جستاری در گیتی
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
« زماني كه نزد زنان مي روي تازيانه يادت نرود»!!

« زماني كه نزد زنان مي روي تازيانه يادت نرود»!!

هركس در درون خود تصويري از زن دارد كه آن را از مادرش مي گيرد. و اين همان چيزي است كه تعيين مي كند آيا او در رفتار با زنان به آنان احترام مي گذارد يا آنان را خوار مي شمارد يا روي هم رفته نسبت به آنان بي اعتناست.«انساني بس بسيار انساني(نيچه بند380)

زال گرد كنام درآمد شد، خاموش بود اما كلام كاري سيمرغ در جان او كار كرده بود.پژواك آواي نرم او را در گوش خويش داشت:«كوه هرگز خانه ي انسان نيست...تو مردمي سوي مردم شو...تخم مهر بيفشان و تخم دانايي،پس صبر پيشه كن، چه هيچ كشت هرگز برننشيند جز با صبري جگرگداز...اين روشنا تنها از بهر خودمخواه...من در عمق چشم تو انگار ترس مي بينم،ترس از فرود...اين جا تهي است از يك زيبايي زلال، اين جا تهي است از يك زيبايي زلال، اين جا تهي است از حضور زن،كودك...صخره مباش زال!فرو شو،زن را ببين،بشناس،زن را بيازماي و عشق را،ايرانشهر را از پشت خويش فرزندي هديه آر،و بر آرش به شرزگي،بيدار و هوشيار،باشد كه او برآيد با اين تقدير تلخ تار...»      زال سر در خويش،گرد كنام به گردش،با جان خويش مي گفت و از خويش مي شنفت:«اين واژه هاي آفتابي سيمرغ،باران روشني باريد برگوشه هاي تازه اي از جانم،اقليم جان من گسترده تر شده است...

نيچه در كتاب«چنين گفت زرتشت» به ظاهر از خود چهره اي زن ستيز نشان مي دهد،آنجا كه مي گويد:«گفتم اي زن آن خرده حقيقت را به من بگوي»پيرزن گفت:«زماني كه نزد زنان مي روي تازيانه يادت نرود»  كساني از اين جمله برداشت غلط كرده اند،و امروز اين عبارت دليل انكار ناپذيري براي مردسالاري نيچه شده است،در حالي كه منظور سخن اين نيست.در «چنين گفت زرتشت» زبان و عوامل كاركردي نمادين و تمثيلي دارند،در آثار نيچه،موضوع زن و مضامين مربوطه،به دو شكل اصلي بررسي و بيان مي شود:نخست،از منظر كلي و مجازي،دوم به صورت خاص و عيني. در برخي از نوشته ها تصوير«زن ازلي» خصلت هاي زنانه و «زن صفتي» را ترسيم مي كند. در برخي ديگر از نوشتارهاي خود بيشتر زن سده ي تجدد را مورد انتقاد قرار مي گيرد.در نوشته هاي نوع اول سخن نيچه جنبه ي عام دارد و اغلب زبان استعاري و رمزي به كار گرفته مي شود و در نتيجه ،درك و تفسير گفتار متن،خواندن ژرفتري را از ما مي طلبد،زيرا گاهي مفاهيم و معاني ظاهري مي كوشد متن باطني را پس بزند يا بپوشاند. اما در آثار دوم،اصولن سخن مشخص و معلوم است و در چارچوب نقد مدرنيته و واژگوني ارزش ها صورت مي گيرد،يعني نيچه به بافت شكني نگرش هاي حاكم و ايدئولوژي تازه نطفه بسته ي «زن محوري» مي پردازد تا به قول خودش«بلاهت»زنان و مردان«فمينيست»دوران بورژوازي آشكار شود،زيرا آنان نيز پيرو شعارهاي آزادي و برابري و دموكراسي هستند.

نيچه به آرمان هاي عصر روشنگري و اصول دمكراسي چندان اعتقادي ندارد و در آثارش به بررسي انتقادي مكاتب طرفدار برابري و آزادي(سوسياليسم،ليبراليسم) مي پردازد و بعد«خطرناك»اين نوع عقايد و باورهاي عوام پسند را گوشزد مي كند:همگون و همسطح كردن،به معناي انكار تفاوت ها و مراتب و هويت هاست و «راهكار»ي براي روند تجدد و سرمايه سالاري به شمار مي رود.نيچه مخالف همسان كردن و يكدست كردن آدميان و جنسيت هاي موجود است،چون در نهايت اين افكار و عملكردها تنوع و تكثر حيات و شبكه ي سلسله مراتب آفرينش و زندگي را نفي مي كنند. در واقع،از نگاه او،اصول و نگرش هايي كه ضد حيات و طبيعت انساني است،پذيرفتني نيست.نگرش نيچه بر تفاوت و نابرابري هويت به لحاظ ژنتيك، زيستي و وجودي انسان(زن و مرد) استوار است.

