در سه جستار پيشين من با آوردن چكيده اي از تاريخ روابط ايران با يونان در زمان دو پادشاه هخامنشي يعني كورش بزرگ و داريوش بزرگ سعي برآن داشتم كه موقعيت و فضاي حاكم برزمان خشايارشا را هرچند بصورت گزيده نشان دهم. در باره لشكركشي خشايارشا به يونان و جنگ ترموپيل مورخان مطالب بسياري نوشته اند.نويسندگان كتاب«شاه جنگ ايرانيان»سرگذشت اين جنگ را از زبان مردي به نام مگيس تاس از اهالي كشور اسپارت نوشته اند،اما چيزي كه براي من بسيار جالب بود اينست كه مگيس تاس در آغاز نوشتار خود چنين مي گويد:«من يك نفر يوناني و اهل كشور اسپارت مي باشم و در وطن خود داراي عنوان (پيغمبر)هستم، سرگذشتي كه من بيان مي كنم،مي بايد گفته شود تا براي آيندگان باقي بماند.من تا آنجا كه توانستم نقل اين سرگذشت را به تأخير انداختم و اگر مي توانستم اين حكايت را موكول به بعد از مرگ مي كردم. چون تا انسان از اين جهان نرود نمي تواند يك مورخ بي غرض باشد و وقايع را بدون حب و بغض بنويسد. تا روزي كه انسان زنده است و لو مانند من،كه امروز نيروي حركت ندارم از توان افتاده باشد.باز داراي حب و بغض است. ديگران هم كه بعد از ما مي آيند نمي توانند وقايع مربوط به ما را بدون حب و بغض بنويسند زيرا آنها هم انسان هستند و احساسات دارند. ولي چون انسان بعد از مرگ نمي تواند،راوي يك سرگذشت باشد،من ناگزيرم كه قبل از بدرود گفتن،آنچه ديدم و شنيدم بيان كنم...»حال با توجه به گفته هاي منطقي مگيس تاس پيغمبر چگونه پژوهشگران ما ساليان سال براساس نوشته هاي تاريخ نگاران غربي و اروپايي، نه تنها تاريخ ايران را نگاشته اند بلكه به داوري هاي تاريخي دست زده اند ،و ما ردپاي اين نگاه غربي را در جاي جاي تاريخ ايران ، آن هنگام كه  شماره ي سپاهيان خشايارشا را مي نويسند و هنگامي به رودخانه اي مي رسيدند آب آن رودخانه خشك مي شد!!يا اينكه خشايارشا در هنگام مستي از ملكه وشتي مي خواهد تا زيبايي خود را بر همگان بنمايد! ومن از خود مي پرسم مگر خشايارشا براي اولين بار شراب مي خورد كه مستي آنچنان او را بربايد كه چنين تقاضايي كند؟آيا ملكه وشتي همچون زنان جمهوري اسلامي و آخوندها در پستوها بسر مي برده كه هيچكس از زيبايي او با خبر نبوده است؟آيا دليل اينكه ملكه از دستور شاه سرپيچي مي كند و در جشني كه سران 127 ولايت ايران در آن شركت داشتند و موافقت و همراهي خود را براي جنگ با يونان ابراز مي كردند تنها يك دليل سياسي نبود كه براي اولين بار ملكه ي ايران مخالفت خود را با شاه براي جنگ با يونان نشان مي داد،و دليلش تأثير گفته هاي ستون پنجم بر روي ملكه بود؟اين نگاه غربي به تاريخ ايران مانند مهمان ناخوانده اي وارد شد و سال هاست كه صاحبخانه گشته است.خشايارشا پدري همچون داريوش بزرگ داشت و مادر او آتوسا دختر كورش بزرگ،بانويي خردمند،آيا با ديد روانشناختي امروزه اگر به چنين شخصيتي بنگيريم چه نتيجه اي مي گيريم؟آيا درست است كه افلاتون تربيت خشايارشا را تربيتي حرمسرايي بنامد؟اگر بنا بر اين باشد كه اسكندر شاهكار غرب را با پدري چون فليپ و آنچنان مادري و آنچنان تربيتي را با خشايارشا مقايسه كنيم آيا تمامي داشته هاي اروپا به زير پرسش نمي رود؟ما ساليان سال است كه به آنها اعتماد كرديم تاريخمان را از دهان آنها شنيديم و به داوري نشستيم، و مانند ميوه هاي شب عيد بين شاهان به انتخاب بدتر از بهتر نشستيم،با دست خودمان سنگ هاي لاجورد و يشم را به اين پيكرتراشان بي انصاف داديم تا به جاي فرشته، ديو بتراشند و فيلم 300 نمونه اي از همين سنك تراشي هاست،آيا فيلم 300 بر مبناي نوشته هاي هرودت است؟ديگر با سياست هاي امروز غرب كلاه هرودت هم پشمي ندارد.! هميشه فكر مي كردم منظور كورش بزرگ از گفتن رشك ورزيدن به خاك و جسد بي جان چيست؟ و اكنون به اين نكته پي مي برم كه اين خاك هميشه مورد رشك و حسد رشك ورزان بوده است.و اينكه چرا خشايارشا سنگ نگاره اي بر دامان كوه رحمت از خود به جاي گذاشت، كه امروز تمام فرزندان ايران به تخت جمشيد بيايند وچهره ي زيبا و با شكوه او را ببيند و با ديو دروغ در مضحك قلمي 300 مقايسه كنند،و مگر نه اينست كه سفسطه و دروغ  در غرب به دنيا آمد و انديشه و گفتار و كردار راست در شرق. ما بيماري خودبرتربيني نداريم بلكه به بيماري تنبلي دچاريم كافيست بازهم اوشس را بخاطر بياوريم و ببينيم چگونه خورشيد از شرق طلوع مي كند، و طلوع را پاسداري كنيم نه غروب را.

