انديشه هاي يك بار مصرف، و تلمبار زباله هاي انديشه!!!

انديشه هاي يك بار مصرف، و تلمبار زباله هاي انديشه!!!

در زمان هاي كهن هر مسافري كه به راه مي زد، فكر توشه ي راه هم مي بود كه در راهي كه پيش روي دارد بي آب و خوراك نماند، اكنون بسته به ميزان كوتاهي و درازي مسيرو اينكه يادها و خردو انديشه تا چه اندازه او را در اين راه ياري دهند، توشه اي با خود بر مي داشت، چون مي دانست مسافرت، مانند خرمن كوبيدن كار هر بز نيست، گاو نر مي خواهد و مرد كهن.در آن زمان ها در بين راه هيچ دكانداري وجود نداشت، و اگر تنها به راه مي زد،راه بلدي هم نبود، او در اين راه تنها بود، مسافرت ها گاه ماه ها به درازا مي كشيد و در اين راه سخت، روزها بايد به چشمانش و انديشه اش اعتماد مي كرد و در شب ها هم به ستارگان و باز هم به انديشه اش، و البته هنگامي كه گم مي شد، مثلن در كوير، خدايي داشت كه از او استمداد بخواهد و آنقدر سرگرم او شود تا پيش از به پايان رسيدن آخرين قطرات اميد راه نجاتي را بيابد.

امروزه روز مسافرت ها نه پيش درآمدي دارد و نه پس درآمدي، كافيست كه فكر كني نياز داريد كه هم اكنون مسافرتي داشته باشيد، به فكر توشه و آذوقه هم نمي خواهد باشيد،چون آنقدر نوشابه و خوراك در ظرف هاي يكبار مصرف در دكان هاي بين راه و اول راه براي عرضه وجود دارد كه تو پيش از اينكه تشنه شوي آب نوشيده اي و پيش از آنكه گرسنه شوي غذا خورده اي،خودرهاي كولر دار و بخاري دار و هزار چيز دار سبب مي شوند كه تو از كوير نهراسي، فكر كني كه مرد سفري،مدرنيسم و پيشرفت بسيار پديده ي خوبيست اما راهكار استفاده ي بهينه از آن را مي دانيم؟اگر مي دانيم چرا اين همه آشغال ها و زباله هاي يكبار مصرف در گستره ي بيابان ها و رودها و كويرهايمان رها شده است، و چشمان زيبا بينمان هيچگاه به وجود آن زشتي ها عادت نمي كند؟

اما از آن بدتر زشتي هايي است كه به چشم نمي آيد آن انديشه هاي يكبار مصرفي، كه تاريخ مصرفش مي گذرد، اما پي در پي از آن استفاده مي شود، چرا كه انديشه ي جايگزيني براي آن نمي يابند و يا نمي خواهند بيابند، انديشه هايي كه چون زباله هاي اتمي خطرناك و مسمومند و نمي شود به اين آسودگي از دستشان نجات پيدا كرد، براي همين هركس به گونه اي از آنها استفاده اي نا معقول مي كند و سپس آن را به بيرون پرتاب مي كند، و به اين هم فكر نمي كند كه انديشه هاي ناهنجار كردارهاي ناهنجار و شومي را به بار مي آورد كه سرانجامي جز نابودي و عقب ماندگي از انساني خرد گراست، كه اكنون تمام زندگيش را انديشه هاي آشغالي پر كرده است.

اينكه ديگران به جاي ما بيانديشند، و تصميم بگيرند براي ما آسودگي مي آورد، اينكه از ديگري تقليد كنيم و هميشه كسي قيم ما باشد، ما را تن پرور كرده است. تا كتابى هست كه برايم اسباب فهم است، تا كشيش غمگسارى هست كه در حكم وجدان من است، و تا پزشكى هست كه مي‌گويد چه بايد خورد و چه نبايد خورد و ... ديگر چرا خود را به زحمت اندازم. اگر پولش فراهم باشد، مرا چه نيازى به انديشيدن است؟ ديگران اين كار ملال‌آور را برايم  [و به جايم] خواهند كرد.

حدود سي سال پيش يك انديشه ي يكبار مصرف گفت كه انقلاب بهترين راه حل براي مشكلات است، در حالي كه اين نه انديشه ي ما بود و نه ربطي به مشكلات آن روزمان داشت، براي همين مقدار زيادي زباله انديشه اي روي دستمان گذاشت كه هنوز هم تلاش مي كنيم از آن ها استفاده كنيم. در زماني بسيار دور كسي انديشيد و راه حل بسياري از مشكلات را سنگسار كردن زنان دانست، باز ما بدون انديشه آن انديشه ي يكبار مصرف را پذيرفتيم، و همچنين اعدام ها و اينكه نوجوانان را در برابر هزاران چشم به دار بياويزيم، و باز هم زباله ها ي انديشه در پي هم روي دستمان مانده است. و ساختن بزرگترين سازمان اگوي انديشه يعني سازمان منكرات، برآمده از تلمبار شدن همين انديشه هاي آشغاليست، هر چه زيباييست هرچه عشق است هرچه روشنايي و نور است، در اين سازمان مبدل به زباله مي شود، و پدري پير كه نمي داند زباله ي دخترش را چگونه و در كجا بايد پنهان كند.

