زادگاه زرتشت (2)

زادگاه زرتشت (2)همه جای ایران سرای من است                  که نیک و بدش از برای من استدر جستار پیشین نگاهی بسیار گزیده و کوتاه داشتیم بر روی دیدگاه و نظر های نو، دکتر فاروق صفی زاده که آنچنان نوهم نبود و البته جا دارد که بیشتر بر روی آن کنکاش و بررسی شود بویژه بر روی واژه های کردی، اما اینکه ایده ی زادگاه زرتشت در ماد اندیشه ی نویی نیست، چرا که به راستی اندیشه ای بود برآمده از توهمات کسانی چون هرتسفلد که چون پرونده ای را تمام ناشده بست، اکنون می بایست شاهد سر برآوردن دوباره ی همان اندیشه های نیمه و ناتمام و ناقص باشیم، روزی هرتسفلد نظر بر این داد:« که زرتشت از سوی مادر به شاه ماد می رسد و کورش بزرگ با مادر زرتشت ازدواج کرد، پس دختر کورش به نام آتوسا ناخواهری زرتشت می شود...» و کسانی کج خیالی های او را واقعییت پنداشتند و پرونده ی ناتمام را بستند، تا اینکه که دوباره بدون بررسی برای هدف و منظوری مشخص بکار گرفته شود و ما از چنین دور باطلی نجات نمی یابیم، مگر اینکه پیشنهادها و کنکاش های نو را کوچک و ناچیز و پیش پا افتاده نشمریم، حتا اگر آن ها در مورد موضوعاتی باشند که پژوهش بر روی آنها بوسیله ی پژوهشگران ماهر و مشهوری سال ها به درازا کشیده است، مورد بررسی و آزمایش قرارگرفته اند و پرونده ی آن را بسته اند، چرا که اگر به همین صورت پیش برویم تا چند سال دیگر و برای نسل های آینده دیگر هیچ پرونده بازی برای پژوهش و کنکاش باقی نمی ماند و تنها باید به رونویسی از دست هم دیگر بسنده کرد که این هم کاری از روی خرد و انصاف نیست.چه خوبست که به تمام پرونده های بسته شده بویژه آن هایی که بسیار بدیهی هستند با دیده ی شک و تردید بنگریم، آنگاه با بهره بردن از فناوری نوین و اندیشه های نو به بررسی دوباره این پرونده ها بپردازیم، یکی از راه های پیشنهادی من این است که ایران بزرگ را بیابیم و آنجا را از نزدیک و نه با رایانه به تماشا بنشینیم،ببینیم خوارزم کجاست؟ و یا بلخ امروز چگونه جایی ست، و مزار شریف در کجاست، و آرمگاه چه کسی در آنجاست؟  سفر می تواند تجربه های نوینی را برای ما بوجودآورد و درک ما را از جهان هستی بیشتر و بهتر سازد.کوچ آریاییان:آریاییان که نخست از گروه های هند و ایرانی تشکیل یافته بودند، از سرزمین های اصلی خود که در آسیای مرکزی قرار داشت، به سمت پایین و سرزمین های جنوبی کوچ کرده و در دره های رودخانه های شمالی و جنوبی کوه های هندوکش ساکن شدند. اما این کوچگاه نخستین آنقدر گسترده گی نداشت و همچنین خاک سودمند و پرباری برخوردار نبود که بتواند جایگاه تمامی گروه های نو رسیده ی آریایی باشد. انبوه کوچ نشینان نو رسیده، جای و مکان سکونتشان را آنچنان تنگ کردند که برخی از کوچ کنندگان نخستین روی به سمت مشرق کرده و به دره های سرسبز و پر بار رودخانه های سند و پنجاب سرازیر گشتند. همین زمان بود که جدایی و تفرقه بین آریاییان روی داد. زیرا آن گروهی که در اقامتگاه نخستین باقی ماندند، مردم پسین ایران و آن دسته که به سوی شرق کوه های هندوکش به دره ها و جلگه های رودخانه های سند و پنجاب پیش رفتند، مردم آینده ی هند را ساختند و بوجود آوردند. این گروه در سر راه خود و در درازای دوره ی تمدن ریک ودایی و ضمن جنگ های بزرگ و پر دامنه ای با داسه ها و داسیوها، سرانجام به تسخیر سرزمین مهم و سودمند با خاکی پر بار، اصلی پنجاب و پیرامون آن پیروز گردیدند.