جستاری در گیتی
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
گاتها وتأ ثير آن بر دانش در ايران باستان وجهان

به نام خداوند جان وخرد

 

                 گاتها

وتأ ثير آن بر دانش در ايران با ستان وجهان

 

در زمينه ي «دانش»مذهب ودانش هيچگاه ديدگاه مشتركي نداشته اند.

از سقراط تا گاليله وتا به امروز هركس كه خقيقت را پي گيري كرده بهاي سنگيني پرداخته است.

 

بر خلاف اينها، گاتها آموزش هاي آموزگار و انديشمند بزرگ ايران، زرتشت، پيشرفت وسازندگي را مي آموزد وبراي حل وآسان نمودن چنين مشكلات پيچيده اي رهنماست.آنچه زرتشت در گاتها بيان كرده دانشمندان وانديشمندان امروز بايد پژوهش وپيگيري كنند زيرا گاتها براي كساني است كه تشنه ي دانستن هستند.

اكنون از اينها سخن مي گويم براي آنهايي كه خواستارند،

از گوهرهاي دانش كه دانايان در جستجوي آنها هستند وبه آنها

گوهرهاي آفرينش مي گويند،آفرينش والاي خرد،(از)نيروي فراگير

راستي(اشا)،(تا)راه هاي بيشتر وبهتري به سوي رسايي آشكار سازيم.

                                                                                گاتها يسنا هات30بند1

 

گاتها آموزش هاي زرتشت،آموزگار وانديشمند دنياي كهن كه تا به امروز كسي از او پيشي نگرفته همگي درباره ي خرد ودانش است واينكه چگونه مي توان به اين هدف رسيد.اين آموزش ها روشن وبه دور از پيچيدگي مي باشند،بستگي به ناديده ها و ناشناخته ها ندارند وبر مبناي راستي هستند. راستي كه در پيرامون ما در اين كره ي خاكي وجود دارد،در خرد آفرينش (هنجار هستي)ودر دسترس آنهايي است كه خواهان فهميدنش باشند.

در آموزش هاي زرتشت خرد،دانش،سازندگي وپيشرفت واژه هاي بنياني زندگي هستند.او از توانايي وناتواني انديشه به ما رهنمود مي دهد واز بخش اهري انديشه (اهريمنا)هشدار مي دهد.انديشه وخرد انسان توان آن را دارد كه زيان برساند اما خردمندان با انتخاب راه راستي از اين زيان جلو گيري مي كنند.

واين انديشه ها درآغاز به صورت انديشه هاي متضاد پديدار شدند ،در منش وگويش همچنان در كنش،وآنها خوب وبد بودند،واز اينها دانايان خوب را برگزيدند،نكردند چنين نادانان.

                                                                             گاتها يسنا هات 30 بند3

 

يك جامعه،يك شهر ويك ملت كه انديشه ي راستي داشته باشد راه رادرست انتخاب كرده و پيشرفت مي كند.در همان زمان بدانديشان باعث ويراني مي شوند.اين خرد زندگي است وزرتشت مي خواهد كه همگان آن را شناخته وبفهمند.

و همچنين اين انديشه ها با هم درآغاز پديدآورده اند،زندگي ونازندگي را و، چنين خواهد بود،تا پايان هستي،بدترين انديشه براي دروغكاران وبهترين انديشه از آن راستكاران.

                                                                  زرتشت گاتها يسنا هات30 بند4

 

زرتشت از چاره اي سخن مي گويد كه در درازاي زمان آزموده شده است.  او مي گويد كه تنها با دادن آگاهي وافزودن دانش است كه مي توان انديشه ي بد انديشان رادگرگون كرد. او اطمينان مي دهد كه با افزايش آگاهي وپيشرفت حتي بد انديشان ونزديكان آنها را به راه درست مي شود برد وآنها نيز به رستگاري خواهند رسيد.

