در شمشير تو، بيش از مرگ ،عشق، حضوري مسلط دارد...

زايش كورش بزرگ با افسانه آغاز گشت و مرگ او نيز همراه با افسانه بود.سال 530 پيش از ميلاد است، مردم ايران در سوگ نشسته اند، آن ها مرگ بزرگ مردي چون كورش را باور ندارند، كورش از ميانشان رفته است، وديگر هرگز او را نمي بينند...افسانه ي «سري در درياي خون» با مرگ او شكل گرفت اما در باورها نماند، افسانه از عشق كورش به تميريس ملكه ماساژوت ها حكايت مي كند، اينگونه كه مي پنداشتند، كورش براي گسترده كردن قلمرو پادشاهيش پيغامي براي ملكه ماساژت ها فرستاده و از او خواسته است، سراپرده اش را بيارايد، دست در دست او نهد و به عنوان همسر در زندگيش حضور يابد، اما ملكه كه پسري رشيد دارد درخواست كورش را رد مي كند، و در نتيجه جنگي سخت در مي گيرد، و پسر تميريس از فكر اينكه مادر را در آغوش كورش ببيند خودكشي مي كند. و ملكه به انتقام خون پسرش جنگي راه مي اندازد كه در آن جنگ كورش كشته مي شود.اين افسانه را بسياري باور نداشتند و ندارند، چرا كه براين باورند كه هرزگي در زندگي كورش راه به جايي نداشت و بسياري از سرداران او هنگام تحويل پيكر بي جان كورش گواه بودند كه سر او از تنش جدا نشده است، اگر افسانه ي«سري در درياي خون»واقعيت مي داشت مي بايست تن كورش بي سر باشد.او بزرگ مردي بود كه پيش از تسخير هر شهر و سرزميني نخست دل مردمش را به تصرف در مي آورد، كسي كه دشمنانش در اندك زماني دوست او مي شدند و چنان به او دل مي بستند كه دوش به دوش او شمشير مي زدند و براي دست يابي به آرمان هاي انساني اش، جان بر كف مي گرفتند و سر به زير پا مي نهادند.اكنون چگونه مي توان باور كرد كه در پي هوسي به لشكركشي و خون ريزي بپردازد. مگر همين كورش نبود كه از غنيمتي دلفريب و هوس انگيز چون پانته آ درگذشت؟ نه خود به سراپرده اش راه برد و نه به كسي اجازه داد چشم زخمي به او برساند و با اين كارش لشكريان همسر آن زن (آبراداتاس) را به زير فرمان خود كشيد.مگر اين كورش نبود كه پس از شكست آسوريان، همسر تيگران را به او برگرداند، به همان پاكي و نجابتي كه از هر زن پاكيزه سرشتي انتظار مي رود؟و مگر اين كورش نبود كه دست ياري ارمنيان را فشرد؟ و ميان شمشير زنان سپاهش با دخترهايي كه آيين ارامنه داشتند پيوندي به وجود آورد و مگر او نبود كه دختران ايراني را به ازدواج با ارامنه ترغيب مي كرد تا نسل جوانمردي، افزون شود؟كار او چندان بالا گرفت كه مردوك خداي بابليان، او را شاه همه ي جهان خواند.كورش از كاساندانه، ، دو پسر به نام هاي كمبوجيه و برديا و سه دختر به نام هاي آتوسا، ارتيستونه و ركسانه داشته است.كمبوجيه و برديا بسيار با هم متفاوت بودند، هرچقدر كه كمبوجيه دلير و شجاع و بي باك و جنگجو بود، برديا داراي روحي لطيف و حساس بود مردم او را بيشتر دوست مي داشتند هرچند مي دانستند كه براي مملكت داري بايد از اقتدار و شجاعت نيز بهره مند بود، آنها خشونت بيش از حد كمبوجيه را نمي پسنديدند ، او سختگير و بي رحم بود اما وارون بر او، برديا با مردم نشست و برخاست مي كرد، برخوردش با همگان مهربان بود، از ياري رساندن به ديگران خود داري نمي كرد، شباهت چهره اش بسيار شبيه كورش بود مردم آرزو داشتند كه ويژگي هاي اين دو برادر در هم ادغام مي شد هر دو يكي مي شدند تا كورش جانشين شايسته اي داشته باشد.ارتيستونه يا ارتيستونا، بزرگترين عشق داريوش است، اين نام به معني ستون فضيلت(بِِهِ ستون) از دو جز ارته(فضيلت) و «ستون»درست شده است. اريستونه در گل نبشته هاي تخت جمشيد به صورت«ايرتش دونه» و در يوناني «ارتيستونه» آمده است. داريوش همان آرزويي بود كه مردم ايران ساليان سال داشتند او تركيبي از كمبوجيه و برديا بود و مي توانست جانشين بسيار شايسته اي براي كورش باشد. هنگامي كه داريوش به پادشاهي برگزيده شد مردم بسيار شادمان شدند، با اينكه او پسر شاه نبود، ولي با كورش از يك رگ و ريشه بود.روز جشن ازدواج داريوش و ارتيستونه، كوشك حالتي دگرگونه داشت، در واقع سه جشن به صور هم زمان، برپا شده بود، طبيعت آمدن بهار را جشن گرفته بود، مردم فرارسيدن نوروز را، و داريوش ازدواج با آرتيستونه را، شوش در آن روز،به راستي ديدني بود.آمده است كه در هنگامي كه داريوش به  جنگ بابل رفته بود، در مدت غيبتش، شخصي به نام مرتي يه، بر عليه او شوريده است، و به اهالي شوش گزندها رسانده است اما مردم با هم اتفاق كرده اند، او را از ميان برداشته اند و بار ديگر شوش را به آرامش كشانده اند. هنگامي كه اين خبر به داريوش رسيد بسيار شادمان شد،اما خبر نداشت كه پس از 7ماه جنگ با بابل هنگامي كه خبر پيروزمندانه اش را به شوش فرستاد مرتي يه(فرورتيش) هراسان شد، او مي دانست كه توان مقابله با شاه را ندارد، و پيش از اينكه پا به فرار بگذارد تصميم برآن گرفت كه ضربه اي مهلك و ناجوانمردانه به شاه بزند، او با سربازانش دروازه ي شهر را گشود، و شوش را به آتش كشيد و ارتيستونه را در حالي كه باردار بود سر بريد.هنگامي كه فرورتيش دستگير شد همه مي گفتند به تلافي كشتن زن و فرزندت تمام كسان او را در جلوي چشمانش بكش اما داريوش قبول نكرد، و گفت آنها گناهي نكرده اند او در كتيبه بيستون آورده است:«...فرورتيش را دستگير كردند و نزد من آوردند. من بيني و گوش ها و زبان او را بريدم و چشمانش را درآوردم، او را به زنجير در دربار من نگاه داشتند و همه مردم سلحشور او را ديدند، آن گاه فرمان دادم تا او را در اكباتان بر نيزه نشاندند و مرداني را كه نخستين هواخواهان او بودند در اكباتان درون دژ به دار آويختم.»پس از كشتن فرورتيش داريوش به يكي از سردارانش چنين دستور داد:انتقام ما از فرورتيش ستانده شد، وظيفه تو آن است كه خانواده ي او را تحت حمايت بگيري، به خاطر يك خيانتكار نبايد خانواده اي را به بلا مبتلا كرد.داريوش از غم كشته شدن ارتيستونه بسيار ناراحت و افسرده بود، او براي به يادگار ماندن خاطره ي همسر ناكامش، دستور داد، تا مجسمه اي از طلا، از اريستونه بسازند،مجسمه اي كوچك، اما از هر نظر شبيه اولين عشق واقعي زندگيش.سال ها پس از اين رخداد شوم، داريوش با دختر ديگر كورش يعني آتوسا ازدواج كرد، آتوسا زني با قدرت بود، او يكي از برجسته ترين زنان ايران است، او مادر خشايارشا  يكي از شاهان با قدرت هخامنشي ست هم او كه براي نخستين بار توانست غرب را به زانو در بياورد.

