|
|
اشراق دل از غم بتان شاد مكن بت خانه به سنگ كعبه آباد مكناين دير بلا راسر آبادي نيست گو بر سيل خانه بنياد مكنبا ژرف انديشي در نظرات دانشمندان بزرگي چون ميرداماد و قطب الدين اشكوري و انديشه هاي فيلسوف بزرگي چون شيخ شهاب الدين سهروردي كه نماينده ي بارز و آشكار حكمت اشراق است،پي به سرچشمه نيرومند حكمت و عرفان و انديشه هاي فلسفي ايران باستان مي بريم،اينگونه آثار،منابعي نوين و تازه هستند كه با تحقيق در آنها،آگاهي هاي بسياري در باره ي شناخت سيماي انديشمند زرتشت و فلسفه يا حكمت خسرواني(=حكمت الاشراق) فرا رو مي نهد.اشارات و يادآوري سخنان فراوان در دانش و ادب ايراني اسلامي، در مورد جايگاه زرتشت در فلسفه و حكمت موجود است كه تا كنون بدان ها توجه شايسته اي نشده است.اما براي كساني كه به روند بالندگي انديشه و سير تحول آن علاقه مندند بسيار آشكار و روشن است.انديشه ي بزرگ زرتشت بصورت حكمت اشراق و حكمت خسرواني در آثار قطب الدين لاهيجي اشكوري كه خود از شاگردان ميرداماد است،و ميرداماد كه يكي از چهره هاي برجسته حكمت در دوره ي صفويه بوده است كه توجه بسياري به حكمت خسرواني داشته است،و شاگردان بسياري از جمله ملاصدراي شيرازي تحت تاثير انديشه هاي او بوده اند،شرحي هست كه در مثل چگونه ملاصدرا براي روشني و نمونه ،از هوم ايزد در اوستا ياد مي كند،ميرداماد خود بهره مند از انديشه ايست كه سيد احمد علوي،يكي از چهره هاي روشن آن است و در باره ي انديشه ي گرفته شدن وجود از سرچشمه يعني (صدور كثير از واحد)كه اساس انديشه ي سهروردي است و گرفته شده از انديشمندان ايران باستان،بنابر تاكيد صريح و آشكار سهروردي مي گويد اين نظريه از زرتشت است.آشكار بودن و استواري و چگونگي توجيه و تفسيري كه اشكوري آورده ،بي گمان بيانگر معرفت و شناخت وي از زرتشت و چهره ي راستين و فلسفه ي ژرف و عميق زرتشت است،و مهم تر آنكه اشكوري،افضل الدين كاشاني،عين القضات،سهروردي شهيد،ميرداماد،ميرفندرسكي،حاج ملاهادي سبزواري،عزيزالدين نسفي،ناصرخسرو...ميان زرتشت و سردوهاي وي و آيين راستين او با آيين مغان و آن ديني كه در زمان ساسانيان به نام وي منتشر كردند،تفاوتي درست و شناختي منطقي گذارده اند. شناخت درستي نسبت به مضامين گاتايي داشتند،به ويژه كه اشكوري در مورد زرتشت با تاكيد،توحيد اين پيامبر بزرگ را قابل دفاع و آشكار مي داند.آتش در بنياد حكمت خسرواني، وسيله اي است براي گداخته شدن مريد براي رسيدن به حقيقت و عشق و رسيدن به سرمنزل معشوق.در انديشه و عرفان باستاني ايران،انديشمند و عارف راستين ،كي خسرو،پيش از خارج شدن و ترك اين جهان خاكي،شست و شو و غسل كرده و جامه ي سپيد پوشيده و به آتشكده اندر مي شود تا با نزديكي و مجاورت در آتش نمادين در اين كوره ي سوزان وصول، وجودش بگدازد و زر خالص شود.«اين كيميا گري روند دردناكي است،حتا دردناكتر از محك زدن با سنگ و آتش. اين كار به شكيبايي و رنج طولاني نياز دارد. سنگ زر را بايد به كوره گذاشت تا ناب شود و عاشق را بايد:ميان كوره با آتش چو زر هم خانگي كردن(ديوان شمس)قلب هاي سنگين در اين آتش مي گدازند،و به راستي در جايگاه فناست كه آدمي خود را در ذات پروردگار شناور مي بيند و همانند آهن گداخته،در كلام مولانا جلال الدين با تمام وجود ندا در مي دهد كه من آتشم،من آتشم.و اين گفته همآهنگي پر معني است با انالحق گفتن حلاج.يكي پس از مراحل تزكيه و سلوك،خود آتش شده، و يكي با ذات باري يكي شده ،كه هر دو به مقصد رسيده اند.همين اصطلاح فلز گداخته، در حكمت ايران باستان-با در كوره گداختن،و صاف و صيقلي شدن، وسيله ي نمادين رسيدن به اشويي و حقيقت و عشق ناب است.
|
|
لینک نوشته |
|
|
|
|