|
تازيان يا تركان و مغولان كداميك؟!!
|
تازيان يا تركان و مغولان كداميك؟!!تحليل هاي گوناگون و گاه متضادي در باره ي رخ دادهاي تاريخي، چون يورش تازيان و پيدايش اسلام،سلطه ي تركان آسياي مركزي و يورش مغول ها تا كنون داده شده است.من هرگاه آنها را مي خوانم،چنان گيج و سردرگم مي شوم، پنداري در كويرهاي ايران با يك قاشقك چوبي، بدنبال جرعه اي آب مي گردم.«علي ميرفطروس» حمله ي اعراب به ايران را «مؤثرتر و مرگبارتر از حمله ي مغول ها »مي داند، زيرا اسلام با سلاح ايدئولوژي ديني وارد ايران شد. اما در جاي ديگر با شگفتي مي بينيم كه،«احسان طبري» بر خلاف او، معتقد است كه «چيره شدن اعراب و اسلام تحولي كيفي و گاه مثبت در جامعه ي ايران به وجود آورد، زيرا سيستم كاستي و شيوه هاي مذهبي و اشرافي دوره ي ساساني را كه مايه ي فساد آن شده بود را برهم زد و موجب رشد خلاقيت نسبي مردم شد. بطوريكه از سده ي چهارم تا هفتم هجري ايران گهواره ي پرورش بزرگترين فلاسفه و دانشمندان سده ي خود مانند:فارابي، ابن سينا، ابوريحان بيروني، رازي،خيام، غزالي و...شد. البته ميرفطروس به وجود اين دانشمندان، شناخت و باور دارد. آيا به راستي اين رشد فكري نتيجه ي ورود اسلام به ايران بوده؟ يا از بين رفتن فرمانروايي ساساني؟ و يا اينكه هر دو اين ها؟ و يا بطور بنيادي ربطي به اين دو نداشته است؟ نتيجه گيري برخي از پژوهشگران بر اين پايه استوار است كه يورش تازيان به ايران به تخريب فيزيكي منجر شد ولي آنها مسئول تخريب فرهنگي ايران نبوده اند.!«غلامحسين صديقي»با استناد به گفته هاي «جلال همايي» در اين باره مي نويسد:«باقي بودن بسياري از كتب مقدس ادبيات زردشتي در سه قرن اول حكومت عرب، نشان مي دهد كه عرب ها چنان كه برخي از پارسيان تصور مي كنند، مستقيما مسئول از ميان رفتن آنها نيستند. تا هنگامي كه جمعي معتبر و مهم از ايرانيان به دين قديم خود باقي مانده بودند مي توانستند قرن ها ادبيات خود را حفظ كنند، ولي هنگامي كه در اثر تغيير دين و سخت گيري مزديسنان در اقليت افتادند و در زير حكومت و حشي تاتارها قرار گرفتند،بسرعت تمام ادبيات خود را كه مورد استعمال و استفاده ي روزانه نبود، از دست دادند. از ميان رفتن اين تأليفات بيشتر به دليل تجديد نكردن نسخ خطي كاغذي كمتر از 5تا6 سده دوام مي يابد.»اين پژوهشگران تاريخي به اين واقعيت بزرگ كه ايران در دوره ي ساساني به شكوفايي بسيار بالاي فرهنگي و علمي روزگار خود دست يافته بود اعتراف دارند، و آن را واقعيتي انكار ناپذير مي دانند، ولي از سوي ديگر با قرار دادن يك رويه ي منفي يعني ، فاصله ي طبقاتي و همچنين فساد دستگاه حكومتي را عامل شكست ساسانيان و همچنين ادعا دارند كه چون دستگاه ديني در حكومت ادغام شده بود و موبدان زرتشتي در سياست گذاري دولت و سركوب مخالفان ديني با حكومت همكاري مي كرده است از همين رو دستگاه ديني نيز هم دچار فساد شده و سبب شكست ساسانيان گشته اند.