جستاری در گیتی
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
زرتشت پيامبر و دانشمند۱

          زرتشت پیامبر و  دانشمند( 1 )

درمورد هستی اوصحبت نمی کنم. نمی دانم پسینیان چرا نام زاد و بوم مردان نامی خود را فراموش می کنند...زاد و بوم آیین گزار ایرانی ، بطور کلی مجهول است.اصل وزمانش هم مورد جدال ومناظره واقع می باشد... از همه اینها گذشته اهل کدام کشور است؟  بعضی او را از چین می دانند ،جمعی او را از مرکز اروپا دسته ای او را از شام و سوریه.«دوپستورات(گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری جوادمفردکهلان)                                          

منم پهلوی کیش یزدان شناس   

                        به یزدان بدین بهره دارم سپاس

                           

نمی دانم چند سال پیش بود ،چهارسد سال ،هزارسال ،شایدهم هزاروچهارسد سال پیش ،تنها همین را به یاد دارم که در برابر تصویر بزرگی از زرتشت ایستاده بودم وبه او می نگریستم ،تصویری به پهنای همه ی تاریخ ایران ،در مکانی ایستاده بودم که بوی کهنگی نمی داد همه چیز نو بود تازه ، می شد زمان را نگه داشد دمی نفس تازه کرد واندیشید ،مکانی فراتر از زمان ،جایی در دل کویر،پناه گاهی امن مانند آغوش مادر،یزد شهر بادگیرها ،شهر افسانه ای هزارو یکشب.!

هزاروچهارسد شب خاطره انگیز،شب هایی پراز ستاره ،ستاره هایی که تنها آفریده شدند که تو راهت را در دل کویر گم نکنی ،راه راستی را پیدا کنی وبروی تا بررسی به ایزد بانوی آب ،بانویی که به تو نوید می دهد که تمام تشنگی ها و سرکشتگی های تو به پایان رسیده ،اینک می توانی در خنکنای جوبی که از کاریزی بیرون می آید تن خسته را از تب داغ چکنم چکنم ها رهایی بخشی .

ودر میان آن شهر،شهرآشوبی زیبا ودلربا ،که دل از کف  من دیوانه و سرگشته بیرون برد ومن هنوز به دنبال دلم به آنجا می روم وهر بار بیشترو بیشتر عاشق می شوم ومدهوش ،آنچنانکه اگر هزار دل هم داشتم باز از کف می دادم.

آن شهرآشوب مکانی است زنده ،مانند کلام خدا،در آتشکده یزد، می توان بارها وبارها پیمانه ی مهررا تابه آخر سر کشید و درجام پراز آبی دید آنچه که دیگران ،در اقیانوس خشکی نمی توانند ببیند!!

در آتشکده ی یزد برابر تصویر زرتشت ایستاده ام وبه او می نگرم براستی او کیست؟ او با مجمری از آتش ،آتشی که از بهشت آورده بود.

خوب که می اندیشم می بینم هیچگاه از من جدا نبوده ،در درون همه ی ماراستی واندیشه های نیک وجود دارد، وهم او بود که ما را به راستی خواند واز هنجار هستی گفت پس چرا آگاهی های ما در مورد او کم است مبهم ؟!!

 

با بررسی بسیار، این پرسش ،پاسخ داده شده که زرتشت در شرق ایران زاده شده وهم در آنجا در گذشته است.زبان ،جغرافیا و اشارات تاریخی واوستایی ،و روایات کهن همه دلیل بر این مدعا هستند.

اما در زمان ساسانیان ،مغان که می خواستند با گذاشتن خود در کنار پیامبر، برای خود ،مقام ،وجهه و تقدسی بدست آورند،زادگاه پیامبر را در ماد و آذربایجان قرار دادند و خود را از نسل وی شناساندند،و این یکی از تحریف هایی است که آنان در دین زرتشت وارد کردند.