 

 

 

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

بهرام ساسانی گرامی من در آگاهی های تاريخيتان هيچ شکی ندارم و خود نيز بسيار خواهان اين هستم که برخی ابهامات برايم روشن گردد موارد اطلاعاتی من در مورد نام دختران کورش «ص۷۹کتاب زن به ظن تاريخ بنفشه حجازي» ودر موارد ديگر «تاريخ هرودوت کتاب هفتم بند۲-۶۹»و نيز کتاب «زنان هخامنشی ماريا بروسيوس ترجمه هايده مشايخ ص۱۱۵»و« هزاره های گم شده جلد دوم ص۱۵۶-۱۵۸-۱۶۰» دوست گرامی البته در مورد زمان ازدواج داريوش و اينکه کدام يک از خوهران را زودتر گرفته و يا اينکه شايد هر دو را همزمان به ازدواج درآورده باشد اطلاعی ندارم و خوشحال می شوم که اين را دريابم البته در جايی خواندم که ارتيستونه بزرگترين خواهر بوده و اين که رسم بر اين بوده خواهر بزرگتر را نخست خواستگاری می کردند و ديگر اينکه بايد توجه داشت که موقعيت دختران کورش با ساير زن های داريوش تفاوت داشته و آنها احترام بيشتری داشته اند به هر روی من در مورد زمان و اينکه نخست با کدام دختر کورش ازدواج کرده اطمينان ندارم و سندی هم در دست ندارم شادمان می شوم که مرا نيز آگاه کنيد با سپاس

نازنين

آريانام گرامی نمی دانم در مورد اينکه شما هنوز شک داريد نسبت به اينکه داريوش برديا را کشته است یا نه چه پاسخی به شما بدهم دوست من فکر نمی کنيد ما نمی توانيم تا آخر عمر با شک هايمان زندگی کنيم و زمانی بايد از دست آنها خلاص شويم؟ اينکه برديا شبيه کورش بوده خيلی روشن است چون فرزندان يا شبيه مادر می شوند يا پدر و چون مردم برديا را بيشتر دوست می داشتند پس حتمن شبيه کورش بوده در ضمن سند شما در مورد آرتيستونه چيست نه اينکه سخنتان را باور ندارم برای آگاهی يافتن خودم می خواهم