نيچه يگانگي نوع انسان(زن و مرد)و لزوم برخورداري از حقوق براي تمام افراد(چه زن،چه مرد)جامعه را مي پذيرد،اما خصلت و «توان خواهي»،يا[اراده ي معطوف به قدرت] انسان ها  را متفاوت مي داند:او با بياني استعاري، توانمندان-سروان(از هر قشر،مليت و جنسيت) را با ناتوانان-بندگان يكسان نمي داند و «طبيعت توانا»را از« طبيعت ناتوان»تفكيك مي كند،ولي از ديدگاه نيچه،توانمندي و سروري منحصر به مرد نيست و جنس مؤنث به رغم روند مردسالار تاريخ گاهي اشخاصي توانا،قوي و« تأييدگرا»داشته است و دارد. در ضمن،انسان فرزانه و توانا كسي است كه سرشت و غريزه هاي حيات بخش خود را حفظ كرده است و تفاوت وجودي خويش را منكر نشده است،براي نيچه،زن يا مردي كه« طبيعت»خود را انكار كند،به مانند انسان عصر تجدد از خود بيگانه،ناتوان و بي هويت مي شود.مدافعان برابري و زن محوري،عملا  تفاوت و ناهمگوني حيات را نفي مي كنند و غريزه ها و نيروهاي سرشتي را سركوب مي كنند و در نهايت وجودي اخته شده مي يابند.

از نظر نيچه،هر كسي،چه مرد چه زن،سرشت متفاوت و هويت بخش خود را بايد مهار و محافظت كند. او گفتار حكيم يوناني پيندار را خط مشي انديشه ي خود مي داند:«بشو آنچه هستي»و در نتيجه انكار تفاوت و خصلت ها مانع«خود بودن»و«خود شدن»فرد مي شود. انسان متجدد غربي،كه غرق در جريان همگون سازي دموكراسي بورژوايي است،از سرشت وجودي خود بيگانه شده و مرد و زن مدرن اصالت و طبيعت خويش را پس زده است،يعني« مردانگي» زنانه و «زنانگي» مردانه شده است.مخالفت نيچه با «زن محوري»اساسا در چهارچوب ستيز با دوران برابر محوري و نيست انگاري مدرنيته است،عصري«دموكراتيك»كه انسان(مرد و زن) را«بی‌خود»، «بی‌دل» و «بی‌خدا» کرده است. می‌توان گفت که در جهان‌بينی نيچه، مرگ خدا، مرگ انسان و مرگ حيات از يک فرايند انحطاطی مشترک خبر می‌دهد و مسأله‌ی زن مُدرن در چنين زمينه‌ای و مرتبط با مسأله‌ی دموکراسی مدرن طرح می‌شود.

به نظر صاحب اين قلم، نيچه تفاوت زيست‌شناختی جنسيت را پايه‌ی تفاوت روانی - اجتماعی زن و مرد می‌داند، يعنی

«مؤنث بودن» زمينه‌ساز و عامل مهم «زن بودن» است: در حوزه‌ی بيولوژيکی ژنتيک، پيشرفتهای علمی اخير، متفاوت بودن احساس و نگرش زن را تأييد کرده است و کارکرد و ساختار زيستی زن با کارکرد و ساختار زيستی مرد يکی نيست. در گفته‌ی زير نيچه خصلتهای متفاوت و ويژگيهای زن و مرد را اين طور بيان می‌کند: «دل مردان می‌خواهد زن زيبا باشد، چون روح و احساس آنان از زنان ظريفتر است. اما زنان زشتی مرد را می‌پذيرند و اين امر نشان می‌دهد که خرد و عقل سليم زن از مرد بيشتر است».

بنابراين نظر، مرد روح و احساس لطيفتری دارد و زن عقل بيشتری. در نوشته‌های ديگر نيچه، او از «طبيعی‌تر»، «زمينی‌تر» و «پخته‌تر» بودن زن سخن می‌راند و مرد را «هوايی‌تر»، «خيالباف‌تر» و «خام‌تر» و ساده‌تر می‌داند. قضاوتهای فوق، که تفاوت (حسی، فکری، وجودی) زن و مرد را ترسيم می کند، حاصل رويکرد مختلط نيچه است، يعنی او تفاوت روحی - کرداری زن و مرد را ساخته و پرداخته‌ی عوامل تاريخی (جامعه و فرهنگ مردسالاری) و فراتاريخی (سرشت يا بافت ژنتيک) می‌پندارد، اما «تفاوت» را بيشتر «ذاتی» تلقی می‌کند تا اکتسابی. به زبان ديگر، برای نيچه، مؤنث - مذکر بودن (عامل جنسيت) بر زن - مرد بودن (عامل اجتماعی) تقدم و برتری دارد.