ویژگی این سرزمین و میهن تازه، آریاییان را به دو گروه متفاوت بدوی و متمدن تقسیم کرد، و از همین جا بود که دوره ی تاریخ پر فراز و نشیب ایران کهن آغاز گشت. زمین هایی که برای نخستین بار به تصرف ایرانیان درآمد، به هیچ روی قدرت نگهداری از همه ی گروه های آریایی کوچنده با دام ها و گله هایشان را نداشت. آن گروه از چادرنشینانی که زمین های زیر تصرفشان به سوی جلگه های گسترده بود و کم کم به زمین های مسطح تر و پهن و باریک پایان می پذیرفت، برای پذیرش تمدن و پیشرفت در مرحله های گوناگون زندگی اجتماعی، شایسته گی های بیشتری داشتند. اما در قسمت های دیگر که زمین هایش ناهموار، پرتل و تپه و سرانجام سنگلاخ بود چادر نشینان به صورت آزاد و شکارورزان نخستین باقی ماندند.زمانی که زرتشت، پیام آوریش را آغاز کرد، ایرانیان زمان گات ها از سه گروه تشکییل شده بودند:1-کشاورزان پایبند به زمین و ساکن شدن وعلاقه مند به پیشرفت و تمدن(به گونه ای شهر نشینی)2-چادرنشین ها یا قبیله هایی که همواره در جابجایی و کوچ کردن از سردسیر به گرمسیر و وارون بر آن بودند.(که نمی توانستند پیشرفت و تمدنی داشته باشند)3-و دسته های متضادزرتشت در شماری از پیام های خود از مردم گروه یک، و به گونه ای از مردمی که تلاش بر بوجود آمدن تمدن و پیشرفت دارند و در نتیجه زندگی شهرنشینی، به روشی چشمگیر حمایت و پشتیبانی می کند (من بر این عقیده ام که تمدن اوستایی از همین جا آغاز گشته است) و اینگونه می شود که مردم و گروه های مهاجری که مخالف کوچ کردن و زندگی چادرنشینی و قبیله ای بودند، و علاقمند به زمین و کشاورزی و دامپروری به گرد زرتشت جمع می شوند و به عقاید و آرا او ایمان می آورند و هواخواهان او افزایش می یابد.و شورشی می شود بر ضد چادرنشینان هرج و مرج طلبی که به آنها زور می گفتند و زمین هایشان را مانند ملک موروثی از چنگشان در می آوردند. ریشه ی نخستین اندیشه و احساست میهن دوستی درست همینجا گذاشته می شود، جوانه ی ناسیونالیسمی که کم کم رشد می کند به بالندگی می رسد و سرانجام شکوفا می شود. از زمانی که انسان برای نخستین بار بر روی تکه زمینی ماندگار شد، و بر روی آن به کشاورزی پرداخت، آن تکه زمین به خانه اش مبدل گشت و با آن بودن خود را به اثبات رسانید، و زرتشت نخستین و تنها پیامبری بود که به آن ها عشق و احترام به زمین را آموخت، او آن مردم را برانگیزاند که برای زمین ارزش بگذارند، دست از کوچ نشینی بردارند و در یک جا ماندگار شوند و زمین را آباد سازند و برای پاسداشت آن، از دادن جان خود نیز دریغ نورزند. و این گونه بود که از گرد آمدن چند مزرعه، روستا و سپس شهر و کشور بوجود آمد.زرتشت که بود؟زرتشت یکی از پنج پسران پوروشسپ و فرزند میانی پدر بوده است، نام زرتشت ترکیبی از دو جز"زَِرَتَه+اوشْتْرَ" می باشد، که معنی دارنده ی شتر زرد یا پیر را می دهد.نام مادرش را که در اوستای موجود نیامده، اما به موجب یک قطعه ی کوتاه اوستایی از آن آگاهیم دُوغْدوا بوده که در پهلوی به صورت دُغْدو یاد شده است به معنی "دوشنده ی شیر" یا دوزنده،کسی که دوخت و دوز می کند. ریشه ی دوغ/دوخ اوستایی هم معنی دوشیدن است هم دوختن.نام خانوادگی زرتشت که در گات ها بارها یاد شده و خود پیامبر و خاندانش بدان نامیده شده اند، به سپی تامَه/سپی تَمَه مشهور است، چنانکه به صورت سپی تامه/ زرتوشتر بیش از همه ی بخش های اوستا در وندیداد به نظر می رسد.