جشن نوروز

یکی از نهادهای احتمالا" شش هزار ساله ایران باستان که تا این زمان بر جای مانده و همچنان هنوز مورد توجه خاص و عام قرار دارد جشن نوروز است. از مطالعه نوشته های برجا مانده پارسی اینطور برمی آید که جامعه پیش از جمشید دیوسالاری بود دیوان بر مردم مسلط بودند و حاصل دسترنج آنها را به یغما می بردند و مردم از گرسنگی و بی چیزی ناتوان و درمانده بودند اما دیوان از پرخوری و زیاده روی به هیضه مبتلا می شدند.مردم زیر فرمان دیوان نیز از آنها بهتر نبودند آنان نیز در فساد و تباهی

فرو رفته اخلاق اجتماعی ناروا و ناپسند بود.

با این شرایط اجتماعی جمشید علیه دیوان به مبارزه پرداخت پس از سالها پیکار و نبرد بی امان و دیر درنگ بر آنها پیروز شد دیوان به خدمت جم در آمدند. جمشید این پیروزی بزرگ را جشن گرفت انجام جشن را روز اول فروردین قرار داد در این ماه   جشن های مذهبی دیگری هم وجود داشت جمشید این جشن ها را در هم آمیخت و از این آمیختگی روزی بس بزرگ و جشنی بس باشکوه به نام جشن نوروز بنیاد نهاد در نخستین روز جشن، آزادی، مساوات و عدالت را به مردم بشارت داد از آن پس جنگ و ستیز از میان مردم برخاست. جمشید کارها را میان مردم قسمت کرد هر گروهی را شغلی ویژه معلوم کرد کشاورزان دیگر برای خود می کاشتند و می درودند و در معیشت زندگی از کسی منت نمی کشیدند روی همرفته تمام مبانی جامعه  دیو سالاری را دگرگون کرد این انقلاب و جشن به سود مردم مستضعف بوده به همین دلیل مردم بسیار شادی کردند زیرا هم کیسه قارون و هم کاسه سلطان شده بودند.

آن گونه که از آثار پارسی پیداست در چند جای ایران باستان نشان از ساختن       کاخ هایی داده شده است که همه آنها مانند تخت جمشید در ارتباط با آیین مهریسنی و ستاره شمری و یافتن اعتدال بهاری و برگزاری مراسم و آیین های پرشکوه جشن نوروز بوده است.

از مجموعه این توضیحات چنین می توان برداشت کرد که در این کاخ ها اتاق    ویژه ای در نظر گرفته و در سقف آن روزنی ساخته بودند و در میان کف آن اتاق سنگ نشانی تعبیه شده بود که هنگام طلوع آفتاب در نخستین ساعات اولین روز فروردین همین که پرتو خورشید از آن روزن بر روی آن سنگ نشان می تابید نشانه تحویل سال بود بلافاصله کوس و دهل و دیگر ابزار موسیقی نواخته می شد و جشن نوروز را با قربانی گاو و شتر و اسب آغاز می کردند.

 

                                                                                   برگرفته از: نوروز جمشید

                                                                                                            جواد برومند سعید

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
.

از دیگر دروغهای تاریخ همین جشنها است میگویند ما هر ماه جشن داشتیم و حالا دل مارا زنگار غم پرکرده درحالی که جشنهای ایران باستان اجباری بوده و شرکت نکردن در ان سزای مرگ داشته انجام فرایض و عمل به اوامر و ترک نواهی در دین مزد یسنی(ایین مغان ستمگر) ، نشانه دیانت و پاکی است ، ترک اوامر و انجام نواهی گناهی بزرگ بوده و کیفر دنیوی و اخروی دارد . برخی گناهان توبه پذیرند و با دادن کفاره قابل گذشت می باشند اما برخی دیگر غیر قابل گذشت بوده و کیفر دارند . موضوع کیفر تا آنجا مهم و جدی است که مقام روحانی هماره دو تازیانه در دست دارد ، تازیانۀ چریمین و تازیانه دوال که هردو ویژۀ اجرای حد شرعی است و در دست داشتن دو تازیانه از شرایط پیشوایی است. ان نشان میدهد که در دوران دینی و تاریخی باستانی که دین زرتشتی حاکمیت مطلق داشته و حکومت دینی زرتشتی (بخوانید دین مغان) برقرار بوده ، رعایای ایرانی چگونه و تا چه اندازه مرعوب دین زرتشتی و مقهور مقامات روحانی بوده اند و در انجام فرایض زیر نظر قرار داشته اند این وضعیت تنها شامل وظایف فردی نمی شده بلکه شرکت در مراسم دینی اجتماعی واجب بوده است .

.

گفتنی است که برجسته ترین و مهم ترین مراسم عمومی دینی ، جشنهای شش گانۀ سال بود که گاهنبار نام داشت و نماز و نیایش یا آفرینگان خاص ِ خود را داشته است . در احکام آفرینگان گهنبار آمده است که : « اگر بهدینی در نخستین گهنبار شرکت نکرد و میزد (= نذری غیر مایع خوردنی) را نداد، در میان مزدیسنان در خور بندگی نباشد. اگر در دومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد ، در میان مزدیسنان پیمان شناس نباشد و با او دادوستد نباید کرد. اگر در سومین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، در محاکم قضایی ، ادعای او پذیرفته نیست . اگر در چهارمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد به اتلاف ستور برگزیده محکوم است یعنی گاو و اسب و استر و شتر او باید کشته شود . اگر در پنجمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، به اتلاف بهرۀ جهانی محکوم است یعنی همۀ اموال او هدر است. اگر در ششمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، از دین بیرون است و بدون اینکه گناهی باشد باید بر او خروشید و او را راند بدون اینکه گناهی باشد محکوم به اعدام است و باید او را کشت» ر.ک: خرده اوستا 230 ، 242 - 242/ 7، 8، 9 ، 10 ، 11، 12.+ ویسپرد 152