جشن سده
اي جوان برخيز تا جشن سده بر پا كنيم
آتش شادي بيفروزيم و خوش غوغا كنيم
سنت و آيين ايران كهن را نو كنيم
اندرين روز خجسته ياد از آبا كنيم
آن شكوه و فر ديرينه كه از ما گمشده
در جهان پر ز نيرنگ و فسون پيدا كنيم
نيست دنيا جاي سستي وخمودي هوشيار
دود آتش را بيا بر ديده ي دنيا كنيم
كامراني بسته بر كار است وكردار درست
چند روزي دفتر گفتار بيجا تا كنيم
جاي ما برتر رهر كس بود در دانشسرا
از براي خويش آنجا بار ديگر جا كنيم
مستي و سستي را رنج والم بار آورد
كار كن تا خويش را با ديگران همتا كنيم
دانش و فضل وهنر بايد به بازار جهان
يك چنين كالا فراهم كن سپس سودا كنيم
كشورت داراي گنج و تو به رنج اندر چرا؟!
خيز! جانم تا گره از كار بسته وا كنيم
تا به كي رسام رنج مردم نادان كشي
كو كجا دانا كه درد دل به آن دانا كنيم
استاد رسا م ارژ نگي
|