به موجب روایت های سنتی که از راه متون پهلوی به ما رسیده است، زرتشت در 15 سالگی به سن و زمانی رسید که تشرف یافت و کشتی بست. در بیست و سه سالگی به سفر پرداخت و پدرش از روی سنت برای او همسری انتخاب کرد که این زن را قبول نکرد، اما به نظر می رسد از همسری دیگر دارای یک پسر و سه دختر شده است.هاشم رضی  عقیده بر این دارد:« که زرتشتبنابر دریافت از سرودها، یک مغ بوده است، یعنی از طبقه ی روحانیان، در باره ی زندگی وی تا 30 سالگی چیزی نمی دانیم. البته روایات زیاد باقی مانده و همچنین افسانه ها، مربوط به آن مواردیست که سده های پس از وی به وجود آمده است و ساخته شده است.این 30 ساله ی نخست از زندگی پیامبر، هم زمان است با رخدادهای بسیار مهم و خاص و یژه در تاریخ ایران زمین، یعنی زمانی که کورش بزرگ در دوران کودکی می زیست، حدود 6 سده پ.م که زرتشت از زیستگاه خود به سوی بلخ حرکت می کند، زمانی که نزدیک به جشن نوروز است(و این اشاره در بخش زندگی نامه ی سنتی زرتشت در گزیده های زات سپرم نقل شده است).» از بلخ باستان یا به نقل فرگرد نخست از وندیداد «باخذی سریر» یا بلخ زیبا، در زمان ما آثاری بسیار اندک از دیوارهای پیرامون شهر باقی مانده که معلوم نیست آن هم به کدام یک از ادوار تاریخی ایران زمین مربوط می شود.زرتشت از یک خانواده ی شاهانه برخاسته، و دودمان او منتهی به منوچهر می شود. از جمله نیاکان وی می توان از« سپی تمه Spitama و هئچت.اسپه  نام برد. پدر وی پئوروشسپه بوده است.اینگونه که تا کنون روشن شده است، او به تنهایی نمی تواند به رواج دادن آیین و دین بپردازد و از زمانی که گشتاسب شاه از او پشتیبانی می کند، در این راه کامیاب می شود. البته به اینگونه که پیداست کسانی از پیرامون شاه که به دین زرتشت آشنایی پیدا کرده بودند همچون جاماسب و فرشوشتر، زرتشت را به شاه معرفی می کنند.از ترجمه های بند 12 یسنای 51 اینگونه برداشت می کنم که زرتشت نخست بین مردمی بوده و زاده شده است که حاضر به کشاورزی و دامپروری نبوده اند و زندگی خود را از راه شکار و کوچ نشینی می گذرانده اند، آنها بر زرتشت بسیار رنج و شکنج وارد می کنند، پیامبر آنها را ترد می کند و به سرزمینی می رود که به زادگاهش نزدیک است چون زبانش را می شناختند و به آیینش آشنایی داشتند، در آنجاست که او کامیاب می شود و خشنود می گردد، به ترجمه های یسنا51 بند 12 نگاه می کنیم که به ترتیب چنین است:"او زرتشت سپتمان را در گذر زمستان این چاکر فرومایه کّوی از خود خشنود نساخت هنگامی که او"زرتشت" با مرکب خویش از سرما می لرزیدند از او پناه خواست و پذیرفته نشد.13."این چنین این نفس دروغ پرستی پاداش یقینی هدایت شدگان راه راست را از خود دور نموده روانش در سر پل چینوت هنگام حساب واپسین در بیم و هراس خواهد بود، برای آن که از کردار و گفتار خویش از راه راست دور افتاد."14."کرپن ها نمی خواهند که در برابر قانون کشاورزی سر فرمانبرداری فرود آورند، برای آزاری که از آنان به ستوران می رسد. تو داوری خود را در حق شان آشکار ساز که آیا در روز رستاخیز نظر به کردار و گفتارشان به خانه ی دروغ در خواهند آمد یا نه.15.