانداران ساتراپي ها يك فرمانده نظامي تعبير كرد كه مستقيما در برابر شخص او مسئول بود. همچنين،يك كارمند بلند پايه را مأمور وصول ماليات نمود و بر تعداد بازرسان خود كه پيوسته در سراسر امپراتوري مسافرت مي كردند افزود.پيشرفت هاي اقتصادي با بهبود وضع راه ها تسهيل شد. 4dmi8nk.jpgدر حالي كه كاروان ها براي طي مسافت ميان سارد و شوش- كه فاصله آن را از جاده شاهي2683كيلومتر بود-90روز يا سه ماه وقت صرف مي كردند، پيك هاي شاهي همين مسافت را طي يك هفته در مي نورديدند. در مورد ارتباط ميان مرزهاي مصر و منتهي اليه شرقي امپراتوري نيز وضع به همين منوال بود. كشورگشايي هاي داريوش بروسعت امپراتوري بسيار افزود. امپراتوري ايران از شرق، از شمال شرقي و از غرب به سرحداتي رسيد كه بزرگترين امپراتوري جهان آن زمان را تشكيل داد. با وجود اين،شاه هخامنشي مي خواست نقشه بزرگ خود را در اروپا تحقق بخشد...شاه جديد برآن شد كه يونان را از منابع خوراكي گندم و به ويژه چوب نجاري كه براي ساختن كشتي هاي جنگي ضروري بود،محروم كند. بنابراين،در دشت هاي وسيع روسيه جنوبي،درياي سياه و يونان مستقر شد.وقتي اين عمليات انجام شد،داريوش ارتشي مركب از هفتصدهزار سرباز گردآورد و از طريق پل هاي قايقي آن ها را از تنگه ها عبور داد. ايرانيان تراكيه شرقي را اشغال كردند و رهسپار دهانه رود دانوب شدند.متأسفانه،حملات اسكيت ها(سكاها) داريوش را وادار به عقب نشيني كرد.او هشتادهزار سرباز را از دست داد اما تراكيه به امپراتوري ايران ضميمه شد.نتيجه مورد نظر حاصل شده و شاه ايران وارد اروپا شده بود.شورش يونيان ايونيه به سرعت سركوب شد،در حالي كه در يونان حتا آتن و اسپارت پيوسته به دشمني با يكديگر ادامه مي دادند و در آتن حزب جوان دمكرات در پيكار با محافظه كاران بود.

داريوش با عبور از تنگه ها كه اروپاي جوان را از آسياي باستاني جدا مي كرد،فقط عمل فاتحانه ساده اي انجام نداده بود،بلكه نظم جهاني را دگرگون كرده بود كه تا آنزمان هيچ كسي از آن تخطي نكرده بود.شاه هخامنشي با ايجاد پلي ميان دوقاره از فضاي خود خارج شده بود تا به فضايي بيگانه گام بگذارد.كوروش نيز پس از عبور از جيحون براي حمله به ماساگت ها مرده بود.وقتي خشايارشا كوشيد دو ساحل دارددانل را به هم بپيوندد،بي درنگ شكست خورد.«اين تخطي فضايي در عين حال تخطي از يك فضاي الهي و تجاوز نسبت به خدايان محسوب مي شود.»بدين ترتيب،تميستوكل، رهبر حزب دمكرات ها، كه به آتنيان اندرز داده بود تمام كوشش خود را متوجه دريا كنند و بندري در پيره بسازند،فرداي پيروزي سالامين به طور رسمي به آن ها اعلام داشت:«حسادت خدايان و قهرمانان نخواسته است كه يك انسان واحد بر آسيا و اروپا فرمانروايي كند.»

از زمان جانشينان هخامنشي پس از خشايارشا-اردشير يكم،داريوش دوم،اردشيردوم،اردشيرسوم،و بلاخره داريوش سوم-تاريخ پيوسته يك مضمون داشت:سركوب شورش ها ،وسعت دادن به مرزها،آزاد كردن ملت ها،اداره امپراتوري،توسعه اقتصادي،سهم خدايان و بالاتر از همه در نظر داشتن اهورمزدا،احترام به اهورمزدا،سرانجام و به ويژه احترام به شخص شاه-مظهر و نماينده قدرتي برتر- كه به زمين فرستاده شده بود تا خرد فضيلت پادشاهي را به انسان ها نشان دهد.همه اين ها خود را اعقاب و وارثان كوروش مي دانستند ولي هيچ يك از آن ها نتوانستند كاملن به روياي قديمي آزادي ملت ها كه در ذهن اولين شاه بزرگ بود،تحقق بخشند.ادامه دارد...