 

 

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اریانام

با درود و سلام به شما دوست گرامی. چند نکته: داستان ملکه ی وشتی از روی تورات و جعلی است که حتی مورخان غربی به آن اعتراف دارند. ملکه ی خشایارشا امستریس )هماچهر( بوده است. آنچه باغث بدنویسی یونانیان درباره ی زنان هخامنشی بوده ان است که برخلاف زنان ایرانی که در زندگی اجتماعی و حتی تا حدی سیاسی شرکت می جسته اند حضور زن در احتماع از دید یونانیان بی معنی بوده است. در ضمن مطالب کتاب شاه چنگ ایرانیان داشتانی است و سندیت ندارد.

سامان

نازنين خانم من نمی خواستم به کوروش بی احترامی کنم فقط دلم براش ميسوخت که انسانی که انقدر پاک بوده چرا بايد اسمش در کتاب غير مقدس قران بياد . کتاب کوروش و محمد رو خوندين ؟ ميخوام برای دانلود بذارمش .

شبناز

از نوشته شما لذت بردم دوست دانا

نازنين

بادرود و سپاس به دوستان گراميم بهرام ساسانی و آريانام: دوستان عزيزم آنچه که من می خواستم در اينجا گفته باشم و بهرام ساسانی عزيز بدان اشاره کردند اين بود که داستانهايی که من برای نمونه آوردم بهترين پژوهشگران ما آن را به عنوان واقعييت تاريخی نقل کرده اند و چون عنوان استاد را يدک می کشند کسی از آنها خورده نمی گيرد!!من دانشجو هم بايد با بقضی در گلو تحمل کنم!

نازنين

برای سامان گرامی: دوست گرامی بی احترامی چگونه است؟! اگر پله های پاسگارد جلوی رويم بود از دست تو سرم را آنقدر به آنها می کوبيدم تا صدايت را نشنوم...کورش بزرگ اگر يک دوست مانند تو داشته باشد ديگر نيازمند به هزار دشمن نيست!! تو کورش بزرگ را کورش بيچاره قلمداد کرده ای؟!!برای او دلسوزی و ترحم می کنی؟!!تازه می گويی به او احترام گذارده ای؟!اين تو هستی که بايد برايت دل بسوزاند اين تو هستی که بيچاره ای بد دفاع کردن هميشه بدترين ضربه را به تاريخ ايران زده است تو که از استادبهرام مشيری می گويی او کی با اين شکل از کورش بزرگ ياد کرده است؟!

رضا

به خدا وقتی بری تو پاسارگاد تو دروازه همه ملت ها وايستی يه لحظه حس میکنی چقدر به کوروش خيانت کرديم چرا در مقابل همه چی سکوت می کنيم اه کوروش علی هم بود باز هم۰۰۰۰۰۰ ئوست خوبم خوشحالم همدردی اینجا هست

اريا

وبلاگ رهايی بروز شد لينک شديد

علی (يار)

سلام اولین بار هست که سر از وبلاگ شما درآوردم. این واقعاٌ جای تقدیر داره که مطالب مستند و ارزشمند تاریخی (چه تلخ و چه شیرین) رو به عنوان جان مایه اصلی سایت خودتون انتخاب کردید، امیدوارم در راستای برایند تکامل انسانی (توضیح بیشتر در سایت آدمها) همیشه پوینده باشید. توی پست آخر کمی درباره تعصبات ملی گرایانه و فیلم ۳۰۰ نوشتم

کوروش

درد مشترک داريم هم ميهنان برای ساختن دوباره ايران و بازگشت به فر و شکوه ديرينه بياييد به هم بپيونديم و با خرد و انديشه به جنگ سياهی ها برويم باشگاه انديشه ايرانی دريچه نو برای ديدن زيبايی های گيتی بروی شما می گشايد و دستان پر مهر شما را برای ياری می فشارد. از اينکه تارنگار ما را در می بينيد و در تارنگار خود آدرس ما را می نويسيد سپاسگذاريم