جستاری در گیتی
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
به دنبال غرور از دست رفته...

 

                به دنبال غرور از دست رفته...

اينكه حجاب چيست؟و چگونه وارد فرهنگ ما شده؟سخن بسيار رفته است،حجاب به معنا و مفهوم پرده است و بايد بگونه اي باشد كه زني كه در حجاب قرار مي گيرد،چيستي و چگونگي او مشخص نباشد، و با چنين معنايي ديگر مفهوم پوشش از آن بر نمي آيد،و معناي برهنگي در برابر آن قرار نمي گيرد،در تمام كشورهاي اسلامي، بجز ايران انتخاب پوشش آزاد است، و ما ايرانيان حتا در 5000سال پيش پوششي به معناي امروزين داشته ايم و هيچگاه برهنگي را در فرهنگ خود نمي پسنديده ايم،اينكه حجاب چگونه است و اثرات آن بر فرهنگ و جامعه ي ما چيست؟موضوعيست كه بهرام ساساني گرامي در جستاري سودمند بدان پرداخته اند وشما مي توانيد از آن بهره ببريد:

http://mayrosh-politics.persianblog.ir/1385_2_mayrosh-sociology_archive.html#5048449

ولي موضوعي را كه در اين سال ها  ما با گوشت و پوستمان احساس كرده ايم،اثرات تخريبي اين پوشش اجباري بر روح و روانمان است،من با اين نظر كه انسان آزاد آفريده شده است، و هيچكس وبه هيچ عنوان نمي تواند از او اين آزادي را بگيرد موافقم ولي مي خواهم بگويم هنگاميكه ملتي  برپايه فرهنگ ديرينه اش در درازناي تاريخ نشان داده است كه مي تواند برپايه ي خرد انتخابي شايسته داشته باشد چرا وبه چه منظور همان فرهنگ(يعني پوشش)را به شكلي بيگانه و مفهومي زشت و ناپسند به او اجبار مي كنند،آيا اين زشت و ناپسند نيست كه چهره ي مردان ما را به گونه اي سست اراده و تهي مغز نشان دهند كه با ديدن سر و مويي چنان از خود بي اختيار شوند كه حتا به خانواده و شرافت خود خيانت كنند؟ و زنان از نوزادي  تا زماني كه عجوزه اي پير و فرتوت مي شوند بايد خود را از چشم حريص و نا پاك او پنهان كنند، آيا رواج چنين فرهنگي از براي اين نيست كه ديگر هيچ زني به همسر، و هيچ دختري به پدر،و هيچ خواهري به برادر خود اعتماد نكند؟!!و زنان ما را به گونه اي نفرت انگيز اهريمن خو و حيله گر كه تمام توانش را براي حيله و فريب مرد بكارگرفته است،نشان دهند؟!و زيبايي هاي دروني و ذاتيش را كه خداوند زيبا دوست و زيبا نگر به او هديه كرده است،شيطاني قلمداد كنند؟آيا براي مردان و زنانمان جز غروري لگدمال شده و پشتي خميده كه با وزش باد كوچكي درهم فرومي ريزد و مي شكند،چه چيز باقي مي ماند؟در زماني بسيار دور مردي را مي بينم،با قدرت، شاه شاهان، فرمانرواي ايران زمين،هم او كه تكيه به اهورامزدا دارد پر از غرور در راهي شكار گم مي كند،شيرين بانو را مي بيند برهنه در آب رود شستشو مي كند،روي برمي گرداند بر اهريمن درون نهيب مي زند،خسرو ايران! هم او كه جان و مال مردم در دست اوست،چنين با غرور و مردانگي مي زيد و مي انديشد،و از براي همين شيرين بانو پس از مرگ خيانت بار همسرش با افتخار دشنه ي زهرآگين را در پهلوي خود فرو مي برد تا در جهان ديگر نيز با خسرو باشد.دشمنان ما دانستند كه چنين زنان و مردان با غروري را نمي توان به زير سلطه كشيد،بايد خردشان كرد و بزير پا له كرد،تاجي از خار و خاشاك برسر مردان ما گذاشتند،و بهشتي از ننگ و فريب به زير پاي زنان ما گذاردند،و بدينگونه بود كه كم كم غرورملي خود را به فراموشي سپرديم، زال را فراموش كرديم كه تنها با عشق از البرز كوه فرود آمد،و باز فراموش كرديم كه به هنگام بدرود براي روز مبادا از سيمرغ پري  بستانيم،دا!غرور مادران ما را جلوي چشمانمان به سخره گرفتند،لگدمال كردند چون فراموش كرديم كه مادران بي غرور پسران تهي از شرافت مي زايند،ديگر تاريخ ايران فريدوني نديد،چون فرانك ها در بند اژيداهاك بودند،هنوز هم اگر خوب گوش كنيد،صداي فرياد و شيون زنان و كودكان را از استخر مي شنويد و صداي غرور لگدمال شده مان را به زير پاي ستوران ...

