آرمان شهریاری ایران باستان

      آرمان شهریاری ایران باستاننوشته ی:( دکتر و . کناوت) Dr. W. Knauthترجمه ی:دکتر س. نجم آبادینخستین آشنایی من با آرمان شهریاری ایران باستان 60 سال پیش بود: در آن روزها کودکی بودم 15 ساله که در دبیرستان کتاب «آناباسیس» کسنفن نویسنده ی یونانی را به عنوان نخستین متن خواندنی یونانی را می خواندیم. نکته ای که خاطر مرا جلب کرده بود این بود که قهرمان داستان پادشاه ایران کورش  – از سوی نویسندگان یونانی با عشق و علاقه بسیار توصیف شده بود. ولی این توصیفات با تاریخی که در دبیرستانهای اروپا تا این اواخر به صورت کلیشه ای درس داده می شد هماهنگی نداشت. در  این کتابهای درسی هرچه روشنایی بود به سوی یونانیان و هرچه تاریکی و در سایه می افتاد برای غیر یونانی و «بربرها» بود. البته در میان نویسندگان بودند کسانی که از پیش داوریهای یونانی بدور بودند، از جمله آشیل که در درام معروف خود «ایرانیان» از دو خواهر سخن می گوید که «هم خون بودند و در زیبایی آنان کاستی نبود» یکی از آنان به جامه ی ایرانی و دیگری به جامه ی دُری ( = از تیره های یونانی) آراسته بود. یا استرابون جغرافی نویس دوران باستان که ایرانیان را نامورترین بیگانگان نزد یونانیان می داند. سیاست آمیزش ایران و یونان نیز که اسکندر پس از پیروزی بر شاهنشاهی هخامنشی عملن به آن معتقد بود گواهی است بر اینکه ارزش یابی والای عنصر ایرانی با تقسیم جامعه انسانیت به هلنیسم و بارباریسم منافات دارد.هرکس به تاریخ شاهنشاهی ایران باستان آگاه باشد و شرح ویژگی های اخلاقی را که کسنفن در فصل 9 کتاب نخست آناباسیس از کورش کوچک ( = برادر اردشیر پسر خشایارشا) بخواند و سپس آنرا با نوشته های کتاب دیگر همین نویسنده بنام «کورپدی» ( = پرورش کورش بزرگ) به عنوان نخستین آرمان شهریاری بسنجد خیلی زود این اندیشه از خاطرش خواهد گذشت که در هر دو کتاب یک نمونه ی اصلی و عمومی از یک شاه آرمانی شرح داده شده است. و این آرمان شاهی در تمام درازای تاریخ از اعلامیه یادمانی داریوش یکم که بر سینه کوه در نقش رستم کنده شده که من آنرا نخستین قانون Magan Karta می نامم، تا کتابهای پهلوی که درباره ی اصول اخلاقی پادشاهان در ادبیات زرتشتی نوشته شده و شاهنامه فردوسی و آثاری که در دوره اسلامی درباره ی آیین شاهنشاهی است مانند قابوس نامه و سیاست نامه، در تمام این آثار بازمانده دیده می شود. اخلاق و رفتار شاه سرچشمه ی نیروی اندیشمندانه ی ایران باستان است. پادشاهان نیروی معنوی خود را از بکار بستن این قوانین اخلاقی بدست می آوردند. وظیفه های  بنیادی پادشاه در این سه اصل گزیده شده است:1- دفاع و نگاهداری کشور در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی2- ایجاد انظباط و نظم براساس دادگستری و اندیشه ی آسایش مردم بویژه کشاورزان3- رهبری معنوی ملت به یاری بینش خردمندانه که از بخشش های یزدانی استاصل فضیلت اخلاقی و جوانمردی و دلیری است ( = پهلوانی) و سپس دانائی و پارسایی یا پرهیزگاری است. همآهنگی این سه اصل نتیجة پرورش شهریاری ایرانی است. پادشاه آرمانی هم درست همان پهلوان کامل است.شرط اصلی اینکه پادشاه رهبر شایسته ای باشد دو چیز است : یکی نژاد و دیگر فر شاهی که بخشش ایزدی است.اما مقصود از نوشتن «کوروپدی» این بوده که کسنفن در این کتاب می خواسته است تصویری از بهترین صورت اداره کشور را به دست دهد. می خواهد راهی میانه استبداد و حکومت مطلقه وآزادی مطلق – که از سو استفاده ی نیرو در آن و آزادی بی حساب در این به دور باشد – پیشنهاد کند . کسنفن کورش بزرگ را به عنوان نمونه برای این نوع حکومت بر می گزیند و این از نظر تاریخی هم درست است. زیرا هرودت مینویسد «کورش بزرگ از سوی ملت خود همچون پدر ستایش می شود».  