پاداشی که زرتشت برای یارانش در نظر دارد، همان است که از آغاز در سرای پاداش مزدا اهورا دریافت نمود،در رسیدن به آن. ای اشا و ای وهومن چشم امیدم به سوی نیکی شماست."16-" کی گشتاسب با "داشتن" پادشاهی بر پیروان دین، خود نیز آیین اختیار نمود و راه پاک منشی که اهورای مقدس و اشا بنمود برگزید. این چنین امید است که کار به کام و آرزوی ما انجام گیرد.17-"فرشوشترهوگو دختر گران بها و عزیزی را به زنی به من داد. پادشاه توانا مزدا اهورا وی را برای ایمان پاکش به دولت راستی رساناد.18-جاماسب هوگو دولتمند بزرگ نیز به دین و آیین به راستی ایمان آورد. کسی به این کشور جاودانی بگرود که دارای نهاد نیک است. از تو خواستارم ای اهورامزدا که پناه استوار آنان باشی.19- "مدیوماه از دودمان سپیتمان پس از آن که به راستی دین پی برد و به شناخت آن کسی را که از برای جهان دیگر کوشاست همت گماشت تا دیگران را نیز بیاگاهاند که پیروی آیین مزدا را در درازای زندگانی بهترین چیزهاست:(صفحه های 131-132-133-گات ها- سرودهای زرتشت ترجمه و تالیف استادپورداود)نخستین روزگاران کیش زرتشتدر باره ی نخستین روزگاران کیش زرتشت، در خود اوستا مطالبی بسیار اندک یافت می شود، اما همین ها را هم نمی توان تاریخ گذاری کرد یا به منطقه ای دقیق نسبت داد. بیش تر این داده ها در سروده ی متعلق به فروشی ها، یعنی فروردین یشت، آمده اند که فهرست بلندی از نام های مردان و زنان روزگاران کهن است که فروشی های آنان شایان ستایشند. این فهرست، با« نخستین آموزگاران و نخستین شنوندگان این آموزه»(فروردین یشت،بندهای 17و149) آغاز می شو که در میان آن ها میدیوماه، کی گشتاسب و ملکه اش هوتئوسا، جامایپ و چند نام آشنای دیگر، که از گاهان یا از سنت پهلوی مشناسیم، دیده می شوند، ولی در پی آن، نام های نا آشنای بسیاری می آیند که همگی ایرانی اند، اما به روزگاران دیرین از یاد رفته، تعلق دارند. در این فهرست نام قبایلی هم که دین زرتشتی را پذیرفتند، به چشم می خورد: اَیریَه ها(که قوم اوستایی هم از آن هاست)، تویریه ها، سَیریمَه ها، سَیْنُو ها و دَهی ها، و نیز نام چند سرزمین که در تاریخ ناشناخته اند نخستین گواهی  از مکان های آشنا، از یک یشت قدیمی دیگر، یعنی زامیاد یشت، می آید که در ستایش خورنه(فرایزدی) است. در این جا(بند66) گفته می شود که فر کیانی همراهی می کند کسی را« که فرمان می راند بر آن جا که دریاچه ی کانْسَئویه، بایستی همان دریاچه ی هامون در درنگیانه(سیستان امروزین) در جنوب شرقی ایران باشد. از این رو چنین می نماید که پیش از آن نگارش متون اوستایی به پایان رسد(یعنی دست کم تا سده ی 6 پ.م) ایرانیان این ناحیه، کیش زرتشتی را پذیرفته بودند.گواه دیگری در یک متن نوشته های اوستایی هست که نخستین فصل از یک اثر تالیفی متاخر، یعنی وی دوداد (پس از آن تحریف شده به صورت وندیداد) و به معنای« قانون ضد دیوان» را تشکیل می دهد. در این فصل،نام 17 سرزمین می آید و این فهرست با ایریَنَم وَئجَهیعنی زاد و بوم اساتیری ایرانیان، آغاز می شود. در این اثر گفته می شود که هر سرزمینی را اهوره مزدا نیک آفرید، و رنج آن از مینوی تباهکار است. برخی از این سرزمین ها جز آن که در متن نام برده شده است ناشناخته اند، ولی شماری از آن ها به ویژه سُوغْذَ(سغدمورو(مرگیانه/مروباخْذْی (باکتریا/بلخهَرَهْوَیتی( اَرَخوزیَه) و هئتومنت(درنگیانه) آشنایند. همه ی این نام ها به شمال شرقی و شرق ایران تعلق دارند. در مورد تهیه ی این فهرست، حدس گمان های مختلفی زده اند، ولی (به دلیل نگهداری آن به عنوان اثری دینی) منطقی ترینشان آن است که این، فهرست نام سرزمین هایی است که به نسبت زودتر کیش زرتشتی را پذیرفتند. با این وجود یک نکته هنوز بی پاسخ است که نام خوارزم در فهرست نیامده است، در حالی که به نظر می رسد نام اینم وئجه هم افزوده ی پسین باشد.