دختري كه گيسوانش را در گلدان كاشت

            دختري كه گيسوانش را در گلدان كاشت

اي خداوند خرد، اي جلوه گاه راستي، در پرتو كارهايي كه از انديشه ي نيك سرچشمه مي گيرند، ستايش كنان به سوي تو باز خواهم گشت.

با آگاهي به اينكه اراده ام برسرنوشتم فرمان مي راند، با شوق بسيار در پي دريافت «دانش نيك» هستم. (گاتا ها،يسناي50،بند9)osama.jpg

با سپاس فراوان از تمامي دوستاني كه ديدگاه شان را در نوشتار پيشينم به صورتي شايسته بيان داشته بودند و از اينكه زحمت خواندن نوشتارهاي مرا به خودشان داده بودند اما شوربختانه آنچنان كه بايد دلنوشته هاي مرا در نيافته بودند كه اين البته گناه، از ايشان نيست در ديدگاه من مي تواند دو دليل داشته باشد يكي اينكه زبان الكن من نتوانسته است آنچنان كه بايد اداي بيان كند و ديگر اينكه شايد جنسيت به صورتي پنهان خودش را نشان داده باشد .به هر روي به گفته ي ماكسيم گوركي:«انسان!تو بايد به انسان، احترام بگذاري، نه اينكه بر او رحم داشته باشي و دلت برايش بسوزد...با ترحم ،او را خفيف و حقير مي كني... تو بايد او را محترم بشماري...»

پس از نوشتن مطلبم آقاي غياث آبادي استاد گرامي من مطلب ارزنده اي نوشته اند كه نشان دهنده درك بالا و احساس مشتركي بود كه در ديدگاه هاي ما وجود داشت و به بهترين صورت ممكن كامل كننده ي دل نوشته ي من بود با سپاس از ايشان به همه ي آن هايي كه احساس مي كنند دردي از اين نوع دارند پيشنهاد مي كنم داستان اسامه دختري كه گيسوانش را در گلدان كاشت را بخوانند:http://www.ghiasabadi.com/osamah.html

هرگز نرفته بودي-بودي:-/هستي!/در مرز فاصله هاي كنارهم،/بي هم!/در انزواي گم شدگي،خستگي،فراق/وجذبه هاي واسطه عشق و اشتياق/با من نبود هر كه كنارم زيست/با من نشست،او كه كنارم نيست/-پيوند با نهايت آفاق آشتي-/هرگز«وداع»واژه اي مكتوب من نبود،/تا مژده ي بشارت«برگشت»را/شعري بلند و شادمانه نويسم/بدرود در نگاه تو ننشست تا درود/روح تغزل غزل تازه ام شود/ديروز را نرفته بودي تا امروز/در غرفه ي خوش آمدقاب چشم/ آواي آشناي سم سواري را /برشيشه هاي پنجره كهنه ي خيال/بنشاني/اي عطر ناب ياس،بر شاخه هاي باد/هيهاي!عمر آن همه بودن /اي ايستاده سبز،در چارچوب در/بالا ي  دلپذير«پرويز خائفي»

 

/ 9 نظر / 13 بازدید
سينا

سلام دوست عزیز در راستای هدف جلوگیری از آبگیری سد سیوند دوستان در پایگاه اطلاع رسانی یادمان های باستانی دشت پاسارگاد دست به ابتکاری زدند برای اطلاعات بیشتر به این وبلاگ برید.