این مرد پهلوان میدان نبرد بود و در عین حال آرامش دانایانه و میانه روی اندیشمندانه را با هم جمع کرده بود. راه انداز اصلی کسنفن در نوشتن هر دو کتاب برخورد او با کورش کوچک بود که در 401 در کوناکسا کشته شد. کسنفن واقعاً یک شناسنده ی اصول اخلاقی پادشاهان ایران بود. و این اصول همانست که فردوسی در سراسر اثر بزرگ خود شاهنامه به ما عرضه می کند. جز آنکه در کتاب کوروپدی آرمان شاهی او پشت چادر یونانی جلوه می کند و با پس زدن آن چادر سیمای ایرانی باستان با حکومت شاهنشاهی خود، اعتقادات دینی، و روایات ملی پدیدار می شود. پس آنچه کسنفن بما نشان می دهد آرمان شاهی یونانی – ایرانی است.پرورش شاهان در آموزشگاه درباری صورت می گرفت، در این آموزشگاهها بود که فرزندان پادشاه و آزادگان پرورش می یافتند. اما این پرورش را نباید چنانکه مورخان و نویسندگان می پندارند تأثیری از پرورش اسپارتی دانست و با آن اشتباه کرد. زیرا اسپارت ها در درجه اول سپاهی خوب ( Rekrud = ) تربیت می کردند، ولی ایرانیان در این کار به پرورش جان وتن هر دو توجه داشتند. سواری و تیر و کمان و کمند  / عنان و رکیب و چه و چون و چند  نشستنگه و مجلس و می گسار / همان باز و شاهی و یوز و شکارز داد و ز بیداد و تخت و کلاه /  سخن گفتن و رزم و راندن سپاهو از همین جا گمان من آنست که اصطلاح یونانی Eleutrera را که به معنای بازار آزاد agora دانسته اند باید از اصل ایرانی «میدان آزادان» ( Hogimatana adatanam) دانست، یعنی همان جاییکه آزادان پرورش می یافتند.از زمان کودکی کورش بزرگ هرودت داستانی برگرفته است،که شاید افسانه باشد ولی نشان می دهد که تا چه اندازه دستگاه تربیتی شاهانه ایرانی به انضباط اهمیت می داده است. هردوت می گوید: این کودک که در میان چوپانان زندگی کرده بود ازسوی همبازی های خود در بازی کودکانه ای که می کردند به «شاهی» برگزیده شده بود. همینکه کودکی از فرزندان آزادان از فرمان «شاه» سرپیچی می کند شاه (کورش) آن جوان را تنبیه می کند. به دنبال شکایت پدر آن جوان نزد پادشاه (آستیاگس) کورش از حق خود دفاع می کند و در پاسخ می گوید: من وظیفه پادشاهی خود را انجام دادم . اکنون اگر کار بدی کرده ام من در اختیار شما هستم.استرابون می گوید: شاهزادگان به یک نوع زندگی سخت ناگزیر بودند خو کنند و برای این کار در گرما و سرما و زندگیهای نخستین بسر می بردند. این هم برخلاف آنچه تصور می کنند قابل مقایسه با تربیت اسپارتی نیست، بلکه مربوط به یک نوع انضباط پر سابقه ای بودکه پیش از اینها معمول بود (به گفته ی افلاطون Kr y ptie زندگی در پنهانی) و رهبری این آموزشگاه در دست موبدان بود.                        *   *    *                                 شرایط از پیش برای رهبری مردم 3 اصل  بود:1-نژاد Genea2-گوهر .Physis   3- هنر و فرهنگ = پرورش Paideia   به مهارت و استادی در ورزش پابه پای پرورش فکری و معنوی توجه می شد mend sana in corpara sano  نگه دار تن باش و آنِ خرد /  چو خواهی که روزتد به بد نگذرد1-در پرورش تن: توجه به سواری و دلبستگی به اسب هر دو به کورش نسبت داده می شود.داریوش می گوید : «من یک سوار کار  خوب هستم» تمرین تیرو کمان و پرتاب زوبین از هر دو کورش روایت شده است.داریوش می گوید :«تیرانداز خوب هستم هم پیاده و هم سواره». در اوستا کشیدن کمان به عنوان هنر سوارکاران مکرر یاد می شود.شکار یکی از موجبات آمادگی جنگی است. 2-اما پرورش فکری در چند اصل خلاصه می شود:نخست اینکه شاهزادگان با یزدان شناسی واصول دین زرتشتی پرورش می یافتند.سنت حماسی را از راه خواندن داستانهای پهلوانی می آموختند.دیگر اینکه حکمت پیشینیان و آیین شاهی را از راه آموختن ادبیات اندرزی فرا می گرفتند.فزونی وبرتری سهم ایرانیان در تاریخ فرهنگ جهان در این است که ایرانیان نخستنین و تنها ملتی هستند که  اصول اخلاقی وآیین شاهی را بنیاد نهادند و پادشاهان شرق باستان به کارهای زشت خود می بالیدند ولی کورش به جوانمردی و مردانگی خود می بالد:در یک سنگ نبشته که به زبان بابلی است کورش می گوید:سپاه من در حال صلح و آرامش از شهر بابل می گذشت. مردم بابل همه راضی بودند. خانه های ویران شده ی آنان را من از نو ساختم. شکایتهای آنان را شنیدم.