جستاری در گیتی
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
فرانک

جایگاه ارجمند فرانک بانوی ایرانی

شاهنامه یادآور حکایت حماسه های رستم و اسفندیار، سهراب و سیاوش و دیگر مردانی است که دلاورانه رشادت نموده و از زور بازو و اراده پولادین خویش برای رفاه و آزادگی مردمان سرزمین خویش استفاده نموده اند. چه بسیار شنیده ایم رستم برای پیروزی بر دیوانی که باعث رنج و عذاب مردمان شده بودند چه مرارت ها کشید و با پیروزیش چه سرافرازی هایی برای خویش و مردمان کسب نمود اما در این میان غریب و گمنام مانده اند بانوانی که در طی قرون، در ظاهر در پس اتفاقات قرار داشته اما برگزار کنندگان و راهنمایان اصلی بوده اند آنان بی نیاز از تیغ شمشیر و دلاوری های مردانه، استوار و مقاوم مشکلاتی را که خاص خود بوده را تحمل نموده و راه آزادی و آزادگی را برای مردان هموار و قابل دسترس نموده اند و در پیروزی انان سهمی عظیم داشته اند و باعث تغییر سرنوشت و تقدیر جامعه گردیده اند، بدون آنکه در این میان به دنبال درجه، اعتبار، رفعت و مقامی برای خود باشند. زنان ایرانی چه غریبانه و گمنام سرنوشت خویش را پذیرا بوده اند و جایگاه خود را آنگونه که برایشان رقم خورده بود باز شناخته و از همان مکان و جایگاه نقش سازنده و بنیادین خویش را ادامه دادند. بانوانی که از مادران خویش سالاری را فرا گرفته بودند، پس از در بند شدن و اختناق، خویش را نباخته و مضمحل نگردیدند، بلکه با تطهیر روح و جان در پناه فرّ ایزدی پایه ظلم و ستم را از داخل سست نموده و با زیرکی و تعقل و رادمنشی، عدل و داد را پایه ریزی و جایگزین نموده اند.

شاهنامه را نباید تنها مترادف با حماسه هایی از مردان ایرانی بدانیم و یا صرفا" زنان را برای عاشق نمودن مردان و دلدادگی و به دنیا اوردن کودکان ندانیم بلکه نقش و جایگاه و افتخارات و کامیابی هایی را که به نام بانوان ایرانی در شاهنامه فردوسی ثبت گردیده را به خوانندگان عرضه نموده تا با افتخارات و سرافرازی هایی که دوشیزگان و همسران ایرانی برای ملک ایران آفریده اند تا همسران و کودکانشان سالم و صالح و کشورشان آباد و دور از نیرنگ کاران و ناجوانمردان و دروغ و ظلم و ستم باشد آشنا گردیده و مقام و منزلت بانوی ایرانی در زمانی که زن ایرانی به سرافرازی و شکوه می زیسته را دریابیم. در حالی که در سایر ممالک زنان وسیله ای برای گذراندن زندگی مردانی بوده اند که خود را خدا و صاحب زنان می دانسته و آنان را جز لاینفک اموال و دارایی خود می پنداشته اند. با خواندن و دانستن این مطالب مسلما" به بانوی ایرانی بودن خود ، بیش از پیش خواهیم بالید و افتخار خواهیم نمود

