بر ما هرآنچه لايق مان هست مي رود...«تاريخ،عبارت است از شرح وقايعي كه هرگز،آنطور كه نوشته شده اتفاق نيفتاده است،به قلم كساني كه هرگز آن وقايع را نديده اند!»«فرانتز كافكا»مي گويد:اگر كتابي كه مي خوانيم چون مشتي كه بر سر مي خورد ما را از خواب بلند نمي كند،خواندن آن چه لطفي دارد؟و در ديد من اگر هربار كه تاريخ سرزمينمان ايران را مورد كنكاش و مطالعه قرار مي دهيم،سبب بروز دگرگوني و بيدار شدن از اين خواب گران نشود، چه تفاوت دارد بالالايي هايي كه در شب هاي دراز و هولناك تاريخمان از دهان كساني شنيده ايم كه تنها خواب مان را مي خواسته اند تا سنگر رها كنيم،و دست از ديده باني برداريم،شب هايي كه مي شد برگرد آتش خرد حلقه زد و از دانايي بزرگ پرسيد آنجايي كه فرهنگ و تاريخ با هم گره مي خورد و تار و پودشان يكي مي شود،آنگاه كه مي شد پدران ما براي فرزندانشان از ديدباني هايشان در آن شب هاي دراز و طولاني بگويند، نه از خواب هاي خرگوشي،نه از بي سوادي ها و كژفهمي شان،از سكوتي سرد و سنگين،كه ما اكنون راه را از چاه نيابيم تنها به اين دليل ناموجه كه پس از مرگشان مسلمان به زمزم شويد و هندو بسوزاند!،سال ها به زير سلطه ي بيگانه رفتنمان سبب شده كه سرتاسر تاريخمان را هاله اي از بدبيني و ناسپاسي فراگيرد،و هيچگاه به اين مسئله نيانديشيديم،كه سال هاست بيگانه از سرزمين ما رفته است،و اين خوديست كه آتش به خرمن تاريخ و فرهنگمان مي زند.ما كه در گذشته هاي دور مردمي آنچنان سپاسگزار بوديم،كه خاك را گرامي مي داشتيم از براي اينكه رستني هايش به ما زندگي مي بخشيد،آب را مي ستوديم،كه مايه زندگي و آباداني بود،مردان بزرگمان را قدر مي شناخيم چون سبب اقتدار و سربلندي سرزمينمان بودند،پس از چه روي نمك خورديم و نمكدان را شكستيم؟،ديگر هيچ فرزندي بر دستان پدري بوسه از روي قدرشناسي نزد،ديگر كسي احترام خوان گسترده و روزي داده شده را نگه نداشت،ناسپاسي آنچنان شد كه آبها را آلوده و خاك ها را آلوده تر و پلشت ساختيم،مردان بزرگمان را با طعنه و تمسخر به ريشخند گرفتيم،آنچنانكه ديگر كسي شهامت نيافت از نيكي ها بگويد،هركس يك سخن راست را به حكم وجدان گفت،دو سد دروغ را در لفافه به دور آن پيچيد،و اينچنين شد كه امروز كساني برما حكم مي رانند كه خدمتگزارانمان نيستند،بلكه ما را به بيگاري خود و آقازاده هايشان مي خواهند،براي خواب و خواراك و پوششمان و از همه بدتر بودو نبودمان آن ها تصميم مي گيرند،مردان، زنانشان را نستودند،چرا كه ديگر بانويي اجاق خانه را روشن و گرم نگاه نداشت،ديگر امنيت عشق وجود نداشت چرا كه جرس فرياد مي زد بربنديد محمل ها و هيچ دختر و پسري با هم محرم نبودند چرا كه انديشه ي اوستايي ايران كه آنها را باهم يك دل و همراه مي دانست،در شب تاريك و بيم موج گرفتار آمده بود،هرگاه كه در آسمان تاريكمان ستاره اي درخشيد،چه بي رحمانه و نابخردانه، با قدر ناشناسي محو ماه و عكس درون آن شديم،روزي پس از سال ها ناامني سال ها جور وظلم و فلاكت،سال هايي كه زنان سرتاسر در حجابي سياه روبنده اي سفيد از براي نگه داشتن آبروي مردان در پستوخانه هاي جهل و جور بسر مي بردند مردي پيدا شد متفاوت او امنيت را براي همه ي زنان بدون حجاب به روشي گسترد كه «زني با تشت طلا بر سر مي توانست از شهري به شهر ديگر برود و گزندي نبيند!»ولي او را مستبد و زورگو خواندند و اين شد كه در تاريك خانه ها بدنبال اشباح مي گرديم و همچنان ناسپاسي ادامه دارد:در تارنگار دكتر جليل دوستخواه اينگونه مي خوانيم: ديروز و امروز، گزارشهاي تأسّف آوري از بازداشتن استاد دكتر نورالدّين زرّين كلك، هنرمند بلندآوازه ي ميهن مان از كار در دانشكده ي هنر، به دستْ آويزي مبتذل، در رسانه ها نشريافت. 