این گونه برداشت ها که زرتشت در تجران زاده شده بدان جهت بوده است که از روزگاران باستان کوششی بود تا زرتشت را با یکی از ابنیای بنی اسرائیل برابر کنند. برخی ازملاحظات و تعصبات دینی مانع از این می شد که روایات شرقی ، چنین اندیشمند ومتفکری را که مهر نبوت داشت ایرانی و برخاسته از این سرزمین معرفی کنند به همین جهت که اغلب وی را با ابراهیم خلیل یکی دانسته ویا با بعضی پیامبران دیگر برابر کرده ویا از شاگردان آنان می دانسته اند هرچند از دیدگاه روایات کهن چه بسا که زرتشت الگویی برای ابراهیم بوده باشد نه به عکس.

در شاهنامه نیز دست برده و تحریف هایی می کردند که این به وسیله ی برخی کاتبان ناآگاه و متعصب صورت می گرفت ،و به جای نام زرتشت نام موسا را قرار می دادند:

کنون نوشود در چهان داوری              چه ( موسا ) بیاید به پیغمبری

پدید آید آن کس زخاور زمین                   نگر تا نباشی ابا اوبه کین

بدو بگرو آن دین یزدان بود                 نگه کن زسر تا چه پیمان بود

آشکار است که مصرع دوم از بیت نخستین چنین است:

(چه زرتشت آید به پیغمبری) بی گمان فردوسی در سرودن حماسه ی ملی ایران اشاره به پیغمبر ایران زمین می شود ،ورنه ،نه موسا در خاور زمین بوده که فردوسی از آن محدوده ی جغرافیایی سخن می گوید ونه هیچ ارتباط و پیوندی با عصرو زمان منوچهر داشته است.

درآثار سنتی زرتشتیان که به وسیله ی مغان مادی نوشته شده ،جایگاه وخاستگاه ومحل معراج زرتشت ،شرق ایران وبه سوی خاور=خراسان معرفی شده واین برداشت از گزیده های زات سپرم است:جایگاه انجمن و کاخ نشستنگاه امشاسپندان به سوی خاور(خراسان) در ایرانویج بود کناره ی رود دائی تی .زرتشت نماز برد و از استاد و حکیمی که زرتشت نزد وی در آغاز نوجوانی بهره یافت، به نام «برزین»ویا به اشاره ای« زات سپرم ».

اشارات و روایات کهن در این باره که زرتشت به عنوان بزرگترین منجم و نخستین  راصد ومعتقد به اثر گذاردن ستاره ها در روی زمین و سرنشینان زمین بوده فراوان است، اما این زرتشت ،زرتشت پیامبر نبوده ودر قلمرو پژوهش های مورد اعتماد ومستند ،آن زرتشت ،مغی از مغان میان رودان بوده که با فیثاغورث نیز در ارتبات بوده است وسرشناس بودن او به عنوان یک جادوگر، منجم و شگفت کار به یونان برده شده است.

به هر روی این اعتقاد، و اصولا باور به پندار پیش گویی در ایران ریشه هایی کهن داشته و هرگاه آثار این اواخر زرتشتیان ،چون روایات داراب هرمزدیار مطالعه شود ،بسیاری از چکیده های چنین اعتقادهایی در آنها دیده می شود. در متون پهلوی ،به ویژه آنهایی که به وسیله ی زروانیان نوشته شده ،چون مینوی خرد ،بندهش واندرزنامه ها-اثرگذاری ستاره ها ،بر زندگی مردم ورویدادهای طبیعی پیداست.

در بندسوم از هات 44 یسن می گوید:بر اثر اندیشه واین که نفس تشنه بود و کام مند ، بر اثر کوشش بسیار،تیرگی ها را کم کم زدودم وبه آنجایی رسیدم که نور وآتش خالص و نور محض به من تابید وآن را نماز بردم.