جهانا مپرور چو خواهی درود             چو می بدروی پروریدن چه سود

برآری یکی را به چرخ بلند                 سپاریش ناگه به خاک نژند

جمشید شاه چون به یزدان ناسپاس می گردد فر ایزدی از او جدا و در کارش شکست افتاد و روزگار خوش او تیره و تار گشت.مردم که روزگار جمشید را پایان یافته دیدند و از سوی دیگر از خوبی های «مرداس» شاه تازی سخن ها شنیدند، به سوی او روی آوردند و ضحاک را که پدر خویش را به نیرنگ کشته و به جای او نشسته بود را به شاهی برگزیدند. ضحاک که به راحتی بر سفره زیبا و رنگین تمدن ایرانی دست یازیده بود، میراث اهریمنی تازیان را با خود به ایران آورد: [گوشت خواری، سنگدلی، جادوگری، خوارشمردن هنرمندان و آیین فرزانگان و از میان بردن مغزها و اندیشه های جوان و نو که تهدیدی جدی برای دستگاه ظالمانه و جبارانه دیکتاتوری چون ضحاک بود.] در چنین اوضاع و احوالی پیشگویان خبر به دنیا آمدن فرزندی ایرانی و کیانی نژاد را می دهند که تخت و تاج ضحاک را به باد خواهد داد. شاه برای از میان بردن نابود کننده اش دست به کشتار فجیعی می زند اما رای ایزد دادگر بر ورق خوردن روزگار تیره ضحاک پس از هزار سال ظلم و ستم بود. فریدون [همان فرزندی که پیشگویان او را خطری جدی برای تاج و تخت شاه دانسته بودند.] شیرخواره بود که روزبانان پدرش«آبتین» ار دستگیر و به خوالگیران ماران ضحاک سپردند. فرانک چون از عاقبت کار همسرش و همچنین جستجوی شاه برای یافتن فرزند آگاهی می یابد، با دل داغ دیده و آزرده از چرخش رنج آور روزگار، گریان به مرغزاری رفت که گاو نا آور «برمایه» در آنجا بود. همان گاوی که بدون هرگونه زینت و آرایش زیبا و رنگارنگ بود. فرانک به پیش نگهبان مرغزار و گاو برمایه رفت و با ذلی سوخته و خروشان و با جشمانی خونبار از آن مرد نیک مرد خواست که کودک شیرخوارش را مدت زمانی نگهداری نماید و مانند پدری مهربان فریدون را بپذیرد و او را با شیر گاو زیبا بپروراند و اگر خواستار مزدی برای نگهداری کودک است حاضر است همه زندگی اش را بدهد، و با جان و دل زندگی خویش را وقف انجام خواهش های پرورانده فرزندش بنماید. نگهبان مرغزار پاسخ داد که:

«از اوامر شما اطاعت و سفارشاتتان را اجرا خواهم نمود.»

 

روان گشت و دل خسته از روزگار

همی رفت گریان سوی مرغزار

کجا نامور گاو پرمایه بود

که روشنده بر تنش پیرایه بود

به پیش نگهبان آن مرغزار

خروشید و بارید خون در کنار

بدو گفت کین کودک شیرخوار

زمن روزگاری بزنهار دار

پدروارش از مادر اندر پذیر

وزین گاو نغزش بپرور بشیر

وگر پاره خواهی روانم تراست

گروگان کنم جان بدان کت هواست

 

لینک نوشته

نازنین متین-

وبلاگ من
آرشيو
  • فروهر
  • سيزده به در
  • هفت سين
  • جشن نوروز
  • سوشيانت
  • جشن سده
  • چهارشنبه سوری
  • جشن اسفندگان
  • حکومت در دوره هخامنشيان
  • جشن تيرگان
  • زن هخامنشی
  • زرتشت
  • ازدواج در دين زرتشتی
  • سنگ نبشته خشايار شاه در موزه تخت جمشيد
  • آتش خاموش
  • فرهنگ ايرانی
  • ابومسلم خراسانی
  • جهان بينی زرتشت
  • فرانک
  • چرا ايران ايران ماند؟
  • 2فرانک
  • دنیا به کجا می رود؟
  • زن در دوره ساسانی
  • و امروز ما برای ايران فردا می پرسيم چرا؟
  • جشن مهرگان
  • پايان فرانک
  • کورش بزرگ
  • افت اخلاقی
  • آرش
  • افت اخلاقی ۲
  • عارف قزوينی
  • گاتها وتأ ثير آن بر دانش در ايران باستان وجهان
  • آيين زرتشت
  • تهاجم فرهنگي،آن هم از نوع داخلي
  • يك دين با دو خدا
  • يک دين و دو خدا ۲
  • لينكستان
    رتبه گوگل من