به كسي كه راه نيكي را بر مي گزيند،شهرياري خدايي ونيك انديشي وراستي مي رسد وآرامش پايدار به كالبد او نيرو وتوانايي مي بخشد،از ميان

مردم او از آن توست،زيرا در اين آزمايش پيروز برآمده است.

                                                                        زرتشت گاتها يسنا هات 30 بند7

 

در درازاي تاريخ مي توان ديد كه اين سرودها۲۵۰۰سال پيش از اين به وسيله ي دودمان هخامنشيان با پيروزي به كار گرفته شده است.

كوروش بزرگ ،بابل را كه مردمش به زور باج وخراج سنگين براي ساختن پرستشگاه جديدي براي خدايان وا داشته شده بودند،آزاد مي كند اما باورهاي خودرا به ايشان تحميل نمي كند.به جاي آن «مردوخ»خداي بزرگ بابلي ها ارج مي نهد.يك نسل پس از آن «هرودوت»كه در بابل سفر مي كردنوشت:بر پا كردن پيكره ،پرستشگاه ومحراب در ميان آنها پذيرفته نيست وهر كس كه چنين  كند نادان دانسته مي شود.از اين روست كه مذهب پارس ها بر خلاف مذهب يوناني ها به پيكره ها بستگي ندارد.

هرودوت ادامه مي دهد:...آنها محراب نمي سازند وآتشي نمي افروزند وبراي خدايان پيشكش نمي آورند.تاج گل خوراك ويژه ونواي ني كه براي ما آشناست  نزدآنها فايده اي ندارد.»

او مي افزايد:«پرستندگان تنها اجازه دارند كه براي شاه و خوشبختي جامعه نيايش كنند ونه براي خواسته هاي خويش.»

مي توان آشكارا ديد كه زرتشتي ها با گسترش دانش روش هاي بابليان رادگرگون كردند.

همين گونه است سر گذشت يهودياني كه از كوروش بزرگ اجازه ي بازگشت به اورشليم را يافتند وبراي ساختن پرستشگاه خويش كمك مالي دريافت كردند. به نظر مي رسد كه ايشان انديشه ي خود را دگرگون كردند،چه مي بينيم كه آنها ساختن پرستشگاه به شيوه ي يهوديان اورشليم رانپذيرفتند.

آنگاه آنان به نزد «زروبابل»سردمدار بزرگ يهوديان رفته وگفتند بگذار تا ما با تو دست به ساختن كنيم چرا كه ما نيز خداي تو را پرستش مي كنيم وما هم از روزگار پادشاه آشور كه ما را به اينجا آورد براي همان خدا قرباني مي كرده ايم.

                                                                                                   انجيل ازرا 2:4

 

اما«زروبابل و جاشوا وساير بزرگان وسردمداران اسراييل به آنها گفتند شما كاري به برپاداشتن پرستشگاه براي خداي ما نداشته باشيد.ما خود براي اسراييل پرستشگاه مي سازيم بدانگونه كه كورش شاه پارس به ما فرمان داده.                                                                                           انجيل ازرا4:3

 

به نظر مي رسد كه پيام گاتها كارگر افتاده.

اين پيام وراهنمايي خوبي مي آورد برمنش ودانش وآن فردبه پيش مي رود وبه دست مي آورد درست كاري،همچنين كساني كه به او نزديك اند.

اكنون به مصر مي پردازيم:آنها به زندگي پس از مرگ باور داشتند وتمامي دارايي خود را هزينه ي ساختن اهرام مي كردند.

داريوش بزرگ آن دارايي ها را براي كندن آبراه داريوش بين درياي سرخ ودرياي مديترانه از راه رود نيل به كار مي برد.او از اين راه تجارت را گسترش داد وشادكامي براي مردم مصر آورد.

