جستاری در گیتی
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
 

زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت؟/كس ندارد ذوق مستي،ميگساران راچه شد؟

                                                                                                     «حافظ»  

روزي خواهد آمد

كه ساده ترين مردم ميهن من

از روشنفكران سترونشان

بازخواست خواهند كرد:

روزي كه كشورتان

همچون شعله هاي كوچك و مهجور

فرو مي مرد

شما چه مي كرديد؟«كاستيلو-شاعر گواتمالايي»

با كدامين زبان، با كدامين واژه، وبا كدامين سروده مي توان رفت به آغاز پاياني شوم، چگونه احساسي را كه فهم از درك آن ناتوان است،و خرد همچون خري لنگ در گل مي ماند، شرح و آشكار كنم؟هنگاميكه خود نيز نمي دانم اين درد را كه از دملي چركين در تمام اندام انسانيت پخش مي شود، چگونه نيشتر زد تا چرك و پلشتي ساير اندام هاي سالم را فرا نگيرد.و برايتان از دردي بگويم، كه مي تواند مسيح را دوباره به صليب بكشد، وماني را بدار!

آنهم در سرزميني كه تمام بالندگيش، تمام بودنش،در راستي و اشويي ست،چگونه جواناني ددمنش ،كژانديش،كه آبروي ايران كه نه آبروي انسانيت را به سخره گرفته، با زور و خشونت،به قصد ريختن آبروي ايراني  تمام قوانين انساني را زير پا گذارده و دست تعدي به دامن پاك دختري ايراني دراز مي كنند.اين اهريمنان چگونه شهامت ياري ديوان را در سرزميني اهورايي، يافته اند؟مبادا كه ياري دهندگان اهورامزدا به خواب خوش نيستي رفته اند؟ چگونه در سرزميني كه گاوان و گوسپندان را نبايد قرباني كرد!وپيامبر آريايي براي آن ها ارزش و احترام گذارده است،انساني را تنها به گناه دفاع از شرافت و حيثيت و تمام ارزش هاي انساني به قربانگاه مي فرستند؟!اين بي خردان چگونه اينچنين هنجارها را بازيچه ي ناداني و بيداد خود كرده اند؟

چنان شگفت زده و انگشت به دهانم از اين بيداد و ستم ،كه با دستان برافراشته از اهورا با تمام نيازهايم و ناتوانيم، خواهانم كه به تمامي جوانان اين سرزمين توانايي فريدون گونه ببخشايد ،تا با اين آژيي داهاكي كه نمي دانم چگونه از غار فريب و تاريكي تاريخ سر بيرون آورده،به ستيز برخيزند.آخر مردمان اين سرزمين، اين چنين ننگ ها را چگونه با خود به گور خواهند برد ،و با چه آبرويي در چشمان نياكان خود مي توانند بنگرند،چگونه آسوده دست ها را در گريبان كرده و در پي مزدي نا چيز روزها را شب، و شب ها را به خواب فراموشي مي گذرانند،در حاليكه دختري ناتوان و دلشكسته در سن 18 سالگي بار دفاع از شرافت و حيثيت اين مردم را به تنهايي بر شانه هاي جوان و كوچك خود تاب مي آورد.نازنين فاتحي دختري از تبار آرياييان پس از نبردي سهمگين ،پيروز و سربلند بيرون آمده ،آبرو و شرافت خود را پاس مي دارد،اما به جاي سپاس از شهامت و بي باكي او با ناسپاسي و بيداد او را به زندان ستم انداخته و بجاي اينكه زخم اورا مرحم گذاشته با بيداد نمك بر زخمش مي پاشند.آنها با داوري نابخردانه خود،خانواده آن نابكار را تشويق كرده كه در ناداني خود پيشي گرفته و راه ناجوانمردي فرزندشان را ادامه داده، تا آنجايي كه تقاضاي قساس و خون بها كنند!!!وبه جاي اينكه خانواده ي اين اهريمن ددمنش از اينكه چنين ديوي را پرورانده اند و حتا اگر زنده مي ماند خود اين ننگ را با خون پاك كنند، و از شرم و خجالت سرشان را در گريبان فرو برند،اين دختر دلير اين دخت ايراني نستوه و بي باك را به زندان تاريكي ها سپرده ،تا او را به دار آويزند،در سرزميني كه سنگ ها را مي بندند، وسگ ها را رها مي كنند، دلقك ها را بر مسند قدرت مي نشانند و خردمندان را در ته سياه چال مي بندند،ديگر جايي براي راستي و درستي نمي ماند،دروغ اينگونه ارباب يكه تاز زندگي و هستي ما شده است.نازنين فاتحي تنها يك نفر، در يك زمان نيست،او هزاران نفردر تمامي زمان ها و مكان ها است،كه هشداري باشد،براينكه ناهنجاري فرمانروا شده ، سپاه اهريمن بازاز گوشه ي تاريك تاريخ چهره ي زشت خود را نشان مي دهد، بارها شنيده بودم كه قانون كور است، من اينچنين قانوني را كه كور و كر ونا بخردانه است نمي خواهم،و با سكوتي اينچنين وهم انگيز نمي توان قوانيني كه بر پايه خرد نيك است بر سرنوشت خود حاكم كرد. نازنين فاتحي نشان دهنده ي شرافت از دست رفته و غرور شكسته ايست،و سرنوشتش لكه اي ننگ برتاريخ ما خواهد بود، اكنون زمانيست كه بايد برگي نوو زرين براين تاريخ از دست رفته نوشت.حضور زنان و بدست گرفتن سرنوشتشان شرافت از دست رفته ي ايراني را بر ما باز مي گرداند.سروده ي فروغ با نام «فتح باغ»را هديه مي كنم به توانايي هاي نازنين فاتحي، توانايي هايي كه خيلي ازما داريم اما فراموششان كرديم. به اميد روزي كه عطر خوب زنانگي در هواي ايران پراكنده شود:

آن كلاغي كه پريد

از فراز سر ما

و فرو رفت در انديشه آشفته ابري ولگرد

و صدايش همچون نيزه كوتاهي پهناي افق را پيمود

خبر ما را با خود خواهد برد به شهر

همه مي دانند

همه مي دانند

كه من و تو از آن روزنه سرد عبوس

باغ را ديديم

واز آن شاخه بازيگر دور از دست

سيب را چيديم

همه مي ترسند

همه مي ترسند اما من و تو

به چراغ و آب و آينه پيوستيم

ونترسيديم

سخن از پيوند سست دو نام

وهم آغوشي در اوراق كهنه يك دفتر نيست

سخن از گيسوي خوشبخت منست

با شقايق هاي سوخته بوسه تو

و صميميت تن هامان در طراري

و درخشيدن عريانيمان

مثل فلس ماهي ها در آب

سخن از زندگي نقره اي آوازيست

كه سحرگاهان فواره كوچك مي خواند

ما در آن جنگل سبز سيال

شبي از خرگوشان وحشي

ودر آن درياي مضطرب خونسرد

از صدف هاي پراز مرواريد

ودر آن كوه غريب فاتح

از عقابان جوان پرسيديم

كه چه بايد كرد؟

همه مي دانند

همه مي دانند

ما به خواب سرد و ساكت سيمرغان ره يافته ايم

ما حقيقت را در باغچه پيدا كرديم

در نگاه شرم آگين گلي گمنام

وبقا را در يك لحظه نامحدود

كه دو خورشيد به هم خيره شدند

سخن از پچ پچ ترساني در ظلمت نيست

سخن از روزست و پنجره هاي باز

وهواي تازه

و اجاقي كه در آن اشيا بيهده مي سوزند

و زميني كه ز كشتي ديگر بارور است

و تولد و تكامل و غرور

سخن از دستان عاشق ماست

كه پلي از پيغام عطر و نور و نسيم

به فراز شبها ساخته اند

به چمنزار بيا

به چمنزار بزرگ

وصدايم كن از پشت نفس هاي گل ابريشم

لینک نوشته

نازنین متین-

وبلاگ من
آرشيو
  • فروهر
  • سيزده به در
  • هفت سين
  • جشن نوروز
  • سوشيانت
  • جشن سده
  • چهارشنبه سوری
  • جشن اسفندگان
  • حکومت در دوره هخامنشيان
  • جشن تيرگان
  • زن هخامنشی
  • زرتشت
  • ازدواج در دين زرتشتی
  • سنگ نبشته خشايار شاه در موزه تخت جمشيد
  • آتش خاموش
  • فرهنگ ايرانی
  • ابومسلم خراسانی
  • جهان بينی زرتشت
  • فرانک
  • چرا ايران ايران ماند؟
  • 2فرانک
  • دنیا به کجا می رود؟
  • زن در دوره ساسانی
  • و امروز ما برای ايران فردا می پرسيم چرا؟
  • جشن مهرگان
  • پايان فرانک
  • کورش بزرگ
  • افت اخلاقی
  • آرش
  • افت اخلاقی ۲
  • عارف قزوينی
  • گاتها وتأ ثير آن بر دانش در ايران باستان وجهان
  • آيين زرتشت
  • تهاجم فرهنگي،آن هم از نوع داخلي
  • يك دين با دو خدا
  • يک دين و دو خدا ۲
  • لينكستان
    رتبه گوگل من