از جستارهاي اين پژوهشگران مي توانيم اينگونه نتيجه بگيريم كه با همه ي برتري هاي علمي و فرهنگي ، كه برآمده از انديشه ها و آيين انسان ساز زرتشت، بوده است و همه شكوه و بزرگي تمدن ساساني كه ما ديگر حتا به خوابش هم نديديم،و تمام پيروزي هايي كه سبب فر وشكوه ايران شد تنها به همين دو دليل(اختلاف طبقاتي و ادغام دين در دستگاه حكومتي) تمدن ساساني به ساده گي درهم فرو ريخت و اين دسته آخر هم تازيان و هم تركان و مغولان را از اين گناه بر كنار دانسته و حتا خودمان را نيز مسبب اين خرابكاري ها نمي دانند چرا كه ما را از ساسانيان جدا ساخته و نسلي پديد آمده از ترك و تازي مي دانند و( به قراري بايد به اين موضوع افتخار كنيم!!!) تنها ساسانيان را گناهكار مي شناسند.«احسان يارشاطر» مي نويسد:پادشاهان اشكاني همانند همتايان هخامنشي خود منشأ اقتدار پادشاهي را نه رضايت و حسن نيت شهروندان بلكه موهبت و اراده يزدان مي شمردند و به تعبيري خرد را نماينده ي او در زمين مي دانستند.«احمد تفضلي» مي نويسد:اردشير دين مزديسنا را كه در زمان اشكانيان در كنار حكومت قرار داشت با حكومت يكي ساخت و از آن به عنوان حربه اي سياسي بهره برد. اعتقاد الهي بودن حكومت از آغاز سلطه ي مادها وجود داشت...داريوش در كتيبه ي بيستون سلطنت را موهبت الهي دانسته، مي گويد كه كشورهاي تحت سلطه اش را اهورا مزدا به او داده است. از اين نوشتارها روشن و آشكار مي شود كه ايرانيان از زمان مادها و همچنين هخامنشيان مشكل داشته اند يعني هم پادشاهي را موهبتي خداوندي مي دانسته اند و هم انسان سالار بوده اند نه مردم سالار،حال بايد از اين پژوهشگران پرسيد كه چرا فرهنگ و تاريخ و فرهنگ شاهنشاهي همان زمان ها در هم فرونريخت و بدست فراموشي سپرده نشد؟! شايد از براي اين بوده كه اعراب همه چيز فهم با تمدن و فرهنگي و دانشمندپرور و عاري از فاصله ي طبقاتي به مادها و هخامنشيان، يورش نبرده بود تا دمار از روزگار اين مستكبران و ستمگران تاريخ برآورد و مردم مستضعف و ستمديديده را كه هخامنشيان و پس از آن ساسانيان با آن شاهنشاهان سفاك و خونريز كه ايرانيان مسستضعف را به برده گي مي كشاندند نجات دهند!!! از همين روست كه تا اين ايرانيان مجوس و زنديق دوباره به گرد پادشاهي رفتند تا نظام طاغوت را پاسداري كنند و دوباره شاهنشاهي را پس بگيرند(نمي دانم چرا اين ايرانيان دست از پادشاهي بر نمي دارند!!) دوباره به نجاتشان آمدند آخر ايراني بي خرد است و نمي داند پادشاهي براي او خوب نيست ممكن است برگردد به همان دوران بي شكوه و بي تمدن، اما اين بار تازيان وحشي با فرهنگ! نبودند بلكه نسل جديدي از آن ها بودند كه فردوسي به ما گوشزد كرد نسلي كه از ترك و تازي پديد آمده كه دروغ را خوب مي شناسد و همينطور سواري گرفتن را چون سال هاست با پاي پياده و پاي برهنه بدنبال اسب راهوار تيزتك تمدن ايران دوان بوده است و حال كه سوار شده اگر پياده شود از حماقتش است. حالا ديد شما چيست؟ گناه تازي بيشتر است يا مغول ها؟
|
|
لینک نوشته |
|
|
|
|