نازنين

در ضمن آرتيستونه برای داريوش دو پسر آورد به نام های گئوبروه و ارشام که در لشکرکشی به يونان فرماندهی نيروهای عرب و حبشی را بر عهده داشت پس می بينيد که اين دليل نمی شود بگوييم آتوسا بزرگتر بوده و شايد از اين روی که قدرت داشته نگذاشته است کسی جز خشايارشا جانشين کورش شود البته مطمئن نيستم شما اگر دلايل قابل قبول تری داريد بفرماييد با سپاس از شما

بهرام ساسانی

گمان ميکنم دليل شاه شدن خشايارشا نوه کوروش بودن او باشد. چراکه با شاه شدن داريوش خاندان ديگر پارسی از اينکه شاهی از خون کوروش خارج شده ناخرسند بود و همچنين مادها دچار بی اعتمادی شده بودند چون داريوش مانند کوروش نيمه مادی نبود. حتا اگر داريوش يکی ديگر از دختران کوروش را نيز به زنی داشت،‌ منطقا نمی بایست از او بچه ای داشته باشد. و خب این کمی عجیب است. پس گمانم بهترین نظر این باشد که فقط آتوسا دختر کوروش بوده. وگرنه دلیلی برای اینکه اینقدر نامش در تاریخ پررنگ باشد نمیباشد. مدتهاست که به دلیل پژوهش در دوره پس از اسکندر،‌ کمی در فضاهای دیگر غرق شده ام. شما خود بیشتر پژوهش کنید. توصیه میکنم کمی آثار معتبرتری مطالعه کنید. در میان کتابهایی که نام بردید (به جز هرودوت که سند دست یکم است) هیچکدام مراجع رسمی معتبر نیستند.

امید عطایی فرد

با درود به بانو نازنیننوشتار شما مایه آن شد تا اندیشه ای را که داشتم با همه ی ایراندوستان در میان گزارم: بیاییم با نامه های رایانه ای (اینترنتی) و تومارها و دیگر رسانه هایی که میتوانیم، از مردم و سرپرستان شهرداریها بخواهیم نام کورش بزرگ را به خیابانها بازگردانند.

آريا

درود بر شما انجمن باهماد ايرانيان در شيراز آغاز به فعاليت کرده فکر کنم دوستان رو معرفی کردم بهتون . در هر صورت مطلع باشيد که اين انجمن همکنون در شيراز به ثبت رسيده

نازنين

بهرام ساسانی گرامی من هم باشما همدلم اما امکان دارد فرزندان ديگر کوچکتر از خشايارشا بوده باشند با سپاس

فرامرز

درود بر نازنين ارجمند با سپاس از مهري كه درباره يادداشت من روا داشتي. نوشتارت بسيار زيبا بود. به ويژه در مورد داريوش بزرگ و دليل آنكه در كتيبه بيستون چونان نبشته‌اي را به يادگار گذاشته به خوبي آشكار نمودي. به ويژه آنكه درنگ كنيم كه چگونه در همين يك سده گذشته در بسياري از كشورهاي جهان، فرمانروايان تنها براي دستيابي به اهداف حقير خود، شخصيت، جان و مال خانواده‌ي فرد قرباني را مورد گزند قرار مي‌دهند، چه رسد به آنكه بخواهند از وي انتقام گيرند. تنها مي‌خواستم نكته‌اي را درباره اين نوشتار يادآوري كنم. آنجا كه نگاشته‌اي "... سپاهش با دخترهايي كه آيين ارامنه داشتند پيوندي به وجود آورد تا خون پاك در رگ هاي ارمنيان ... و ... " تا حدي برداشت‌هاي نژادگرايانه از آن مي‌شد كه با توجه به انديشه‌هاي جهاني كوروش بزرگ، كمي متعصبانه پنداشته مي‌شود. به هر روي اميد دارم باز هم چنين نوشتارهايي را بخوانم. پاينده و سربلند باشي

نازنين

بادرود به استاد اميدعطايی فرد گرامی: من نيز با شما همدلم اما دولتی که يادما ن های ما را يا به عمد يا با سهل انگاری نابود می کند چگونه چنين کاری را انجام می دهد؟! استاد گرامی برای دریافت کتاب هایتان نشانيم را مدتی است برای شما فرستاده ام اما نمی دانم به دست شما رسيده است يا که نه از آنجايی که يکی از دوستانم در تهران برای شما رايانامه فرستاده و پاسخی نگرفته است گفته است که کتاب ها را برايم کپی می کند می فرست من نمی خواهم شرمنده ی ايشان شوم و وقت شان را بگيرم اگر ممکن است پی گيری بفرماييد با سپاس از شما

نازنين

فرامرز گرامی از مهر شما سپاسگزارم از يادآوريتان هم سپاسگزارم و حق با شماست سعی در بازسازی اين جمله خواهم کرد حضور سبزتان سبب خشنودی من است پيروز باشيد