|
آيين مغان
|
آيين مغان1- آيين مهرنرون ميلادي (68-54)، هنگامي كه تيرداد شاه ارمنستان با همراهان خود به روم آمد ودر ميان اين همراهان مغاني نيز بودند، ابراز تمايل كرد تا با اصول و مراسم مزديسنايي آشنايي يابد. تيرداد، آنچنان بيان كرده بود كه امپراتور جلوه هايي از خداوندگار ميترا را در خود دارد.در باره ي انجمن هاي خورشيد شكست ناپذير ، ميترا آگاهي هاي چنداني نداريم- تا به موجب آن بدانيم حكومت و اجتماع آيا اين انجمن ها را بدون برخورد مجاز مي شمرد، يا بدان جهت كه از سوي امپراتوري اهليت پيدا كرده بودند، به مسامحه رفتار كرده و آنان را از حقوق شهروندان ، چون داشتن حق مالكيت و پرداختن به كار بازرگاني منع نمي كرد. اما آنچه مسلم است ، غيرممكن مي باشد كه امپراتوري نسبت به آييني كه در اركان حكومتي و نظامي نفوذ يافته ومومنان بسيار پيدا كرده بود بي تفاوت باشد. اما به احتمال بهره مندي از حقوق شهروندان و وسعت عمل ،بايد به تدريج به وجود آمده باشد. از سويي ديگر به احتما ل از دوره ي ماركوس اورليوس(180-161) تساهل مذهبي وآزادي هاي قانوني كه وضع شد، موجب رواج آيين مهر و مراسم گاوكشي و غسل با خون گاو را فراهم كرد.تا اواخر سده ي دوم ،سزارها بارفتاري متمايل به سازگاري و مهرباني با آيين ايراني برخورد كردند، اما از اواخر سده ي دوم ، اين تساهل تبديل حمايت و پشتيباني موثري شد. كومودوس(192-180م)به صورت پذيرفته اي در انجمن وارد شده و در مراسم رازآميز و پنهان ميتراييان شركت كرد. سنگ نبشته هاي كتيبه اي بسياري كه تاريخ دوران وي را دارد- كم و بيش بسيار بسته و كوتاه ،درباره ي تمايل امپراتور وتغيير سياست امپراتوري كه مايل است اين آيين را تقويت كند،گزارش هايي مي دهد.آخرين سزار ميترايي كه به فرمانروايي رسيد يوليان اپوستت(=يوليان مرتد) بود. يك مهرآيين پرشور كه موجب ستايش وي در كنسانتي نوپل شد. اين گونه دلبستگي و توجه ازسوي سزارها كه داراي انديشه ها و روش هاي مختلفي در اخلاق ومنش و سياست بودند،با توجه به اين كه نمايندگان ملتي بودند كه قدرت برتر آن زمان به شمار مي رفت و نمايندگان ملتي بودند كه بايد سنن و مواريث ديني و فرهنگي را پاسداري مي كردند- نسبت به خدا و آييني بيگانه را نمي توان تمايلات فردي و شوري زود گذر دانست ، بلكه بايد در جست و جوي انگيزه هايي جدي تر بود.سزارها واشراف و دولتمردان رومي در طول دو سده –با سختي و جديت از آييني پيروي كردند ودر بقا و انتشار آن كوشيدند كه خاستگاه آن ايران و پيروانش در سرزميني بودند كه دشمنان سرسخت هم محسوب مي شدند و ده ها سال با يكديگر در ستيز و كش مكش بودند.پس انگيزه ي بنيادي چه بود؟ اصول و آموزش هاي اين آيين، پشتيبان و ياوري استوار بود براي سياست وخودكامگي فردي و بقا و پايداري شان كه سده ها در رونق و استمرار آن كوشيده بودند.ادامه دارد...«تمام گذشته ي تو را ديگران بر تو تحميل كرده اند/ پس خوب وبد آن مهم نيست. نكته مهم آن است كه به ياد داشته باشي / كه اين كشف تو نبوده، تمام آن عاريه اي بوده است/ دست دوم و سوم است.../ بايد از شر آن تمام و كمال خلاص شوي(شورشي-اوشوص180)
|
|
لینک نوشته |
|
|
|
|