چگونه کیش زرتشت به غرب رفت؟در روزگاران باستان، کوهستان و بیابان و جنگل، موانعی بسیار سخت میان ایران شرقی و ایران غربی بوده است. به نظر می رسد اقوام ایرانی ساکن غرب، یعنی مادها و پارس ها، در حرکتی جداگانه، در امتداد گذرگاه های کوهستانی غرب دریای کاسپین، به این سرزمین تاختند. یکی از قبیله های مادی مغان بودند که افراد این قبیله گویا از فرهیختگان و روحانیانی بودند که نه تنها برای مادها، بلکه برای پارس ها هم روحانی می پروردند. به نظر می رسد این مغان، انجمنی کاملن متحد داشتند و امکان دارد که مانعی سخت بر سر راه گسترش کیش زرتشتی به غرب ایران بوده اند. وانگهی مادها و پارس ها در زاد و بوم هایشان که خود آنها در امتداد دامنه های شرقی رشته کوه زاگرس بنیاد نهاده بودند، در درازای سده های پی در پی، با تمدن های شهر نشین آشور و اورارتو در شمال، و ایلام و بابل در جنوب، تا اندازه ای  به صورت همسایه و تا اندازه ای هم به عنوان پیرو،در تماس بوده و از آنان چیزهای بسیاری آموخته اند.و به همین دلیل با دیده ی تحقیر به ساکنان شرقی می نگریستند و همین خود دلیلی بر دیر رسیدن کیش زرتشتی به نیمه ی غربی بوده است.مادها برخی از سرزمین ها ی اقوام ایرانی ساکن شرق را که کیش زرتشتی داشتند، به زیر سلطه ی خود درآوردند، شاهنشاهی ماد نزدیک به 60 سال در اوج شکوفایی بود، و در همین دوران بوده است که کیش زرتشتی به سرعت در میان ایرانیان غربی گسترش می یابد. گفتار و کردار شاهزادگانی از سرزمین های شرقی که گروگان دربار ماد بودند و همچنین شاهدختانی که برای زناشویی های سیاسی به دربار ماد راه یافته بودند نیز تلاش های روحانیان مبلغ این دین را تقویت می کرد. به مرور رَگَه(ری)، یعنی شرقی ترین شهر مادی، مکانی مقدس برای زرتشتیان به شمار آمد.در سال 549 پ.م پارس ها به سرکردگی کورش بزرگ، از خانواده ی هخامنشی، مادها را درهم شکستند و نخستین شاهنشاهی پارسی را ( که مادها هم سهم شایان توجهی در آن داشتند) بنیاد نهادند. کورش تا گشودن آسیای صغیر و بابل (که سرزمین های تابع آن تا کرانه ی مدیترانه پس از آن فرمانبردار او شدند) پیش رفت و همه ی ایرانیان شرقی را هم زیر فرمان خویش درآورد. و اینگونه بود که کورش بزرگ نه تنها سبب انسجام مردم ایران بزرگ زیر یک شاهنشاهی شد بلکه سبب گشت که تمام ایران بزرگ و پس از آن جهان کیش زرتشت را بشناسند.  گفته های نویسندگان کلاسیک نشان می دهد که در آن روزگار نخستین رویا رویی پارس ها با یونانیان در آسیای صغیر، پارس ها بر کیش زرتشتی بوده اند و یونانیان هم که زرتشت را از راه اینان شناختند، وی را پیامبری پارسی و «پیر مغان» دانستند. وانگهی آنان تصور می کردند که زرتشت شخصیتی بسیار باستانی بوده است. از این رو هرودت و هرمیپوس ازمیری، وی را 5000 سال پیش از نبرد تروا، خانتوس لودیایی به 6000 سال پیش از لشکر کشی خشایارشا به یونان و ادخوس و ارستو به 6000 سال پیش از درگذشت افلاتون نسبت داده اند. از این موضوع آشکار می شود که پارس ها به یونانیان گفته بودند که پیامبرشان، در گذشته های بسیار دور می زیسته است و این خبر را دانشمندان یونانی وارد محاسبات طرح وار خویش کرده اند.              پایان (اما این پرونده همچنان باز است) 