واين روشن كرد بر آنها،تا همگي اصلاح شوند،وخرد بر آنها بهره بري درست، ازمنش را نشان داد،وبه آنها راز زندگي،تا با دانش بدكاران اصلاح شوند.                                                 زرتشت  گاتها يسنا هات 30 بند 8

ايرانيان هركجا رفتند پيشرفت ودگرگوني به سوي بهتر شدن نژاد آدمي را به همراه آوردند.هرآنچه كردند براي بهبود حال همه ي انسان ها بود ونه براي سود خويش.همان گونه كه«هرودوت»گفته:«نيايش راستين براي بهبود همگان وشاه كه خود يكي از ايشان است مجاز مي باشد ونه براي خواسته هاي خويش».بنابراين مي بينيم كه هخامنشيان زرتشتي،پرستشگاه برج بابل را گسترش ندادند ولي آبراه داريوش را ساختند،سيستم آبياري را بنانهادند،آبراه هاي دريايي را از رود سند(ايندس)در هند تا نيل در مصر شناسايي كردند.راه زميني ميان شوش وسارديس را كشيدند وسيستم پست را آفريدند.همه اينها دستاوردهايي ارزشمندي مي بود كه ما بيشتر آنها را تا به امروز به كار مي بريم.

هخامنشيان بر كشاورزي،دادوستد،دادگستري،صلح وبالاتر از همه بر دانش ومذهب نشان خويش رابرجاي گذاشتند.

هنوز در اوستا گفته مي شود«تني ورواني»بدن بر روان پيشي مي جويد.همين فلسفه به خود خواهي ميدان نداد وبه جايش همزيستي رارهنمون شد.بنابراين امپراتوري هخامنشيان بهبود زندگي همگي انسان ها را در انديشه داشتند.درجايي كه از بدن نگاهداري شود،روان پويا خواهد شد.از اين رو زرتشتي ها به كشاورزي برتري ويژه اي مي دادند.

ايرانيان برنج را به ميان رودان(مسوپوتاميا)،پسته را به سوريه وكنجدرا به مصر شناساندند.آنان دانش بافتن از رشته هاي كتاني را بوجود آوردند.تا آن زمان از كتان فقط براي روغن كشي استفاده مي شد.در سراسر امپراتوري هر كجا كه زمينه ي پروردن فراهم بود،ميوه ها وسبزي هايي را آوردند كه بر مردم بومي ناشناخته بود.يونجه را كه خوراك مناسبي براي چهارپايان است ازكشور ماد به مديترانه آوردند.

كشاورزي رادر بخش هاي دور دست مصر نه براي غذاي بيشتر براي خودشان،بلكه براي بهتر كردن حال مصري ها آوردند.آنها مرغ وخروس وحشي هندي رابه مديترانه بردند تا ماكيان اهلي شوند.

هخامنشيان چاه هاي قنات(كاريز)رابوجودآوردند كه براي آبياري ازراه كانال هاي زيرزميني و فرستادن آب چشمه هاي سرزمين هاي پرآب تر براي كشاورزي به زمين هاي كم آب تر مي باشند.از كاريزها درفلات ايران بهره برداري مي باشد زيرابيشتر زمين هاي نزديك به چشمه ها براي كشاوزري مناسب نبود.اگر مي خواستند آب چشمه را از راه هاي روي زميني بفرستند، بيشترين آب بخار مي شد.كمبود آب را به جاهايي كه به آب نياز داشتند برسانند وهم از بخار شدن آب جلوگيري كنند.ازاين رو راه آب هاي زيرزميني كه فرسنگ ها از آغاز تا به پايان درازا داشتند كنده شد.كندن كانال هاي زيرزميني يك پيشرفت بزرگ مهندسي به شمار مي آيد .براي كندن آبراه ها آنها مي بايد گودي وزاويه ي ويژه ي كندن را كه به ديوارهاي كانال كمترين آسيب رابرساند،بدانند.براي جاري شدن آب به محل هاي مورد نظر دانستن هندسه،رياضيات وزمين شناسي لازم بود.فيثاغورث كه گفته مي شود ستوني براي خوبي ها وستوني براي بدي ها كشيده بود،دانش هندسه را از ايرانيان آموخت.او آنچه را كه دانش كاربردي درميان ايرانيان بود به شكل واژه ها وتئوري ها بيان داشت كه امروز نام او را بلند وپر آوازه نموده است ولي صحبتي درميان نيست.