 بايد اضافه کرد که نيچه تفاوت تضادآفرين زن و مرد را با وحدت آنان پيوند و تکميل می‌کند، زيرا زن و مرد در عين جدال (ستيز و کينه‌ورزی) همزيستی و سازگاری (دوستی و عشق) با هم می‌کنند. از نظر نيچه، زن و مرد مکمل هم هستند و انسان و جامعه‌ی بشری بر تلفيق واحد «زن - مرد» شکل و دوام پيدا کرده است. جنگ و صلح آنان «طبيعی» و تاريخ‌ساز است و هر کدام از دو طرف شيوه و نگاه و سلاح مناسب جنس و «فلز» خود را به کار می‌گيرد تا حقوق و سلطه يا نفوذ خود را گسترش دهد. بدين ترتيب، نيچه که سير متضاد و نابرابر تاريخ بشر را نتيجه‌ی جدالهای توان‌خواهی‌های گوناگون (طبقاتی، فرهنگی و مانند آنها) می‌داند، جنگ زن و مرد (عامل جنسی) را نيز در آن روندها دخالت می‌دهد، زيرا او معتقد است که پس از پايان جنگ طبقاتی، تازه جدال زنان با مردان اوج خواهد گرفت.

 بايد توجه داشت که در هر جامعه‌ی انسانی، چه مردسالار چه زن‌سالار، هم عنصر زنانه هم عنصر مردانه وجود دارد. بنابراين، غلبه و تسلط يکی از آنان موجب نابودی دیگری نمی‌شود و اصولاً نمی‌توان از کارکرد اجتماعی - فرهنگی يک «گفتار- نگاه» (discourse-regard) تک و ناب (مردانه و زنانه) سخن راند. به نظر من، حتی در جامعه - فرهنگ مردسالار نيز بار زنانگی در تمام گفتار - نگاههای افراد کم و بيش نقش دارد و «ذکر‌محوری» (phallocentrisme) خالص و تمام‌عيار وجود ندارد. علاوه بر اين، بنا بر روان‌شناسی يونگ، انسان (زن - مرد) حامل عنصر مادينه (anima) و عنصر نرينه (animus) است و گاهی مردی (مثل نيچه) از «بار زنانه»‌ی قويتری برخوردار است؛ در حالی که زنی (مثل سالومه) دارای «بار مردانه»ی بيشتری است. نظريات و بررسيهای مربوط به مسأله‌ی زن بارورتر خواهد شد اگر از منظر انسانی (و نه «گفتار- نگاه» انحصاری مردانه يا زنانه) صورت گيرد، يعنی دو بُعد انسان (زن - مرد) را مد نظر داشته باشد تا گرفتار جزم‌انديشی نشود.

 بدون ترديد، نظريات نيچه درباره‌ی زنان قابل بحث و انتقاد است، اما او در کشف قاره‌ی زن (continent femme) پيشتاز بوده است. فراموش نکنيم که نيچه خود را مريد ديونيزوس می‌داند؛ چهره‌ای نمادين که بيشتر خصوصيات «زنانه» و غيرزاهدانه دارد. شايد بتوان گفت الگوی دوجنسی (androgyne) او نويد انسانی نو را می دهد؛ انسانی تواناتر و شکوفاتر. در نتيجه، فکر می‌کنم انديشه‌ی نيچه اساساً زن‌ستيز نيست و شايد بهتر باشد از «زن‌گريزی» (گريز= رهايی، دوری) او حرف زد، يعتی «گريز» از ايدئولوژی «زن محوری» و سلطه‌ی توتاليتر (totalitaire) افکار مُدرنيته.

                            «برگرفته از در شناخت نيچه به كوشش دكترحامدفولادوند»

لینک نوشته

نازنین متین-

وبلاگ من
آرشيو
  • فروهر
  • سيزده به در
  • هفت سين
  • جشن نوروز
  • سوشيانت
  • جشن سده
  • چهارشنبه سوری
  • جشن اسفندگان
  • حکومت در دوره هخامنشيان
  • جشن تيرگان
  • زن هخامنشی
  • زرتشت
  • ازدواج در دين زرتشتی
  • سنگ نبشته خشايار شاه در موزه تخت جمشيد
  • آتش خاموش
  • فرهنگ ايرانی
  • ابومسلم خراسانی
  • جهان بينی زرتشت
  • فرانک
  • چرا ايران ايران ماند؟
  • 2فرانک
  • دنیا به کجا می رود؟
  • زن در دوره ساسانی
  • و امروز ما برای ايران فردا می پرسيم چرا؟
  • جشن مهرگان
  • پايان فرانک
  • کورش بزرگ
  • افت اخلاقی
  • آرش
  • افت اخلاقی ۲
  • عارف قزوينی
  • گاتها وتأ ثير آن بر دانش در ايران باستان وجهان
  • آيين زرتشت
  • تهاجم فرهنگي،آن هم از نوع داخلي
  • يك دين با دو خدا
  • يک دين و دو خدا ۲
  • لينكستان
    رتبه گوگل من