نکته برجسته در زندگی اخلاقی کورش بزرگ شکیبایی وبزرگواری او در برابر دشمنان بود و این نشان مردانگی ایرانی او بود. نمونه های آن در تاریخ یکی پناه دادن تمی ستوکلس فاتح سالامیس بود توسط اردشیر یکم و دیگری در سال 529 میلادی هنگام بسته شدن دانشگاه آتن که آخرین نمایندگان فلسفه یونان به دربار خسرو انوشیروان پناهنده شدند.فضیلت عشق به راستی را در کتیبه داریوش در بهستان می بینیم که می گوید:«این کشورها که شورش کردند، دروغ آنانرا به شورش واداشت»یا در جای دیگر می گوید:«تو که پس از من شاه می شوی از دروغ پرهیز کن»بازهردوت می گوید:از پنج سالگی تا 20 سالگی ایرانیان به آموختن می پردازند و این سه چیز را سواری، تیراندازی، راستگویی را بیش از هر چیز دیگر می آموزند.نگاه داشتن پیمان از جمله وظیفه های شاهان است کسنفن در «آناباسیس» می گوید:کورش بزرگ هرگونه پیمان که بسته می شود نگاه می دارد.در اوستا ومتنهای پهلوی بیش از هر جای دیگر به این موضوع بر می خوریم.در آموزشگاههای درباری دادگاههای مجازی ترتیب داده می شد وکودکان ناگزیر بودند در آن شرکت کنند تا با دیدن این دادگاهها و اداره کردن آنها در فن دادوری ورزیده شوند.کسنفن نمونه ای از این دادگاهها را نقل می کند که آموزگار در یکی از این دادگاههای مجازی کورش را که بر جای یکی از داوران دادگاه نشسته بود تنبیه کرد زیرا میان دو کودک به نادرستی داوری کرده بود : کودک بزرگتر جامه کودک کوچکتر را فقط به خاطر اینکه اندازه او است از کودک کوچکتر گرفته و جامه خود را به کودک کوچکتر داده بود آموزگارش او را تنبیه کرده بود زیرا بالاترین قانون را که حق مالکیت است رعایت نکرده است.داریوش بزرگ می گوید:«به خواست اورمزد دوست داد هستم خواست من نیست که به مرد ناتوان ستم شود»هرکه به خود رنج دهد او را به اندازه پاداش می دهم و هر که نادرستی کند او را برای کار بدش کیفر می دهم.خویشتن داری یا تسلطّ بر نفس نیز از وظیفه های شاهان بود کسنفن در کورپدی می نویسد:«در دربار پادشاه سخت ترین انضباط حکم فرما بود و در آنجا هیچگونه صدای بلند فریاد خشم یا خنده شنیده نمی شد»درباره پرهیز از خشم و ترک کینه متنهای اوستایی بیش از همه به آن اشاره می کنند  aesma(=دیو خشم در اوستا است) . کسنفن می گوید: از انجا که کورش نمی خواهد انتقام جو باشد، از کینه جویی و کشتن جمعی بیگناه(repressalie) صرف نظر می کند: دو تن از سرداران یونانی که کورش را ترک کرده و گریخته یودند زنان و کودکان آنانرا بی هیچ آزاری آزاد می کند. این برابر است با گفته داریوش در نقش رستم:  «من کینه جو نیستم، آنچه که هنگام خشم بر من درآید آنرا نگاه می دارم»   خرسندی و خشنودی فضیلت دیگری است که کورش بدان آراسته بود، فردوسی می گوید:چو خرسند باشی تن آسان شوی / چو آز آوری زو هراسان شویسپاسداری نزد یونانیان یک خوی ایرانی است و در متنهای پهلوی بسیار از آن یاد می شود. برای یونانیان این موضوع بسیار شگفت انگیز بود که ناسپاسی از نظر قانونی قابل مجازات شناخته می شد. ناسپاسی یک گناه بزرگ دینی بود. اما این سپاسداری در نزد شاهان با بخشش و گشاده دستی نشان داده می شود. کورش کوچک این خوی پسندیده را با فرستادن خوراکی و آشامیدنی از سر خوان خود نشان می داد. هرگاه در سفر بود همراه خود ارمغان هایی برای ایرانیان می آورد ، بویژه برای زنان ایرانی ، زیرا به گفته ی کتزیاس زنان ایرانی بودند که سربازان را به جبهه جنگ می فرستادند.توجه به کشاورزی را کسنفن به تفصیل در کتاب اویکونومیکُس Oikonomicos گزارش می دهد. کشاورزان در طبقات سه گانه ی مردم پس از موبدان قرار داشتند . این نیز با دین زردشتی منطبق است که کشاورزی مهمترین وظایف دینی شمرده می شود. کورش کوچک نخستین موبد و نخستین کشاورز و نخستین مرد جنگجو بود و این درست صفاتی است که در اوستا جم (yima) در خ

