و امروز ما برای ایران فردا می پرسیم چرا؟
چرا سمبل های شکوه و اقتدار ایرانی رها شده بر سینه بارد و باران و روز به روز ویران تر می شود؟
چرا بناهای افتخار میهنی ما زیر خروارهای فراموشیمان گم می شود؟
به راستی چرا؟
بناهای اقتدار و شکوه و سمبل های هر ایرانی روز به روز ویران تر می شوند.
گام های هزار ایرانی و انیرانی که بی هیچ نگاهبانی گام بر پیکره وجودی بناهایی چون تخت جمشید می نهند، روز به روز آنها را به ویرانی می کشاند. ببینید سنگ های ستون های شناسه فرهنگی ما در تخت جمشید زیر یورش باد و باران و آفتاب و آدمی از بین می رود.
سنگ های آرامگاه پادشاه افتخار ایرانی کورش بزرگ از لجن فراموشی سبز شده.
به راستی چرا؟ اگر یک دهم یا حتی یک صدم درآمدهای سالیانه این بناها در پاسداری از آنها به کار می رفت امروز ما نگران از دست رفتن آنها نبودیم. دوستی می گفت در موزه لوور پاریس تالاری است با نام تالار فرهنگ ایران در آنجا اگر بفهمند ایرانی هستی بر تو سجده می کنند به تو ایمان می آورند و از این همه شکوه و افتخار به خاک می افتند، اما ما در دل این همه فرهنگ و تاریخ کارمان شده ایستادن و عکس یادبود گرفتن از بنایی که شاید فردا نباشد.
به راستی ما را چه شده؟ آیا ما واقعا" از تبار کورش و داریوشیم؟ به خداوندگار ایران سوگند که کورش ها و داریوش ها در خواب هم نمی دیدند که نوادگانی چون ما داشته باشند. به راستی اگر ما ذره ای از گذشته مان را می فهمیدیم آنگاه وجب به وجب این خاک اهورایی را می پرستیدیم بر زمینش اشک می ریختیم و از وجود خود برای وجود آن می گذشتیم.
اما تنها این عکس های یادبودند که امروز افتخارات دیروز ما را برای فردا خواهند برد، آیا به راستی این سرنوشت شناسه های ملی و میهنی ماست. زمانه می گذرد کسی برای ارگ بم ویران اشک نریخت، آیا فردا کسی برای تخت جمشید و پاسارگارد و نقش رستم... اشک خواهد ریخت؟
و آیا باز دریغ است که ایران که ویران شود.
روحت شاد فردوسی
پاینده ایران تا فردا هست ادامه دارد
پس بهترین گفته ها را با گوش بشنوید
و با اندیشه روشن بنگرید.
سپس هر مرد و زن از شما
از این دو راه
یکی را برای خود برگزیند.
این آیین را پیش از آنکه روز بزرگ،
فرا رسد دریابید و نیک بفهمید.
گاتها_زرتشت
|