/ 15 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام ساسانی

3- اگر درباره زادگاه زرتشت نظری از خود ندادید اشتباه کردید. حتما اینکار را بکنید. گمانم شما صلاحیت آنرا دارید که حتما نظر خویش را درباره زادگاه و یا زمان زرتشت بگویید. 4- این پرونده بر خلاف نظر شما اصلا بسته شده نبوده و نیست و گمانم بسته نخواهد شد. نمیدانم چرا در این توهمید. به فرض که بگوییم بیشینه پژوهشگران نوین روی 900 پ.م تا 2000 پ.م توافق کرده اند باز هم این پرونده بسته نمیشود تا زمانی که بازه ما کوچکتر شود و پژوهشگران روی بازه ای کوچک توافق کنند. و این کار با دادن نظر از سوی من و شما انجام میشود.

بهرام ساسانی

5- درباره زمان زرتشت فرمودید که نظر خویش را نگفته و نظر هاشم رضی را بازتاب دادید. نخست اینکه درست نیست که من در مقاله ام از کسی نقل قول کنم و سپس اگر بدان انتقاد شد بگویم که به من چه؟ نقل قول از فلانی بود. بله نقل قول است ولی شما حتما باید از آن دفاع کنید چراکه آنرا بازتاب دادید. مگر اینکه نوشتار شما جنبه خبری داشته باشد. یعنی مانند یک گزارشگر خبری بگویید فلانی چنین میگوید و در این بحثها معمولا نظری مقابل آنرا هم می آورند که شما نظری را در برابرش نیاوردید و چنین برداشت شد که شما همراه آن نظر هستید. دوم اینکه طبق معمول نوشتار شما یا ماخذ ندارد و ما البته به آن عادت کردیم. ولی گمانم در این مورد مشکل وجود دارد چراکه با مراجعه به اوستای هاشم رضی دیدم که او درباره زمان زرتشت نوشته است : "به قول ابوریحان بیرونی زرتشت در 258 پیش از اسکندر زندگی میکرده. این اشارات زمان پیامبر را به 583 پیش از میلاد میرساند. اما دانش و تحقیق از همه جهات این تاریخ را مردود میشناسد. بر پایه اصول زبان شناسی زبان گاتها یا سرودهای زرتشت بسیار کهن تر و قدیمتر از این تاریخ است. قدر مسلم عصر زرتشت به پیش از هزاره اول میرسد و در آن سوی هز

بهرام ساسانی

...قدر مسلم عصر زرتشت به پیش از هزاره اول میرسد و در آن سوی هزاره باید جست و جو شود." اوستا _ هاشم رضی _ زندگی زرتشت _ 1374 البته من اکنون به این منبع نگاه کردم ولی چون نیک میدانستم که هاشم رضی هرگز زرتشت را همدوره کوروش ندانسته بنابراین نقل قول شما از او اصلا در ذهنم ثبت نشد و تصور کردم که نظر خود را گفتید. البته گفتم که هرتسفلد گفته است. غیاث آبادی هم هنوز روی این زمان پافشاری میکند. درباره شتر زرد نیز باز با توجه به قواعد چون به نظر مقابل آن اشاره نکردید چنین برداشتی منطقی بود. اگر من نبودم، شما در کامنت نمیگفتید که به ستاره زرین باور دارید. آنگاه همه چنین برداشتی میکردند. در این مورد هم پرونده اصلا بسته نیست و بحثها ادامه دارد. درباره کوروش و کمک او به زرتشتی کردن غرب ایران نیز تئوری شما فوق العاده خام است و من تلاشی به آن صورت برای اثبات آن از سوی شما ندیدم. فقط گمانه زدید. لازم به تذکر است که وارون نظر شما این غرب ایران است که زرتشتی است و شرق را زرتشتی میکند. نه اینکه برعکس باشد. آیینهای بومی غرب در میان ناآریاییهاست. آریاییها را با آیین بومی کاری نبود. اثبات زرتشتی بودن کوروش هنوز مقدم است بر زر