همین فروغ آتش است که آن را از بهشت به ارمغان،برای هدایت مردم می آورد:

یکی مجمر آتش بیاورد باز                بگفت از بهشت آوریدم فراز

جهان آفرین گفت بپذیراین                نگه کن بدین آسمان وزمین

که بی آب و خاکش برآورده ام           نگه کن بدوتاش چون کرده ام

نگرتا تواند چنین کرد کس               مگر من که هستم جهانداروبس.

فرستاده ی خداوند«وهومن»که از فرشتگان بزرگ است به صورت ستونی بزرگ از نور به زرتشت نازل شده ودانش خدایی از راه این نور به پیامبر منتقل می گردد.

پدید آمد آن فره ی ایزدی             برفت از دل بدسگالان بدی

پراز نور ایزد ببد دخمه ها            وز آلودگی پاک شد تخمه ها

چون در فراز آسمان به بارگاه اهورامزدا می رسد ،آن جا نیز جز روشنایی بی پایان (انغر راچنگه) چیزی نمی بیند،پس:بی دانشی، کژی ودیوان ودیومنشی را با همین نور که همان روشنی تجلی خدایی و دانش ونیک منشی (=وهومنه) است آتش زده و می راند .پس ،می بینید که نه آن مجمر آتشی که در دست دارد،منقلی از آتش مادی ست،ونه آن آتشی که باآن، بدان زده ورانده می شوند.بلکه آتش زرتشت به وضوح نور محض دانش اشراق وشهود ،تهذیب و راستی ،نظم وقانون وسرانجام تجلی خدایی است.

آتش پاک و مقدس ترین آتش (=سپنیشته) که نور خالص است، از بیان زرتشت این گونه بوده ،نه چنانکه سدها سال بعد ،آخوندهای منسوب به وی ،یعنی موبدان در زمان ساسانیان در آتشکده ها با آن تشریفات هیزم سوزانده وبه نام وی دعا می خواندند وهسته را نهاده وپوست را گرفته بودند.

درآن هنگامی که کوی ها وکرپن ها –از راه دین و آیین های دینی برمردم حکومت می کردند ،و کسی دلش صیقل یافته نبود تا این نور در آن منعکس شود جز «مدیوماه یا مئیذیوبی ما ونگه»که پسر عموی پیامبر بود –ونفوذ و اعتباری داشت ،در آن هنگام که پیامبر را ،برادران وخویشاوندان نزدیکش که از کاهنان بودند ودر رنج وی می کوشیدند ویاریش نمی کردند ،یاری کرد وبه او گروید.

در بند چهارم از شرح شهرزوری:هر که آتش مقدس ،حرارت دانش ،نور الاهی را در خود گیرد و کسب کند ،رستگار است و اراده کرده تا پویای شهود شود. رهرو راه یزدان گردد.روشنی ،نور و آن آتش والای خدایی ، تجلی یزدان است.

این آتش ،این نور ، این لهیب و زبانه ،فراست ،فر دانش ،بزرگی سعادت ،شکوه و بزرگی است که از سوی خداوند بخشیده می شود،به آنان که شایسته و درخورند.

«ادموند بردوزیکلی» استاد فقید دانشگاه کالیفرنیا ، در پژوهش ژرف و درست خود، در باره ی مفاهیم:نیایش مادر زندگی، نیایش آب زندگی، نیایش پدر زندگی ،نیایش نفس زندگی،نیایش آتش زندگی،نیایش برادر درخت، نیایش دارنده زندگی ،نیایش نور زندگی ،نیایش زندگی جاودان،پژوهش هایی کرده است.از ویژه ترین نیایش های اوستایی ،نیایش آتش زندگی است. این عنوان در زبان زند باستان(اوستا) به طور دقیق همان معنی را داراست که ما از واژه های مرکب نیروی زیست درک می کنیم.