كاريزها گاه مي بايد مسافتي بيش از60 مايل را بويژه دربيابان ها در بر گيرند.امروزه ما از دانش كندن راه زيرزميني آگاهي داريم وبهتر مي توانيمبه دانش وسنجه(استاندارد)بالاي ايرانيان در2500 سال پيش پي برده وبرآن ارج گذاريم.اين روش هاي آبياري بعدها درسراسر امپراتوري ازهند تا مصر شناسانده شدو هنوز هم در يزد وكرمان به كار مي رود.

باچنين دانشي ايرانيان فردوس را مي ساختند.باغ ميوه ها وگل ها،نشانه ي هماهنگي آدمي وطبيعت ،پاداش سخت كوشي واحساس،آنها آن را فردوس مي ناميدند.يوناني هابه آن«پرديز»گفتند كه دربرگيرنده ي«پر»به معني گرد و«ديز»به معني ديوار بسته بود.پرديز درانگليسي پارادايز گفته شد.فردوس براي نخستين بار در كتاب«اوكونوميكوس»اثر«گزنفون»شناسانده شد،درجايي كه نويسنده مي گويد چگونه كورش پسر اردشير خودش فرمانده ي رومي «ليساندر»را به گردش درباغ فردوس درسارديس برد.

«...ليساندر زيبايي درختان،نظم فاصله ها،راست بودن رديف ها،هماهنگي زاويه ها وگوناگوني عطرها رامي ستايد...»

اين دقيقا همان است كه ماامروز ازيك باغ كه بر پايه ي دانش پرورش داده شده چشم داشت داريم.دانش كاربردي زرتشتي ها بسيار بود.آنچه رادانشمندان ژاپن وشوروي در سال هاي 1960 آموختند اوستا هزارها سال پيش در«ماه يشت»داشت.

«در بهار،باهلال ماه اگر دانه اي كاشته شود ميوه آن پربارتر وشيرين تر خواهد شد».

امروزه دانشمندان مي دانند كه دانه اي كه در بهار وبا پيداشدن هلال ماه كشت شده باشد از دانه اي كه در روزهاي ديگر ماه كشت شده باشد باشتاب بيشتري رشد مي كند وسالم تر مي ماند.هخامنشيان به كمك كاريزها بيابان را شكوفا كردند.اما بابل مشكل ديگري داشت:سيل،اين مشكل چنان بزرگ بود كه الهام بخش سروده هاي حماسي چون«گيل گامش»وداستان هاي انجيلي چون«كشتي نوح»گشت.

زرتشتي ها شيوه ي آبياري ضربدري بين دو رود دجله وفرات راآفريدند.سلسله اي از سدها جاري شدن آب را كنترل مي كردند وآشور وبابل را انبار غله ي امپراتوري ساخته بودند.اين روش آبياري چنان پيروز بودكه «هرودوت»در450 پيش ميلاد آن منطقه را سرشارترين سرزمين غله خيز درجهان مي نامد.

او  مي نويسد:«كمترين خوشه هاي گندم وجو سه اينچ پهنا دارند.ديگر درمورد اندازه هاي شگفت آور ارزن وكنجد حرفي نمي زنيم اگر چه به خوبي مي دانم چه اندازه رشد مي كنند. اين راهم مي دانم كه مردمي كه پيش از اين به بابل نيامده اند سخنان مرا در مورد باروري اين بخش باور نخواهند كرد.»