/ 6 نظر / 7 بازدید
آريانام

با درو و آرزوی بهروزی برای شما. پريروز که تارنگارم را به روز کردم خيلی وقت نداشتم. ببخشيد که شما را خبر ندادم. نوشتاری خوب بود ولی بايد بگويم که ديدی اروپايی داشت. در شمن رقم هفتصدهزار رويايی است و حداکثر سپاه ۸۰ هزار بوده است. منتظر ادامه هستم.

رضا

زنده باد ايران اميدوارم ناهيد مهرتون باشه زرتشت پيشوات اهورا وجودتون و مهر يارتون پيروز باشي دوست خوبم از اينکه از فرهنگ اين ملت مي نويسي سپاسگذارم

بهرام ساسانی

با سپاس از شما. هواداران وبلاگ شما از شما ميخواهند تا بيشتر به تحليل تاريخ بپردازيد.. در چند مورد با شما همرای نيستم. نخست اينکه داريوش بزرگ (که در افزودن کلمه بزرگ پس از نام آن تاکید دارم) نه برای ضربه به يونان که برای تعقيب سکاها يا همان اسکيت ها به اروپا رفت. او هيچ دشمنی با يونان نداشت و به همين دليل پس از رفتن به اروپا کاری با شهرهای يونانی نداشت. يونانی ها نيز بسيار داريوش بزرگ را دوست داشتند. برای ساختن پل بر روی تنگه بوسفور همه ملتهای اروپايی به داريوش بزرگ کمک کردند. او نيز دستور داد نام ملتهای کمک کننده را بر روی دو تخته سنگ بنويسند که شاه مقدونيه با افتخار آنها را برداشت و در برابر معبد خودش نصب کرد. ديگر حاکم يونانی نيز دستور داد صحنه عبور داريوش بزرگ از پل را بر روی يک تابلوی بزرگ کشيده و آنرا به معبد شهر خودش هديه کرد. ماجرای شکست خشايارشا نيز از افسانه های تاريخی است. نبرد سالاميس نيز به آن شکلی که گفته شده است امروز رد شده است و بی هيچ شک و شبهه ای خشايارشا در اروپا پيروز شده و به ۹۰ درصد خواسته های خود

بهرام ساسانی

...در خصوص اینکه میفرمایید هخامنشیان نتوانستند به آرمان آزادی ملتها به آن شکلی که بنیانگذار آن (کوروش بزرگ) مد نظر داشت برسند،‌ منتظر پست پسین شما می مانم. بدرود.

نازنين

براي بهرام ساساني گرامي با درود نقد شما از فيلم ۳۰۰ تنها يك نقد نبود نگرش يك ايراني آسيايي از تاريخ ساخته شده اي بود كه هميشه در جلوي روي ما قرار داشته و قرار خواهد داشت دوستم آريانام گفته است نوشته من يك ديد اروپايي است خيلي دلم مي خواهد بدانم اگر ايراني ها فيلمي بخواهند بسازند از حمله خشايارشا در آن چه مي گذارند تحليلشان چيست؟ چرا پژوهشگران ايراني ديد و نظرگاه هاي خود را فراموش كرده اند؟ و شخصيت هاي ايراني را از دريچه چشم اروپاييان مي سنجند آيا مگر مي شود معشوق را با ديد تنگ نظرانه رقيب ديد و توصيف كرد؟ اينجا من تنها خواستم تحليلي را كه ژرار ايسرائل با ترجمه مرتضي ثاقب فر انجام گرفته به نظر دوستانم برسانم و بسيار بسيار خوشحال مي شوم از دوستاني كه مرا مددي رسانند ( من هم با تو دوست گرامي هم دلم كه بزرگي صفت درخور و شايسته اي است براي كورش بزرگ و داريوش بزرگ)

رضا

هزاران سال است که میگذرد اما هم میترا زنده است هم ایران اما نمی دانم مردمانش چه را مردن مهر یارتون