من لوح زرینم مرا مگذار و مگذر من جان شیرینم مرا مگذار و مگذر
من سرزمین ایزد مهرآفرینم من پاک و بی کینم مرا مگذار و مگذر
هر گوشه خاک من آتشگاه مهر است رخشنده پروینم مرا مگذار و مگذر
من میهن ایرانی یکتاپرستم من فوق تحسینم مرا مگذار و مگذر
بر تارک من می درخشد نام زرتشت او گشته آذینم مرا مگذار و مگذر
پندار و گفتارو نکو کردار و نیکو شد رمز آیینم مرا مگذار و مگذر
من زادگاه کورشم مهر خشایار من مام گرگینم مرا مگذار و مگذر
از من کیومرث آمد وجمشید و رستم هم شاه شروینم مرا مگذار و مگذر
صدها ستاره پروراندم همچو بابک خرم چنان دینم مرا مگذار و مگذر
از مازیارم مهر میهن خوش بیاموز وز مهر افشینم مرا مگذار و مگذر
نوشین روانها زاده ام در بستر داد من شهد نوشینم مرا مگذار و مگذر
ضحاک اگر آمد ز ریگستان بیداد من کاوه آهنینم مرا مگذار و مگذر
من خاستگاه مزدک مردم پرستم ضد تموچینم مرا مگذار و مگذر
من با بزرگی دادخواهی دانش و مهر چون ویس و رامینم مرا مگذار و مگذر
در عرصه شطرنج تاریخ جهانی برتر ز فرزینم مرا مگذار و مگذر
فردوسی از من سعدی از من حافظ از من گلزار نسرینم مرا مگذار و مگذر
من چهر امیدم و خواهند پاکان پیوسته رنگینم مرا مگذار و مگذر
بر چهر من نقش است داغ صد سیاوش اکنون که غمگینم مرا مگذار و مگذر
من واژه عشقم که می مانم به عالم پژواک آیینم مرا مگذار و مگذر
فرهاد گون با کوه سختیها تو بستیز من مهر شیرینم مرا مگذار و مگذر
من قبله گاه پاک دینان جهانم ایران دیرینم مرا مگذار و مگذر
ایران دیرین
سروده دکتر بادکوبه ای
|