تنها باروري وآبياري نبود كه فراوردهايي چون آنكه «هرودوت»مي گويد رابه بار آورد.ايراني ها دانش كشاورزي خود را به كار بردند.

بنابراين سيل پديده ي گذشته شد.كاميابي وسرشاري حتي نويسندگان تورات را رهنمون شد كه بگويند:«وخدا رايحه ي شيرين را بو كشيد ودر دل گفت:من ديگر زمين را از روي كارهاي آدمي نفرين نخواهم كرد...»

اما اين وعده براي هميشه به درازا نكشيد.چنانكه«بلاد هوري»تاريخ نگار مي گويد:«در629 پس از ميلاد در زمان پادشاهي خسرو پرويز يكي از آخرين پادشاهان زرتشتي،آب دجله وفرات بالا آمد وسيلي به راه انداخت كه پيش ازآن هرگز ديده نشده بود.سدهاي هر دو رودخانه در جاهاي مختلف شكسته شد وسرانجام تمامي سرزمين هاي پيرامون درزير آب فرو رفت.خسروپرويز خود بر دو باره سازي سدها پروا كرد ودر اين راه جان مردم و اندخته ي خزانه مايه گذاشت اما نتوانست سيل را مهار كند.آب بازگشت دادني نبود وباتلاق هايي كه به اين شكل به وجود آمدند هميشگي شدند.

امروزه باتلاق هاي بابل در عراق به خوبي شناخته شده اندو مردم بارديگر در اين مرداب ها زندگي مي كنند و بيشترين فراورده هاي آنها خرماست.انبار غله ي زرتشتي ها امروزه در عراق به زمين بي بار تبديل شده.

دانش را هنگامي به دست مي آوري،(با)بهره گيري (از)منش نيك،زماني كه خرد را دريافتي،راهي به سوي راستي،بالاترين پيام خرد،به وسيله ي واژه هاي برتر،ما مي بايد باز گردانيم،آنهايي را كه بي بهره اند،با گفتار.

                                                                             زرتشت گاتها يسنا هات28بند5

2500سال پيش دو ابرقدرت جهان،از يك سو ايرانيان بودند واز سوي ديگر يونان وروم.فلسفه ي زندگي آنها يكسان نبود.يوناني ها و رومي ها خدايان بسيار داشتند كه در بهشت با به كار گيري آدميان در بازي شطرنج با سرنوشت آنها بازي مي كردند.دانش محدود به پرستشگاه ها و در قلمرو خدايان بود.به جاي به كار انداختن انديشه خود با قرباني كردن براي خدايان چاره ي دشواري هاي خويش را مي جستند.«دلفي»غيب گو در آتن الهه اي بود توانگر كه هيچگاه در پيش بيني پيشامدها اشتباه نمي كرد زيرا اشتباه در پيش بيني او به اشتباه در فهميدن پيش بيني هايش از سوي انسان ها نسبت داده مي شد.ما اين را در لابلاي گزارش هاي هرودوت وگزنفون مي بينيم.

براي رها كردن از چنين فلسفه ي خامي ايراني ها مي بايست دانش خود را به يوناني ها مي دادند.بازتاب آنرا،پس ازآشنايي يوناني ها مقاومت كردند وحتي سقراط را كشتند.اما دوره ي آموختن وبررسي در ميان يونانيان بعد از قرار داد صلح با اردشير دوم،در 449پيش ازميلاد،آغاز شدو گواهي بر تأثير زرتشتي ها را دارد.شناخته شده ترين فيلسوفان،تاريخ نگاران،سرايندگان وانديشمندان پس از اين تاريخ در يونان پديدآمدند.افلاتون(در428پيش از ميلادبه دنياآمده)و گزنفون همگي شاگردان سقراط شدند.