 

هيچ پيش آمده كز هستي دلگير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز جان و جهان سير شوي ؟
هيچ داني چه گرانبار غميست
كز پس عمري با سعي و عمل خو كردن
فارغ از سير فلك رو به زمين آوردن
وانگهي
اين سيه كار هوس باز سراپا نيرنگ
بزند چرخي و بازيچه ي تقدير شوي ؟

***
هيچ مي دانستي
چه غم جانكاهي ست
نوز بر نامده از چاله فتاندن در چاه
نوز  نگشوده ز افسانه و افسون گرهي
با دو صد بند گران بسته ي تزوير شوي ؟

***
هيچ ديده ستي در پهنه ي گيتي جايي
كاندرو نسل جوان
از پس عمري شور و طلب و جوش و خروش
خسته از بار ملالي كه گرفته ست به دوش
مشت خود بر دهنت كوبد و آشوبد اگر
بشنود از تو دعايي كه برو پير شوي

***
هيچ باور داري
زير اين برشده ي دودوش زنگاري
سرزميني ست عجيب
همه چيزش وارون
كاندرو مرگ به از زندگي است
شرف انسان در بندگي است
ديدة گريان خوب است و لب خندان بد
موهبتهاي خدا فقر و نياز و مرض است
كه كني عصيان روزي دو اگر سير شوي ؟

***
هيچ پنداشتي اي بسته به آينده اميد
عاشق صبح سپيد
اي به سوداي طلوع سحري جسته ز جا
راه پيماي جهان فردا
كز پس عمري سعي و عمل و شوق و اميد
زير آوار شب تيره زمينگير شوي ؟
واندر اين دامگه جهل و جنون رزق و ريا
به گناهي كه چرا دم زدي از چون و چرا
هدف ناوك مردافكن تكفير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز هستي دلگير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز جان و جهان سير شوي ؟

علي اكبر سعيدي سيرجاني

تهران هزار و سيصد و شصت و پنج

 

 

لینک نوشته

نازنین متین-

وبلاگ من
آرشيو
  • فروهر
  • سيزده به در
  • هفت سين
  • جشن نوروز
  • سوشيانت
  • جشن سده
  • چهارشنبه سوری
  • جشن اسفندگان
  • حکومت در دوره هخامنشيان
  • جشن تيرگان
  • زن هخامنشی
  • زرتشت
  • ازدواج در دين زرتشتی
  • سنگ نبشته خشايار شاه در موزه تخت جمشيد
  • آتش خاموش
  • فرهنگ ايرانی
  • ابومسلم خراسانی
  • جهان بينی زرتشت
  • فرانک
  • چرا ايران ايران ماند؟
  • 2فرانک
  • دنیا به کجا می رود؟
  • زن در دوره ساسانی
  • و امروز ما برای ايران فردا می پرسيم چرا؟
  • جشن مهرگان
  • پايان فرانک
  • کورش بزرگ
  • افت اخلاقی
  • آرش
  • افت اخلاقی ۲
  • عارف قزوينی
  • گاتها وتأ ثير آن بر دانش در ايران باستان وجهان
  • آيين زرتشت
  • تهاجم فرهنگي،آن هم از نوع داخلي
  • يك دين با دو خدا
  • يک دين و دو خدا ۲
  • لينكستان
    رتبه گوگل من