استاد زرّين كلك، هنرمند چيره دست و آفرينشگري است در زمينه هاي طرحْ نگاري، طرحْ طنزْنگاري و سينماي پويانمايي كه به شايستگي بدو عنوان «پدر ِ پويانمايي (انيميشن) ايران» داده شده است. نورالدین زرین کلک در فروردین ۱٣۱۶ در مشهد به دنیا آمد و تالیف و تصویرسازی کتاب های درسی ي کودکان و مجلّه ها، طرّاحی، فیلمْ نامه نويسي و کارگردانی ي فیلم های عروسكي و پويانما را از سال ۱٣٣۲ آغاز کرد. بنيادگذاري ي نخستین آموزشگاه فيلمهاي پويانما (انیمیشن) در سال ۱٣۵٣، پايه گذاري ي دوره ي دانشگاهی ي كارشناسي ي ارشد (فوق لیسانس) پويانمايي، عضوبودن در آسیفا بین الملل (انجمن جهاني ي کارگردانان پويانمايي) از سال ۱۹۷۱، تأسیس آسیفا ایران و رئیس بودن در گروه مدیران اين نهاد از سال ۱٣۶۶ ،عضوبودن در گروه مدیران خانه ي سینما از سال ۱٣۷۹، رئیس بودن در انجمن جهانی ي فیلمْ سازان پويانمايي از سال ۲۰۰٣، در ردیف درخشانترین كوششها و كُنِشهاي اين هنرمند به شمار می رود. لوح افتخار ایران برای کتاب " افسانه سیمرغ" در سال ۱٣۴٨، نشان بهترین کتاب سال یونسکو ایران برای کتاب "کلاغ ها"، جايزه ي جشنواره ي ملی بلژیک برای فیلم "وظیفه اول" ۱۹۷۲، بهترین جايزه ي جشنواره ي تسالونیکی ي یونان برای فیلم "دنیای ِ دیوانه، دیوانه، دیوانه" و ... نیز از جمله جايزه هايي است که نورالدین زرّین کلک، به مناسبت ِ كُنِشهای گوناگون هنری ي خود، موفق به گرفتن آنها شده است. فیلم "دنیای ِ دیوانه، دیوانه، دیوانه" ي این هنرمند، با شرکت در جشنواره ي انسی در فرانسه، توانست از میان سایر فیلم های پويانمايي ي سده ي بیستم، لقب جواهر قرن بیستم را به خود اختصاص دهد. نورالدّین زرین کلک در حال حاضر، به سفارش سازمان ملل متحد، سرگرم ِ تدارك ِ ساخت ِ یک اثر پويانمايي با عنوان "در سازمان ملل متحد" است.

باغ ِ ايراني، اثري از زرّين كلك
* * *
حال فكرش را بكنيد كه به استادي با اين پايه و مايه ي هنري و فرهنگي و آوازه و ستايش جهاني، در ميهنش با نهايت ناسپاسي و به بهانه اي مبتذل، مي گويند از دانشگاه برو بيرون و به پرورش جوانان هنرجو و فرهنگ پژوه آموزش مده! آيا از شنيدن يا خواندن اين خبر ِ شرم آور، به خود نمي پيچيد و مغزتان تيرنمي كشد. هرگاه شاعر و نويسنده ي بزرگمان سعدي، امروز در ميان ما بود و رويدادي چنين را مي ديد، آيا آن گفتار ستايش آميزش در باره ي ارج و پايگاه هنرمندان را ديگرگون نمي كرد و بدين سان نمي نوشت: «هنرمند [ايراني] هرجا كه رود، قدربيند و بر صدر نشيند [جُز در ميهنش!]؟» * روزي در پيامي دوستانه به زرّين كلك، با مهر ِ دلم و براي ارجْ گزاري به هنر والايش، نوشتم: «كِلك ِ زرّين ِ تو اي نورالدّين / بست بر كاخ ِ هنرها آذين!» امروز نيز همان سخن را بازْمي گويم و براي استاد گرانمايه ي هنر و فرهنگ ميهنمان آرزوي تندرستي؛ شاد كامي، بُردباري و پويايي ي بيشتر دارم. چُنين باد! * * * براي خواندن گزارشهاي گسترده تري در باره ي اين رويداد هنرْستيزانه و فرهنگْ زَدايانه، به نشاني هاي زير روي بياوريد: http://www.akhbar-rooz.com/ * http://www.roozonline.com/
* http://www.radiofarda.com/Article/2007/05/05/o2_zarinkelk.html * http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=9425 گاهي مسير جاده به بن بست مي رودگاهي تمام حادثه از دست مي رودگاهي همان كسي،كه دم از عقل مي زنددر راه هوشياري خود مست مي رود گاهي غريبه اي كه به سختي به دل نشستوقتي كه قلب خون شده بشكست مي رود اول اگر چه با سخن از عشق آمدهآخر خلاف آنچه كه گفته است مي رودواي از غرور تازه بدوران رسيده ايوقتي ميان طايفه اي پست مي رودهرچند مضحك است و(هه) پر از خنده هاي تلخبرما هر آنچه لايق مان هست مي رودگاهي كسي نشسته كه غوغا بپا كندوقتي غبار معركه بنشست مي روداينجا اين يكي براي خودش حكم مي كندآن ديگري هميشه به پيوست مي رودآين لحظه ها كه قد كمان ماستتيريست بي نشانه كه از شست مي رودبي راهه ها به مقصد ساده مي رسنداما مسير جاده به بن بست مي رودواي از غرور تازه به دوران رسيده ايوقتي ميان طايفه اي پست مي رودهرچند مضحك است و (هه)پر از خنده هاي تلخبر ما هر آنچه لايق مان هست مي رود
|