سیمین

درود به تو و دکتر غیاث آبادی که خوب گفتید آنچه باید میگفتید. نوشته اتان بخاطر بزرگی حروف و شکل خوابیده آن خیلی سخت خوانده میشود

roodi

بنده اگر زن بودم در نوع لباس پوشيدن و تا حدی که ميتوانستم درنوع حجاب خود مراعات را به گوشه ای مي انداختم و آنچه را که حس ميکردم و دوست ميداشتم بدون در نظر گرفتن اعتقادات جامعه به مرحله ی عمل میرساندم.. هنوز که هنوزه در ايران رسم بر اين است که زن کالايی است که بايد خريداری شود... غير از عرف جامعه .. اگر بی پرده بخواهم بگويم بايد عرض کنم که خود زنان نيز برای ساختن زندان خود کار ميکنند.. و ما گاهی یک استثنا می بینیم که زنی وجود دارد که از خود اعتماد به نفس دارد و آنچه را که میخواهد انتخاب میکند و خود سازنده است و خود سرنوشت ساز

roodi

با درودی تازه بانو نازنين همانطور که در مطلب پيشين شما نيز گفتم .. مسئله ی فرهنگ یا بهتر بگویم بی فرهنگی... بزرگترين مشکل ماست در هر مقوله يی.. بحث زنان نيز که کاملا مشخص است در فر هنگ ما يک تعريف در يک چهار چوب خاص از نجابت و ارتباط آن با زن است اين نجابت همان زندانی است که زنان شرقی را در خود محبوس کرده. بالاخره بايد از جايی شروع شود.. و عده ای اين بند ها را بگسلند.. و به هر نوعی که خود ميدانند با اين عرف های اثر حجری مبارزه کنند

roodi

شخص من از نوشته های شما این را حس میکنم که .. انسانی هستید با اتکا به نفس و جسور هستیددر ذهن من هیچ چیز به اندازه ی جسارت و شهامت والا و زیبا نیست انسان جسور تلاش دارد تا به آنچه معتقد است ، دست یابد بدون شک این روند رو به بالا خواهد رفت ..و نسل های آینده نیز با داشتن چنین کسانی راه را بهتر و آسان تر پیدا میکنند چه میشود کرد بانو نازنین ،این دورانی است که ما در آن قرار گرفته ایم.. میتوانیم همه چیز را رها کنیم؟فکر نمی کنم وجدان خود شما نیز این را قبول کند.. ما چاره ای نداریم جر اینکه پیشرفت کنیم.. جر اینکه بسازیم.. تا آنچه که برای ما پیش آمد برای آیندگانمان نیاید پوزش میخواهم که زیاد پر حرفی کردم امیدوارم که شاد و پیروز باشد

roodi

راستی مطلب آقاي غياث آبادي را نیز مطالعه کردم .. سپاس از شما برای آگاهی دادن در مورد این مطلب بدرود

رضا

گيسوايکه در گلدان کاشته شود بوی ياس سپيد فردا خواهد گرفت نو شته شما خوب شما نيز ولی ايا از گيسوی پريشان شده می توان شاهد عادلی ساخت؟ پيروز باشی

یک نفر

دستانم را در باغچه می کارم . سبز خواهد شد . . . میدانم .

شاهين

سلام به نازنين گرامی/ متن شما و استاد غياث آبادی را خواندم.بايد گفت حق با شماست. زنانی که در طول تاريخ آن ها را بزرگ می خوانيم عمدتا يا به سبب نسبت با مرد بزرگی چنين شناخته می شوند و يا به سبب اين که در صدد ثابت کردن خود بوده اند.زن ها همیشه بايد اول انسان بودن خود را ثابت کنند و با زمين و زمان بجنگند تا بعد از آن به حقوق خود برسند. در آن حال هم هرگز نگاه فرا جنسی به آن ها نخواهد شد.من فکر می کنم مشکل هر زنی که از عدم احقاق حقوقش رنج می برد همين نگاه جنسيتی است(منظورم حتما نگاه های هرزه نيست بلکه تفاوت در تمام قضاوت ها نسبت به اوست) هميشه زنان در پی ثابت کردن خود در دنيای مرد ها بوده اند و همين باعث می شود تا انرژی و توان زيادی از آنان صرف همين مساله شود. اميدوارم مجبور نشويد هيچ گاه خودتان را به کسی ثابت کنيد و روزی در فضايی حرف بزنيد که شنونده گان به حرف تان توجه کنند نه به جنسيتی که در آن هيچ نقشی نداشته ايد.موفق باشيد.