هوريس،وليوس پاتركلوس،استراتاژمز،تاكتوس،پلوتارك،ديوكاسيوس،آپين،آرين،هرودين،فرونتو ولوسين شماري از يونانيهايي هستند كه هرآنچه مي توانستند از زرتشتي ها آموختند وآنرا به سبك خود نوشتند.دنياي امروز از اين دانش آموختگان يادآور مي شود وانديشه هاي ايشان را فلسفه ي رياضيات،پزشكي وغيره يونان مي نامد و سر چشمه ي اين دانش را فراموش مي كند.اينكه ايرانيان به عنوان ابرقدرت اين همه دگرگوني هاي خير به سوي پيشرفت را بنيان نهادند در مقايسه با يونانيان هم زمان خويش كه سقراط را به كشتن دادند،بيان كننده ي حقايق بسياري است و وقتي ما گاتها را مي خوانيم سر چشمه ي ديدگاه آنان به زندگي را در مي يابيم .

همين سرچشمه يعني گاتهاي زرتشت است كه انديشمندان قرن بيست ويكم جوياي دانش وپيشرفت نياز دارند بخوانندو به كار برند.در نتيجه زماني كه به دانش اتمي دست يافتند از آن بمب اتمي به وجود نياوردند و هنگامي كه دانش پرواز را آموختند از آن برايانداختن بمب استفاده نكنند.

هر گاه اين آيين را دريابيد،كه خرد پديد مي آورد براي مردم،شادي ورنج ،واينكه پيروي از دروغ آسيب مي رساند،به پيشرفت وپيروان راستي،آنگاه درپرتوي اين (آگاهي)به خرسندي خواهيد رسيد.

                                                                  زرتشت گاتها يسنا هات30بند11

دوهزاروپانصدسال پيش گاتها با وجود دشواري هاي بزرگ وبا وجود يورشهايي كه كم وبيش آن را فراموشي كشاند عامل اساسي در آوردن پيشرفت نيكي در ميان همگان بود. امروزه ما نياز داريم كه بار ديگر ان را شناخته وآموزش هاي گاتها رابا انديشه ي باز پي گيري كنيم چرا كه دنياي امروز نياز داردكه معني گاتها را به شكلي كه هيچ گاه در گذشته دنبال نشده ،فهميده و پي گيرشود.

پس بهترين گفته ها را با گوش بشنويد،وباانديشه ي روشن بنگريد،سپس هر مردوزن از شما ،از اين دو راه ،يكي را براي خود برگزينيد.اين آيين را پيش از آنكه روز بزرگ،فرارسد در يابييد ونيك بفهميد.

                                                                           زرتشت گاتها يسنا هات30بند2

 

                 

لینک نوشته

نازنین متین-

وبلاگ من
آرشيو
  • فروهر
  • سيزده به در
  • هفت سين
  • جشن نوروز
  • سوشيانت
  • جشن سده
  • چهارشنبه سوری
  • جشن اسفندگان
  • حکومت در دوره هخامنشيان
  • جشن تيرگان
  • زن هخامنشی
  • زرتشت
  • ازدواج در دين زرتشتی
  • سنگ نبشته خشايار شاه در موزه تخت جمشيد
  • آتش خاموش
  • فرهنگ ايرانی
  • ابومسلم خراسانی
  • جهان بينی زرتشت
  • فرانک
  • چرا ايران ايران ماند؟
  • 2فرانک
  • دنیا به کجا می رود؟
  • زن در دوره ساسانی
  • و امروز ما برای ايران فردا می پرسيم چرا؟
  • جشن مهرگان
  • پايان فرانک
  • کورش بزرگ
  • افت اخلاقی
  • آرش
  • افت اخلاقی ۲
  • عارف قزوينی
  • گاتها وتأ ثير آن بر دانش در ايران باستان وجهان
  • آيين زرتشت
  • تهاجم فرهنگي،آن هم از نوع داخلي
  • يك دين با دو خدا
  • يک دين و دو خدا ۲
  • لينكستان
    رتبه گوگل من