/ 4 نظر / 111 بازدید
داراب

درود بر نازنین بانو چند نوشتارتان را اکنون خواندم. چه بهره ها بردم! دمتان گرم و سرتان خوش و روزگارتان خرم باد. زیبا و متین می نویسید. گردی از غم بر نوشته هاتان پاشیده است. اما تلخ کامی نمی آورد. در پرشین بلاگ پیغام گذاشتن گاهی مشکل است. می خواهم بیشتر بخوانم از شما. به کلبه ما هم سر بزنید. شما به گذشته ی ایران می پردازید و من راوی ایران امروزم.[لبخند]

نازنین متین

با سپاس از مهر داراب گرامی شادمانم که تلخکام از خانه ام نرفته ای گامهایت استوار و قلمت سبز باد

آرش جهانشاهی

درود بر نازنین گرامیدخت ایران زمین [ماچ] یک نشانی را برای یک میلیون امضا خلیج همیشه فارس جهت گوگل ارت ، در تارنمای گذاره ام اگه دوست دارین اونو ببینید[گل][گل][گل] . هنوز نتوانستم جستار شما را بخوانم ولی میدونم که بهترین قلمو داری پس میخونم و فردا براتون اگه قابل دونستین دیدگاهمو میگم [گل][گل][گل] پاینده ایران بزرگ

roodi

شما مثل اینکه حالتون خیلی خوبه و دماغتون چاقه یک دنیا حرف و هیچ عملی در کار نیست خداییش اگر برای سنگ اینهمه گفته بودی جواب نمی گرفتی؟ سه نظر برای این همه حرف شاید راه رو دارید اشتباه می رید بی تردید باید تا الان جواب داده بود همه ی این حرفها من دوستی میشناسم که اهل عمل است حالش رو داری بدویم؟