بارى انقلاب ها، خام‌داورى ها يا پيش‌داورى هاى نوينى بر پيش‌داورى هاى كهن مى افزايند، بدون آن كه در بنيان فكرى آدميان تغييرى دهند. اين پيش‌داورى ها، افزارى مى شوند در دست قيّم هاى نوجامه و نوكيسه، تا توده‌ى عظيم انديشه‌باختگان را رهبرى كنند. اكنون بايد پرسيد كه براى رسيدن به روشنگرى به چه نياز داريم؟ پاسخ كانت كوتاه و روشن است:

به «آزادى كاربرد همگانى عقل خويش»

 

 

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آريانام

سلام. نوشتار نيكي بود. از جمله اشاره‌هايي كه كرديد اين نيز مناسب بود كه ما تنها به ترجمه ي كتب مي‌پردازيم و نوبسنده‌ي كتاب و توليد‌كننده‌ي دانش علوم انساني نيستيم (بگذريم كه رشته بنده علوم انساني نيست). اشاره شما به سنگسار اين يك حكم يهودي است كه در اسلام وارد شده! نمي دانم چرا اسلام يا اينكه ريشه‌ي اصلي‌اش يهوديت است يا يهوديان مشكل دارد؟! اما اشاره‌ي شما به انقلاب، انقلاب تنها دلايل روي پرده نداشت كه دايل زيرين نيز داشت. در واقع يكي از دلايل انقلاب را بايد استفاده ي مخالفان غربي شاه از نيروي بالقوه‌ي مخالف در ايران دانست. انقلاب تنها در سال 56 و با روي كارآمدن كارتر در امريكا و رخ داد. بگذريم كه نقس بريتانيا نيز در انقلاب كم نبوده و هم‌اكنون نيز كم نيست. در آخر نيز نقل به جا و زيبايي ازكانت.

ميترا

نه نميتوانم بپذيرم. گمان ميکنم هر انديشه ای از آنجا که انديشيدن است. در خور توجه است. زباله نيست.شايد درست به راه برده نشده. تکوين نيافته و بارور نشده اما از بن نادرست نيست. چون انديشه خود درستی ای به تمامی است!

مصطفی

در وبلاگ شما پرسه زدم . نمی دانم شايد ارتباطی بين کامنت شما در نوشتار من و اين نوشتار وجود داشته باشد در هر حال فضای متفاوت امکان دایالوگ را از میان خواهد برد. شاد باشید.

بهرام ساسانی

سپاس از نازنين که با هر پست انسان را به انديشه وا ميدارد. براستی بايد انديشيد که چرا ما خود و کشور و ملت خود را موش آزمايشگاهی میپنداريم؟‌ چرا پيش از آنکه تز دهيم، کمی نمی اندیشیم؟ ما امروز شریعتی و دیگر تئوری پردازان موثر در انقلاب را محکوم میکنیم. ولی به این نمی اندیشیم که خودمان نیز بسیار تزهایی میدهیم که به عاقبتش نمی اندیشیم. من روزانه افرادی را میبینم که در زمینه های گوناگون به ارائه تزهای من در آوردی میپردازند. بی آنکه به آینده آن فکر کنند. تزهایی که اگر پذیرفته شود جز ویرانگری ندارد و اگر پذیرفته نشود باعث سرافکندگی و سرشکشتگی فرد میگردد.

نازنين

آريانام گرامی اسلام تنها مشکلش با يهودیها نيست با تمامی کسانيست که در چارچوب او نيستند اسلام يک دين تماميت خواه است... اينکه يکی از هزاران دليل انقلاب ايران دخالت امريکا و انگليس است بايد ديد ۹۹۹دليل ديگرش چه بوده است اينکه مردم يک حکومت دينی می خواستند يک واقعيت است و همچنين به جای گزاشتن زباله ی انديشه ازديدگاهت و حضورت سپاسگزارم

نازنين

ميترای عزيزم همه ی انديشه ها که مانند انديشه ی تو زيبا و پاک نيست پس انديشه های اهريمنی يا انگره مينو چيست؟ آيا کسانی که انديشه می کنند و هزاران نفر را می کشند انديشه ی نيکی داشته اند؟یا دروغگویان که اندیشه را بکار می گیرند و دروغ های بسیار بزرگی می گویند چطور؟ آنچه که منظور توست وهيشتامن«بهمن» است که به معنای بهترين منش و خرد مقدس است. از حضورت سپاسگزارم

نازنين

مصطفای گرامی فضا هم مهم نيست آنچه مهم است انديشه ی شماست و انديشه ی من که زنده است و جاندار اگر فضای اينجا مناسب نيست خود فضايی مناسب بسازيد منظورم تارنگار خودتان است از حضورتان و زمانی که گذاشته ايد سپاسگزارم

نازنين

بهرام ساسانی گرامی هر بار که شما به جمع بندی و نتيجه گيری از جستارم می پردازید به ره يافت های نوينی برمی خورم که اطمينان دارم نوشتارهايم بدون آنها گنگ و مبهم بودند برای همين به نوعي كامنت هاي شما را كامل كننده نوشتارم مي دانم از حضورتان و زمانی که گذاشته ايد سپاسگزارم

هرمز مميزي

سلام دوست خوبم نتيجه گيری خوبی است اما سعدی ميفرمايد ؛ اگر ز روی زمين عقل منعدم گردد/ به خود گمان نبرد هيچ کس که نادان است !

نازنين

ببينيد دوست گرامی جای عاشورا و تاسوعا کجای ايرانيت است ؟چرا داشته های خود را برتری ندهيم و به آن نباليم؟ آنچه رژيم می خواهد درهم شدن ايرانيت و امامت است مانند فيلم چهل سرباز چرا که ته امامت می خورد به ولايت فقيه و اينها می خواهند بگويند ايران از امامت جدا نيست در صورتی که ناسيوناليسم و امامت مانند مار و پونه هستند و اين دو خط موازی هيچگاه به هم نمی رسند با سپاس از شما