اشاره ای بسیار مهم وشایان توجه در اوستا، این بیان است که پیروان دین هر روز باید آتش زندگی را با خالص ترین عناصر(= کردار نیک ،دریافت شناخت ودانش وآگاهی) روشن و فروزان نگاه دارند.هرگاه می خواهند شعله ای بیفروزند،باید از چوب های خشک و خوش بو- که بی دود می سوزند استفاده کنند.به مزدیسنا تکلیف است که باید هرروزه آتش زندگی را با هوشیاری وخلوص خوش سوز ،روشن وبرقرار دارند.

از این اشارات،نویسندگان یونانی برداشتی ظاهری کردند، وچنین دریافتی برایشان حاصل شد که زرتشت پیروان خود را ملزم بدان کرده است که به عنوان یک رسم عبادتی ،هرروزه با چوب های خشک و خوش سوز وخوش بو، آتش بیفروزند( و از سر ساده لوحی ،از این شهر ،بدان شهر،در فاصله ی سدها فرسنگ، از یک آتشکده مقداری آتش برگرفته و در جایی دیگر آتش افروزند،بدان افتخار که این از آتش کهن قدیمی افروخته شده ، در حالی که در مورد آتش ها والاترین شان که بدون دود می سوزد و خوش عطر و بو ومعطر است ،بنابر اوستا، آتشی که در درون آدمی می سوزد وزندگی را تعالی می بخشد همان آتشی که زرتشت می گوید در طالع من روشن شد وبه درونم رسوخ یافت . همان آتشی که نیروی تحرک هستی ونمو است که به موجب اوستا گفته می شود آتش را اقسامی است. وقسمتی آن آتشی که درون گیاه وجود دارد وموجب نمو و رویش می شود) به پیروی از این متقدمان یونانی –رومی برخی از خاور شناسان نامی نیز در آثارشان همین تلقی و برداشت را نوشته اند و پارسیان و زرتشتیان نیز در روزگارانی دراز ، با وسواس در برابر آتش دان ها ،پنام بسته و زمزمه کرده وچوب بر آتش نهاده اند تا دیگران در بازگویی گفته های متقدمان ،با شاهد پافشاری کنند.

هنگامی که در اوستا می خوانیم آتش زندگی را با چوب های پاک بر پا دار به این معنی است که ما باید جریان های حیاتی تن را فقط با خوراک های طبیعی که پیش از آن برای نیروی زیست انسانی مناسبت داشته وشایسته بوده بپروریم(و ذهن و اندیشه ودریافت های والای فکری را ،چنانکه زرتشت خود به وضوح می گوید از نور خالص وآتش بی غش بارور سازیم.هرگاه کسی به کژاندیشی و بیراهگی اندر شود ، فر یزدانی یا نور و فروغ الاهی ،وی را ترک می کند ، چنانکه جمشید را ترک گفت، اردوان را ترک گفت ،وبه کسی که شایسته است درون شده می پیوندد ،چنانکه به زرتشت اندر شد وبه اردشیر رسید.)                                   

«آتش کنایه ، نماد و نشانواره ی پاکی و روحانیت آدمی است...»(برگرفته از ماه نامه ی چیستا)

در کتاب هفتم دینکرد آمده: فره ی زرتشت ،از روشنی بی پایان که جایگاه اهورامزدا است به پایین آمده ودر آتش گاه خانه ی زوئیش جایگزین شد و از آن جا به مادر دوغدو منتقل گشت و از دغدو به زرتشت انتقال یافت.

در کتاب گزیده های زات سپرم نام مادر بزرگ زرتشت فرینی نقل است. فره ی زرتشت به شکل آتش از آن جایگاه روشنی بی پایان به فرینی و از او به دغدو در آمیخت مدت سه شب ،روشنی و تجلی این آتش از همه ی اطراف خانه ی دغدو، و خود وی ساطع بود. هنگامی که مادر زرتشت به پانزده سالگی رسید، هرجا می رفت ،این روشنی وتجلی بی مانند که همه را شگفت زده می کرد با او بود.