بهرام ساسانی

اثبات زرتشتی بودن کوروش هنوز مقدم است بر زرتشتی کردن ایران. با سپاس.[گل]

آریانام

سلام. این نوشتار خوب بود[چشمک]. در واقع ما از زرتس مگر سروده‌هایش و همچنین بعد دیگر بخش‌های یسنا چیز دیگری نمی دانیم. هرچه در این باره گفته شود افسانه است. زمان وی به قدری دور است که تنها سروده هایش مانده و نه چیز دیگری از او. یونانیان در زمان وی طریق اغراق پیموده اند اما همین نشان از قدمت وی دارد. دورد بر او آموزگار و روشنگر بزرگ ایران

نازنین

بهرام ساساني گرامي نخست اينكه همانطور كه شايد خود شما هم تا كنون بدان پي برده ايد تارنگار من يك تارنگار پژوهشي-شخصيست از اين نظر پژوهشيست چون من در دانسته ها و ندانسته ها و همچنين انديشه هاي شما و ديگر دوستان غوطه ورم و از اين نظر شخصيست كه شما مي توانيد به برخي از انديشه هايم كه حتا افراد خانواده ام نمي دانند پي ببريد اما اعتراف مي كنم شما در مچ گيري هايي از ديد روانشناختي استاديد و اين بدين صورت است كه هاشم رضي با آن سن زياد و زندگي و شخصيت پر راز و رمزش بتيست كه كم كم دارد برايم استوره مي شود و اين خود نقطه ضعفيست بزرگ كه نمي توانم بگويم برخي نظراتش اشتباه است و يا از او انتقاد كنم از اين رو آن ديدگاه هايي كه با آن موافق نيستم در جستارهايم مي گذارم تا دوستان بگويند اشتباه است و من هم از اين دام رسته باشم!! ...

نازنین

آن جمله هايي را كه من از هاشم رضي گفته بودم دقيقن مانند همان پاراگرافيست كه در كتاب "زرتشت در گاثاها(ص172پاراگراف آخر) آمده است همچنين معني نام زرتشت هم در (ص171) همان كتاب آمده است و البته ايشان هيچگونه اشاره اي نكرده اند كه از هرتسفلد گرفته اند.من هيچكس را از براي گفتن نظراتش گناهكار نمي دانم و دليل بستن پرونده را هم گفتن نظرات نيست نكند خود شما فراموش كرده ايد؟!! كه چگونه براي باز كردن پرونده هايي كه نيمه تمام بسته شده بود سرتان را بر در و ديوار مي زديد تا آن پرونده ها را بگشاييد اما كساني كه زنده بودند و هنوز زمان براي كنكاش داشتند همچنان پرونده را بسته نگه داشتند و شما هم نتوانستيد كار چندان زيادي از پيش ببريد...

نازنین

ديگر اينكه بكار بردن اين جمله ي كليدي شما بود كه مرا سرشار از لذت نمود كه ايكاش تمام دوستان به اين جمله با دقت نظر مي افكندند و آن اين است "اگر من نبودم" شما زيباترين و كاملترين سخن را بدون اينكه بخواهيد زده ايد كاملن درست است اگر شما نبوديد من اشتباه مي كردم اگر من نبودم شما اشتباه مي كرديد هاشم رضي اشتباه مي كرد رجبي غياث آبادي هرتسفلد هينتس وينديشمن اشتباه مي كردند پس چه خوبست كه شما هستيد و حضور داريد با سپاس از بودنتان

نازنین

آریانام گرامی از حضورت سپاسگزارم اما اینکه هم بگوییم غیر گات ها و یسنا همه افسانه است اغراق کرده ایم شاد باشی

علیرضا سپهرآرا

با درود نازنین گرامی سرانجام با جستار تازه ای به نام‌‌ "تاریخ در چهره ستارگان" بروز هستم. از خواندن پیام شما شادمان میشوم. با سپاس علیرضا سپهرآرا