دانش و تجربه نیک و کارساز ملت ،از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود ،واین نور زندگی است. این نور ،تجربه ،دانش وبینش ،که منشا وخاستگاهی ایزدی دارد ،از پس چند نسل به زرتشت می رسد،آن که زنگار از دل برزداید وروانش صیقل خورده و مستعد باشد،این نور وآتش ولهیب ایزدی به خوبی وکار سازی درش منعکس می شود.همان مطلبی است که از زبان زرتشت در بند سوم وششم از قلم شهرزوری منعکس شده که نور در من آمد...ونفس من اقتدار پیدا کرد برمناجات نور خالص...

زرتشت می گوید:این نور پیوسته از دورترین روزگار به ما تافته و در خشش آن برای ما ممکن می سازد که همه ی دانایی و تجارب نسل های گذشته را در اختیار داشته و از آن برخوردار شویم ،بدون نیاز به اینکه آنچه را که آنها پیش از این در طول هزاران سال کوشش کرده و ثابت نموده اند ،مجددا با صرف زمان و نیرو وتفکر تجربه نماییم.

به موجب آموزش هایی که از اوستا بهره می شود ،بر همه ضرورت است که به نور زندگی که نماینده ی کل ارزش های تمام آثار بزرگ همه ی اعصار و ملل واقوام است ، احترام بگذارند واین کار را می توان به وسیله ی مطالعه و انتشار و دریافت و تفکر و ترجمه ی آثار وآموزش انجام داد.از دیدگاه زرتشت بزرگترین و نا بخشوده ترین گناهی که بخاطر آن نمی توان مقصر بود ،غفلت است ،غفلت از نور زندگی و محدود کردن آن تنها به چند شعاع نور ،در صورتی که باید در فراگیری و اشاعه ی کل آن کوشش شود...                      

حکمتی چنین استوار و جهان شمول و این چنین پیامی انسانی و فراکیر، چگونه ملعبه و آلت دست موبدان و گروهی مردم متعصب در زمان ساسانیان شد، وچهره ای جهانی و سیمایی ملکوتی را چگونه مشوه کردند که یک کشور بزرگ ویک تمدن جهانگیر را در کوره ی تعصبات دینی خود سوختند وبر باد دادند ،که هنوز از پس نسل ها چوب و تازیانه ی آن کژاندیشی ها بر گرده ی این ملت سنگینی کرده و باید تاوان آن را بپردازد.

 

ادامه دارد...

لینک نوشته

نازنین متین-

وبلاگ من
آرشيو
  • فروهر
  • سيزده به در
  • هفت سين
  • جشن نوروز
  • سوشيانت
  • جشن سده
  • چهارشنبه سوری
  • جشن اسفندگان
  • حکومت در دوره هخامنشيان
  • جشن تيرگان
  • زن هخامنشی
  • زرتشت
  • ازدواج در دين زرتشتی
  • سنگ نبشته خشايار شاه در موزه تخت جمشيد
  • آتش خاموش
  • فرهنگ ايرانی
  • ابومسلم خراسانی
  • جهان بينی زرتشت
  • فرانک
  • چرا ايران ايران ماند؟
  • 2فرانک
  • دنیا به کجا می رود؟
  • زن در دوره ساسانی
  • و امروز ما برای ايران فردا می پرسيم چرا؟
  • جشن مهرگان
  • پايان فرانک
  • کورش بزرگ
  • افت اخلاقی
  • آرش
  • افت اخلاقی ۲
  • عارف قزوينی
  • گاتها وتأ ثير آن بر دانش در ايران باستان وجهان
  • آيين زرتشت
  • تهاجم فرهنگي،آن هم از نوع داخلي
  • يك دين با دو خدا
  • يک دين و دو خدا ۲
  • لينكستان
    رتبه گوگل من